از جمعیت عمومی است (کاپلان و سادوک، 2007).
5-1-2-2 مفهوم سازی شناختی اختلال افسردگی
دوالگوی شناختی افسردگی، افکار خاص را علت اصلی نشانه های فرد افسرده می دانند. الگوی اول که آرون تی. بک75 آن را ساخته است، عمدتا از تجربه درمانی طولانی با بیماران افسرده به دست آمده و علت افسردگی را افکار منفی نسبت به خود، نسبت به تجربه جاری، و نسبت به آینده می داند. الگوی دوم که مارتین ای. پی. سلیگمن آن را به وجود آورد، عمدتا از آزمایش های انجام شده با سگ ها، موش ها و افراد مبتلا به افسردگی خفیف به دست آمده است و علت افسردگی را انتظار درماندگی آینده می داند. فرد افسرده انتظار وقوع رویدادهای بد را دارد و معتقد است که برای جلوگیری از وقوع آن ها کاری نمی توان انجام داد (روزنهان و سلیگمن76، 1995).
نشخوار فکری خصیصه محوری سندرم شناختی– رفتاری در افسردگی است. نشخوار فکری به شیوه های مختلف تعریف شده است اما به طور کلی، به افکار تکراری غیرقابل کنترل درباره مشکلات شخصی اطلاق می شود. نولن– هوکسیما (1991) در نظریه سبک های پاسخدهی خود در مورد افسردگی، نشخوار فکری را به صورت تفکر تکراری و گذرا درباره علایم افسردگی و علل و پیامدهای احتمالی آن علایم، تعریف می کند. بر اساس این نظریه نشخوار فکری شامل تمرکز مکرر بر این واقعیت که فرد افسرده است، بر علایم افسردگی و بر علل، معانی و پیامدهای علایم افسردگی است (نولن– هوکسیما، 1991، به نقل از ولز، 1388). نشخوار فکری را می توان به عنوان نوعی پردازش ذهنی، با هدف درک دلایل غمگینی و یافتن راهی برای مقابله با افکار و احساسات آشفته ساز قلمداد کرد(همان).
خصیصه محوری سندرم شناختی– توجهی افسردگی نشخوار فکری است. با این حال، نگرانی نیز از مولفه های اصلی سندرم مذکور در افسردگی می باشد . برخی بیماران نگران وقوع مجدد علایم افسرده ساز هستند و درباره توانایی خود برای مقابله با این علایم در آینده فاجعه سازی می کنند(همان).
علاوه بر اینها ، مولفه دیگر سندرم شناختی – توجهی پایش تهدید است. پایش تهدید در افسردگی به شکل تمرکز بر علایم افسردگی و تغییرات خلقی، رخ می دهد (همان).
رفتارهای مقابله ای غیرانطباقی، شامل اجتناب از فعالیت ها و تماس اجتماعی است. بیمار به منظور فراهم ساختن زمان بیشتر برای نشخوار فکری یا برای افزایش آرامش خود، فعالیت هایش را کاهش می دهد، چون به غلط معتقد است که نشخوار فکری، فرصت برای بهبودی فراهم می سازند. فرد ممکن است از مواد مخدر به عنوان وسیله ای برای تنظیم خلق استفاده کند. در برخی موارد، فرد از آسیب زدن به خود یا خودتنبیهی، برای رهایی از افسردگی و رسیدن به احساساتی غیر از غمگینی یا از دست دادن عاطفه استفاده می کند (همان).
افسردگی در اثر فعال شدن نشخوار فکری و الگوهای پاسخ دهی ناسازگارانه، تداوم یافته و تشدید می شود. یک برانگیزاننده رایج این فرآیندها، فکر منفی درباره خود، آینده یا جهان یا نشانه هایی مانند احساس خستگی، بی انگیزه بودن یا غمگینی است (همان).
در مدل شناختی بک، نظر بر آن است که تجربه در افراد، به تشکیل فرض ها و یا طرحواره هایی درباره خویشتن و جهان می انجامد و این فرض ها یا طرحواره ها، خود، در سازمان بندی ادراک و در کنترل و ارزیابی رفتار، مورد استفاده قرار می گیرند. توانایی پیش بینی تجربه های فردی و معنی بخشیدن به آن ها امری سودمند و در واقع ضروری برای کارکرد به هنجار است. اما برخی از فرض ها انعطاف ناپذیر، افراطی و مقاوم در برابر تغییرند و در نتیجه ناکارآمد یا نابارور هستند. فرض های ناکارآمد به تنهایی نمی توانند پیدایش افسردگی مرضی را توجیه کنند. مسائل، موقعی مطرح می شوند که اتفاقات مهمی بیفتند، اتفاقاتی که با نظام اعتقادی خود فرد سازگاری داشته باشند. وقتی فرض های ناکارآمد فعال شدند افکار خودآیند منفی را برمی انگیزند از این نظر به این افکار منفی می گوییم چون با هیجان های ناخوشایند مربوط هستند و از این نظر به آن ها خودآیند می گوییم چون خود به خود به ذهن افراد می آیند و برخاسته از هیچ گونه فرآیند استدلال آگاهانه ای نیستند. این افکار، ممکن است تفسیرهایی از تجارب جاری باشند یا پیش بین هایی درباره رویدادهای آینده و یا یادآوری چیزهایی که در گذشته اتفاق افتاده اند و این افکار به نوبه خود، سایر نشانه های افسردگی را پدید می آورند: مانند نشانه های رفتاری (کاهش در سطوح فعالیت، کناره گیری)، نشانه های انگیزشی (بی علاقگی، رخوت)، نشانه های هیجانی (اضطراب، احساس گناه)، نشانه های شناختی (اشکال در تمرکز، عدم قدرت در تصمیم گیری) و نشانه های جسمانی (بی اشتهایی و بی خوابی). با پیشرفت افسردگی، افکار خودآیند منفی هر چه بیشتر زیاد و شدید می گردند و افکار منطقی تر هر چه بیشتر ناپدید می شوند. خود این فرآیند به گسترش فزاینده دامنه خلق افسرده منجر می شود و بدین ترتیب دور باطلی شکل می گیرد. از سویی فرد هر قدر افسرده تر می شود، بیشتر افکار افسردگی زا پیدا می کند و بیشتر به آن افکار اعتقاد پیدا می نماید و بیشتر به آن افکار اعتقاد پیدا می نماید. از سوی دیگر، هر قدر این افکار افسردگی زا بیشتر به ذهن می آید و در او اعتقاد بیشتری نسبت به آن ها به وجود می آورد، آن فرد افسرده تر می شود (هاوتون و همکاران، 1989).
تجربه ( اولیه )
شکل گیری فرضهای ناکارآمد
رویدادحساس
فعال شدگی فرض ها
افکار خود آیند منفی

نشانه های افسردگی
جسمی رفتاری
شناختی عاطفی انگیزشی< br />مدل شناختی افسردگی
3-2 اضطراب
اضطراب که نوعی ترس و ناراحتی بی دلیل است، نشانه بسیاری از اختلالات روان شناختی محسوب می شود که اغلب به وسیله رفتارهای دفاعی مانند فرار از یک موقعیت ناخوشایند یا انجام یک عمل طبق نظم و آئین معین کاهش می یابد (آزاد، 1378).
در اغلب نظریه های شخصیت، آسیب شناسی روانی و رواندرمانی، اضطراب مفهومی زیربنایی است. با این حال اضطراب در هاله ای از ابهام، تعاریفی معادل، مصادیقی گسترده و تعابیری متفاوت قرار دارد. نظریه پردازان مختلف اضطراب را به عنوان یک پاسخ، یک محرک، متغیر مداخله گر، حالتی هیجانی، انگیزه، سائق، برانگیختگی بیش از حد، صفت و یا یک علامت بالینی تلقی کرده اند (نائینیان،1388). به لحاظ مفهومی اضطراب ترکیبی از احساسات، رفتارها، شناخت ها و نشانه های جسمانی منفی است که در سطوح بالینی و غیربالینی توسط تمام انسان ها تجربه می شود (بارلو، 2002).
در واقع اضطراب دارای سه مولفه جسمانی، شناختی و رفتاری است که با یکدیگر در تعامل هستند. اضطراب می تواند از طریق هر یک از این سه مولفه آغاز شود و به سرعت سایر مولفه را نیز درگیر کند (گریلون77، 2005).
اختلالات اضطرابی هنگامی تشخیص داده می شوند که تجربه ذهنی احساس اضطراب به وضوح وجود داشته باشد. DSM-IV-TR شش طبقه عمده برای اختلالات اضطرابی ارایه کرده است: فوبی (هراس)، اختلال پانیک، اختلال اضطراب منتشر، اختلال وسواس فکری– عملی، اختلال فشار روانی پس آسیبی و اختلال فشار روانی حاد (دیویسون، نیل و کرینگ، 1387). ما در این پژوهش اختلالات اضطراب منتشر، اختلال پانیک و اختلال وسواس فکری–عملی را بررسی می کنیم. اضطراب گذشته از اثرات حرکتی و احشایی، بر تفکر، ادراک و یادگیری فرد هم اثر می گذارد. اضطراب اغلب سردرگمی (کونفوزیون) و تحریف هایی در ادراک ایجاد می کند. این تحریف ها با کاستن تمرکز، کم کردن قدرت یادآوری و مختل ساختن قدرت ربط دادن امور به هم یعنی تداعی کردن می توانند در یادگیری اختلال ایجاد کنند. یکی از جنبه های مهم هیجان اثری است که بر انتخابی بودن توجه می گذارد. افراد مضطرب مستعد آن اند که به برخی چیزها در دور و بر خود به طور انتخابی توجه کنند و از بقیه صرف نظر کنند (سادوک و کاپلان، 2007).
1-3-2 شیوع اضطراب
در مطالعه ملی ابتلای همزمان گزارش شده است که از هر چهار نفر یکی واجد ملاک های تشخیصی لااقل یک اختلال اضطرابی است و میزان شیوع دوازده ماهه این اختلالات 7/17 درصد است. زنان با شیوع مادام العمر 5/30 درصد در مقایسه با مردان با شیوع 2/19 درصد، بیشتر ممکن است دچار یک اختلال اضطرابی شوند (همان).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه درمورداندازه شرکت، بنگاه های کوچک، کشورهای پیشرفته

4-2 اضطراب منتشر
اضطراب را می توان پاسخی انطباقی و به هنجار در برابر تهدید تلقی کرد که ارگانیسم را برای گریز یا ستیز آماده می کند. برخی از افراد تقریبا در مورد هر چیزی مضطرب و نگران به نظر می رسند؛ این گونه افراد را می توان مبتلا به اختلال اضطراب منتشر طبقه بندی کرد. متن بازبینی شده چهارمین ویرایش کتابچه تشخیصی و آماری اختلالات روانی ( DSM- IV – TR) اختلال اضطراب منتشر را اضطراب و نگرانی مفرط درباره چندین واقعه یا فعالیت در اکثر ایام و طی یک دوره لااقل شش ماهه تعریف می کند. نگرانی مزبور به سختی مهار می شود و با علایمی جسمی نظیر تنیدگی عضلانی، تحریک پذیری، دشواری در خواب، و بی قراری همراه است. کانون این اضطراب خصایص اختلال دیگری از محور یک نیست، آن را مصرف مواد یا یک بیماری طبی عمومی ایجاد نکرده است، و صرفا در حین یک اختلال خلقی یا روانی پیدا نمی شود. اضطراب مزبور به سختی مهار می شود، رنج و عذاب درون ذهنی برای فرد ایجاد می کند، و حوزه های مهم زندگی فرد را مختل می سازد (سادوک و کاپلان، 2007).
1-4-2 ویژگی های اختلال اضطراب منتشر
اختلال اضطراب منتشر شایع ترین اختلال اضطرابی است و فرایندهای محوری آن معرف فرایندهای اصلی دخیل در همه اختلال های اضطرابی است (بارلو، 2002). منظور از اصطلاح «حالت اضطرابی» عبارت است از اضطراب فراگیر (یا منتشری) که محدود به موقعیت های خارجی نباشد و در آن، رفتار اجتنابی پایدار و گسترده ای که مشخصه هراس هاست مشاهده نشود (هاوتون و همکاران، 1989). اختلال اضطراب منتشر، با نگرانی افراطی و غیر قابل کنترل همراه با برخی علایم اضطراب مشخص می شود. برای انطباق با ملاک های اختلال اضطراب منشر، فرد باید حداقل در دو حیطه محتوایی مختلف مانند سلامتی، اجتماعی، خانوادگی یا اقتصادی، نگرانی شدیدی تجربه کند (ولز، 1388).
افراد مبتلا به اختلال اضطراب منتشر اغلب بیان می کنند که در بیشتر مواقع زندگی شان نگران بوده اند. اضطراب و نگرانی می تواند اختلال شدید در عملکرد اجتماعی یا شغلی آن ها ایجاد کند. ممکن است کانون نگرانی غالب شخص در فاصله های کوتاه تا بلند مدت تغییر کند اما کانون نگرانی به یک اختلال دیگر در محور یک محدود نمی شود و براساس آن قابل توجیه نیست (همان).

1-1-4-2ملاک های تشخیصی DSM- IV – TR در مورد اختلال اضطراب منتشر

الف ) اضطراب و نگرانی مفرط (انتظار توام با تشویش) به خاطر چند واقعه یا فعالیت (نظیر عملکرد شغلی یا تحصیلی) که حداقل به مدت شش ماه در اکثر روزها پیدا شود.
ب ) فرد احساس کند تسلط بر این نگرانی دشوار است.
پ ) اضطراب و نگرانی مزبور لااقل با سه تا از علایم شش گانه زیر همراه باشد (به طوری که لااقل برخی از این علایم در شش ماه گذشته، در اکثر روزها وجود داشته باشد). نکته: در بچه ها وجود فقط یکی از موارد زیر کافی است:
بی قرا
ری یا احساس دلواپسی
زود خسته شدن
دشواری در تمرکز یا احساس کار نکردن مغز
تحریک پذیری
تنیدگی عضلانی
به هم خوردن خواب (دشواری در به خواب رفتن یا حفظ تداوم خواب، یا خوابیدن توام با بی قراری و عدم ارضا)
ت ) اضطراب و نگرانی مذکور به دلیل خصایص مربوط به اختلالی در محور یک پیدا نشده باشد، مثلا اضطراب یا نگرانی فرد به خاطر پیدایش حمله پانیک (چنان که در اختلال پانیک چنین است)، خجالت کشیدن از جمع (چنان که در جمعیت هراسی چنین است)، آلوده شدن (چنان که در اختلال وسواسی– جبری) چنین است، دور ماندن از خانه و نزدیکان (چنان که در اختلال اضطراب جدایی چنین است)، چاق شدن (چنان که در بی اشتهایی عصبی چنین است)، وجود شکایات متعدد جسمی (چنان که در اختلال جسمانی سازی چنین است)، یا ابتلا به یک بیماری جدی(چنان که در خودبیمارانگاری چنین است) نباشد و صرفا در حین اختلال استرس پس از سانحه هم پیدا نشود.
ث ) اضطراب، نگرانی، یا علایم

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید