هنگام تعارض، به شخصیت یکدیگر توهین می کنند، به طور اجتناب ناپذیری درگیر تعارضات می شوند و راهبردهای توهین آمیز و اهانت امیز بیشتری در تعاملات آنها دیده می شود (هالمن و جروس39، 2003) در حالی که زوجین متعادل در تعاملات خود انتقادهای اهانت آمیزی نمی کنند باعث تشدید خصومت بیشتر نمی شود.
گاتمن و همکاران (2000) عقیده دارد که زوجین مبتنی بر سبک اجتنابی، اصولاً با اختلاف ها و تفاوت های خود به طرز غیر مستقیم تری برخورد می کنند و آنها شیوه هایی برای به حداقل رساندن تعارض خود به کار می گیرند و عواطف وهیجان منفی وشکننده خود را به طرز نامناسبی سرکوب می کنند استیوبر (2005) معتقد استکه اجتناب از تعارض برای زوجین پیامد مثبتی ندارد. چرا که در آن هیچ گونه تعادل ومذاکره ای بین زوجین صورت نمی گیرد و هیچ نوع تجربه ای باعث یادگیری نمی شود بعبارت دیگر این دسته از زوجین، هیجانات و عواطف منفی خود را سرکوب و ترس شدیدی از تعارضات و مشاجرات غیر قابل کنترل دارند .
سبک موفق
زوجین با سبک های مقابله موفق توجه بیشتری نسبت به احساسات و هیجانات همسر خود دارند آنها به دقت به حرف همسرشان گوش می کنند و آمادگی خوبی بر حل تعارض پیش آمده از خود نشان می دهند.
سبک اجتنابی
زوجین مبتنی بر سبک اجتنابی، اصولاً با اختلاف و تفاوت های خود به طرز بهتر وغیر مستقیم تری برخورد می کنند و آنها شیوه های برای به حداقل رساندن تعارض های خود به کار می گیرند و عواطف و هیجان منفی و شکننده خود را به طرز مناسبی سرکوب می کنند.
سبک متخاصم
زوجین متخاصم، فراوانی و شدت تعارض بیشتری دارند آنها در هنگام تعارض، به شخصیت یکدیگر توهین می کنند، به طور اجتناب ناپذیری درگیر تعارضات می شوند و راهبردهای توهین آمیز و اهانت آمیز بیشتری در تعاملات آنها دیده می شود. (هالمن و جروس، 2003).
نظریه های مرتبط با تعارض زناشویی
الف) نظریه روان پویایی و ارتباط شی
دیدگاه کلاسیک روان پویشی که منبعث از الگوی روانکاوی فروید است مشکلات زناشویی را پیامدهای مشکلات درون روانی همسران می داند (بارکر40، ترجمه دهقانی، 1380).
یکی از دیدگاه های معاصر روانپویشی، نظریه روابط فردی است. بر طبق این دیدگاه اشخاصی که در ازدواج به یکدیگر می پیوندند، هر کدام میراث روانی یکتا و جداگانه ای را وارد آن رابطه می کنند هر کدام دارای تاریخچه ای شخصی، یک شخصیت بی همتا ومجموعه ای از افراد درونی کرده و مخفی هستند که آنها رادر تمامی تبادلاتی که متعاقباً با یکدیگر خواهند داشت دخالت می دهند. روابط زناشویی مسئله دارو ناآرام تحت تاثیر درونی فکنی های آسیب زا یعنی اثرات یا خاطرات مربوط به والدین یا سایر اشخاص قرار دارد. این درون فکنده ها حاصل روابطی هستند که هر همسر در گذشته با اعضای نسل قبلی داشته و اینک در درون او لانه کرده است (گلدنبرگ، ترجمه،برواتی ، 1382). یکی از نظریه پردازان این رویکرد جیمر فرامو معتقد است که معمولاً مشکلات خانوادگی ریشه در نظام خانوادگی گسترده دارد. ماهیت وکیفیت رابطه زناشویی به خانواده پدری زن و شوهر خصوصاً به این که تا چه حد تعارضات خانواده های آنها حل شده باشد بستگی دارد (بارکر، ترجمه،دهقانی، 1380).
ب) نظریه های رفتاری
بر طبق مدل تبادل رفتار، تعارضات زناشویی تا حد زیادی پی آیند میزان تقویت و یا تنبیه اعمال شده از طرف زوجین نسبت به هم و هر رابطه تقویت و تنبیهی که هر زوج از خودشان نشان می دهد در نظر گرفته می شود (بارکر، ترجمه دهقانی، 1380). در درمان زناشویی رفتاری که بر اساس ترکیبی زناشویی نظریه یادگیری اجتماعی و نظریه مبادله اجتماعی است ، فرض می شود که افراد با یک سری نیازها یا انتظارات برای تقویت کننده ها (فواید) وارد ازدواج می شوند که این انتظارات در سنین کودکی در آن ها شکل گرفته است، هنگام انتخاب همسر فرد سعی دارد رابطه ای ایجاد کند که حداکثر فایده و حداقل هزینه را در بر داشته باشد. هنگامی که فواید رابطه انتظارات را براورده نکنند یا نسبت هزینه به سود بالا باشد اختلاف رخ می دهد. در مراحل اولیه رابطه، تضادها معمولاً با پذیرش یا اجتناب پوشانده می شوند ولی اگر زوجین مهارت های ارتباطی خوب یا مهارت های حل اختلاف نداشته باشند، اختلاف بالا رفته و به صورت پیچیده در می آیند. بازیاد شدن تعداد دفعات اختلاف سازگاری زناشویی مختل شده و رضایت کمتری از رابطه خواهید داشت (داگلاسو داگلاس41، 1995) .
ج) نظریه های شناختی
طبق نظریه منطقی – هیجانی الیس(1993)، آشفتگی یک زوج به طور مستقیم به اعمال طرف دیگر یا شکست های سخت زندگی مربوط نمی شود بلکه بیشتر به دلیل باور و عقیده ای است که این زوج در مورد چنین اعمال و شکست هایی دارد. ایس مدعی است، تفکر غیر منطقی که ویژگی آن عبارت است از اغراق زیاد، انعطاف ناپذیری بی جا، غیر عقلانی و به ویژه مطلق گرایی در بسیاری موارد تواماً به نوروز فردی و اختلال ارتباطی می انجامد. بنابراین باورهای غیر منطقی به اختلال های فردی منجر می شود و باعث نارضایتمندی های بی اساس در حیطه زناشویی می گردد (الیس و همکاران، ترجمه صلاحی و یزدی، 1383).
آرون بک (1987) سردمدار شناخت درمانی معتقد است که مهم ترین علت تعارضات زناشویی، سوء تفاهم و خطاهای شناختی و افکار اتوماتیک است. به اعتقاد او تفاوت در نحوه نگرش افراد باعث بروز اختلافات و پیامدهای ناشی از آن می شود. هم چنین او معتقد است یکی از مهم ترین تعارضات زناشویی ، انتظارات متفاوت زن وشوهر از نقش ی
کدیگر در خانواده است. اغلب زوج ها درباره دخل و خرج خانواده، نگهداری فرزندان فعالیت های اجتماعی، گذراندن اوقات فراغت و تقسیم کار در خانواده باورهای متفاوتی دارند (بک، ترجمه،قراچه داغی، 1380).
د) نظریه های سیستمی
در نظریه ساختی، مینوچین42 (1974) معتقد است، خانواده وقتی معیوب می شود که قواعدش اجرا نشود. وقتی مرزها خیلی سفت و سخت یا نفوذپذیر می شوند، عملکرد خانواده به عنوان یک نظام مختل می شود. اگر سلسله مراتب خانواده رعایت نشود، یعنی والدین تصمیم گیران اصلی نباشند و کودکان بزرگتر بیش از کودکان کوچکتر مسئولیت نداشته باشند آشفتگی و مشکل پیش می آید. گاهی صف بندی های درون خانواده مخرب و به مثلث سازی منجر می شوند. در یک خانواده آشفته قدرت روشن و صریح نیست (شارف43، ترجمه فیروزبخت، 1381). در نظریه تجربه نگر، ویتاکر44(1973) معتقد است که اختلال خانواده هم از جنبه ساختاری و هم از بعد فرایندی مورد توجه قرار می گیرد. از لحاظ ساختاری امکان دارد که مرزهای خانوادگی در هم ریخته یا نفوذ پذیر باعث عملکرد ناکارساز شود و خرده نظام ها، تبانی های مخرب انعطاف ناپذیری نقش هاو جدایی نسل ها از هم گردند. مشکلات مربوط به فرآیند می توانند موجب فروپاشی امکان مذاکره و توافق امضا برای حل تعارض شوند و شاید باعث گردند تا صمیمیت، دلبستگی یا اعتماد از میان برود. در مجموع ویتاکر چنین فرض می کند که نشانه های اختلال یا تعارض هنگامی ظهور می کنند که فرآیندها و ساخت های مختل به مدت طولانی تداوم می یابند و مانع توان خانواده برای اجرای تکالیف زندگی می شوند (گلدنبرگ، ترجمه برواتی و همکاران، 1382).
ه) نظریه های بین نسلی
در نظریه بین نسلی، بوون45(1975) تصور می کرد در بسیاری از خانواد ه های مشکل دار غالباً اعضای خانواده فاقد هویت مستقل و مجزا هستند و بسیاری از مشکلات خانوادگی، بخاطر این روی می دهد که اعضای خانواده خود را از لحاظ روان شناختی از خانواده پدری مجزا ساخته اند (بارکر، ترجمه دهقانی، 1380). هر چه درجه عدم تفکیک یعنی فقدان مفهوم خویشتن یا برعکس، وجود یک هویت شخصی ضعیف یا نا استوار بیشتر باشد، امتزاج عاطفی بیشتری میان خویشتن با دیگران وجودخواهد داشت.ا فرادی که بیشتری امتزاج را بین افکار و احساساتشان دارند چون قادر به تفکیک افکار از احساسات نیستند،در تفکیک خویشتن از سایرین نیز مشکل دارند و سادگی در عواطف حاکم یا جاری خانواده حل می شوند و ضعیف ترین کارکرد را دارند هر چه امتزاج خانواده هسته ای بیشتر باشد احتمال اضطراب و بی ثباتی بیشتر خواهد بود و تمایل خانواده برای یافتن راه حل از طریق جنگ و نزاع، فاصله گیری، کارکرد مختلف یا ضعیف شده یکی از همسران یا احساس نگرانی کل خانواده راجع به یکی از فرزندان بیشتر خواهد شد. سه الگوی بیمارگون محتمل در خانواده ی هسته ای که محصول امتزاج شدید بین زوجین است عبارتند از: بیماری جسمی یا عاطفی در یکی از همسران، تعارض زناشویی آشکار، مزمن و حل نشده ای که در طی آن دوره هایی از فاصله گیری مفرط و صمیمیت عاطفی مفرط رخ می دهد، آشفتگی روانی در یکی از فرزندان و فرافکنی مشکل به آنها هر چه سطح امتزاج زوجین بیشتر باشد، احتمال وقوع این الگو بیشتر خواهد بود (گلدنبرگ، ترجمه برواتی، 1382).
طبق نظریه دلبستگی، افراد هنگام برقراری رابطه نزدیک و صمیمانه یکی از این سه سبک دلبستگی را می پذیرند: ایمن، اجتنابی، و مضطرب دو سوگرا. سبک دلبستگی ایمن با میل به قدردانی، توجه و فدا کردن خود به خاطر افراد نزدیک و مهم ارتباط دارد.سبک دلبستگی اجتنابی با فقدن دلبستگی و علاقه نسبت به افراد مهم و نزدیک همراه است. افراد با دلبستگی مضطرب دوسوگرا در روابط صمیمانه خود احساس نا امنی و حسادت می کنند (کلینکه46، ترجمه محمد خانی، 1383). بر اساس این نظریه، تنش در روابط با عدم امنیت دلبستگی ارتباط دارد هنگامی که امنیت دلبستگی مورد تهدید قرار می گیرد، عصبانیت اولین پاسخ است. این عصبانیت اعتراضی در مقابل از دست دادن دلبستگی ایمن است. اگر چنین اعتراضی منجر به پاسخدهی نشود ممکن است با نا امیدی و فشار توام شود و به صورت یک استراتژی مزمن برای کسب و حفظ الگو دلبستگی در آید. قدم بعدی، کند و کاو و جستجو است که بعداً منجر به افسردگی و نا امیدی می شود. اگر همه این اقدامات شکست بخورد، رابطه دچار مشکل می شود، غم انگیز شده و جدایی رخ می دهد، پاسخ های خشن در روابط با وحشت از دلبستگی مرتبط اند که در آن زوج ها عدم امنیت خود را با اعمال کنترل و بدرفتاری نسبت به همسر خود تنظیم می کند. رخدادهای تروماتیک یا آسیب زایی که به پیوند بین زوجین صدمه می زنند و اگر برطرف نشوند باعث نگه داری چرخه های منفی و نا امنی در دلبستگی می شوند، از جمله آسیب های دلبستگی اند. این رخدادها، هنگامی اتفاق می افتند که یک زوج نمی تواند در لحظه نیاز فوری به دیگری پاسخ دهد. رخدادهای منفی مربوط به دلبستگی، مخصوصاً ترک کردن ها وخیانت ها، زوجین را دچار تعارض در روابط نزدیک می کند (جانسون و دنتون47، 2002).
مفهوم باور ارتباطی
باورها حالتی دو قطبی دارند و تجربه های افراد را به دو دسته مثبت و منفی تقسیم می کنند. شما خیلی
سریع می توانید در ذهن خود حدس بزنید که یک رویداد آزار دهنده یا خوشایند،دردناک یا لذتبخش، خوب یا بد است. این که می توانید با آن رویداد مقابله کنید یا خیر؟ قهر کردن دوستتان می تواند برای شما یک تهدید محسوب شود و شما را عصبانی کند، یا فرصتی برای تجدید رفتار و دلجویی از او فراهم کند. همانطور
که رشد می کنید، فهرست های ذهنی از این وقایع تهیه می کنید، یعنی تجربیاتی جدید به هر دو سوی مثبت و منفی می افزایید. اینها در حقیقت الگوهایی هستند که تجربه های بعدی را با آنها مقایسه میکنید. برای مثال اگر پدرتان همیشه شما را برای کند یاد گرفتن سرزنش می کرد، الان هم اگر در یادگیری موضوعی کند باشید، انتظار سرزنش دارید یا خودتان را سرزنش می کنید. این قبیل تجربه ها می تواند در شکل گیری باورهایی مثل اینکه «اگر اشتباه کنم، حسابی افتضاح می شود»، که شاید یکی از باورهای اصلی سارا باشد، نقش مهمی دارند(ادیب راد و ادیب راد، 1384).
انواع باورها
در ذهن ما انسان ها باورهای بسیار زیادی وجود دارد. به جرات می توان گفت درباره هر چیزی که با آن آشنایی داریم، باوری هم به آن داریم. برای مثال ممکن است اصلا اهل فوتبال نباشید ولی حتماً در مورد آن باور یا اعتقادی دارید.آنچه برای ما اهمیت دارد باورهایمان درباره خودمان است که تعیین

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   مدیریت دانش، تکنولوژی اطلاعات، اشتراک دانش
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید