که در آن ارتباط به منزلۀ یک آیین است. در اعمال دینی، رسانه‌ها (همچون کشیشان یا واعظان) نه واسطه بلکه میانجی‌اند؛ میانجی‌هایی مانند کشیش‌، آیین کتاب مقدس و آیین قربانی مقدس، همه دست‌به دست هم می‌دهند تا بارها و بارها حضور فیزیکی و ملموس پیام دینی را تحقق بخشند. در نظریۀ بولتن و گروسین (2000) دربارۀ رسانه‌‌گری، فرآیند تبدیل رسانه به پیام، «فراـ‌رسانه‌گری» نامیده می‌شود. فرا‌ـ‌رسانه‌گری وقتی محقق می‌شود که رسانه خود آشکارا به پیام تبدیل گردد. در فرا‌ـرسانه‌گری رسانه به آیین تبدیل می‌شود و تبادل نمادین را از نو برقرار می‌کند.
از نظر ون لاتور نظریه اصلی و حیاتی این است که رسانه‌گری هم بازنمایی (انعکاس واقعیت) است و هم بازنمایی (تولید واقعیت). در حالی‌که ارادۀ معطوف به رویدادگی برای آسان‌سازی تکنولوژیک بازنمایی حوادث جهان بدان‌گونه که روی می‌دهند تعبیه گشته است. ارادۀ معطوف به حقیقت تصدیق خود بازتابندۀ امر مجازی به منزلۀ امری شریف را در کانون توجه قرار می‌دهد. با این تفسیر می‌شود نتیجه گرفت که چرا بولتر و گروسین (2000) فرایند «فرا‌ـ‌رسانه‌گری» را هم «شفافیت» و هم «فرا‌ـ‌رسانه‌گری» می‌خوانند. شاید از همین روست که آنان (بولتر و گروسین) معتقدند کار خبری شاید بیشترین قرابت را با علم داشته باشد. ماشین تولید خبر رویدادها‌ی دنیا را به گونه‌ای بازنمایی می‌کند که گویی این رویدادها بی‌واسطه رخ داده‌اند (یوست‌ون لون، 1388: به نقل از ون‌لاتور؛ 119).
2ـ2ـ2 عینیت‌گرایی29
ژورنالیسم عینی به معنی ارائۀ حقایق یک رویداد، به همان ترتیب وقوع آن، یا واقعیات یک وضع به همان گونه که وجود دارد، است. ژورنالیسم عینی یعنی، ارائه دقیق، متعادل و منصفانه حقایق، ارائه‌ای که با جانبداری شخصی یا نفوذ خارجی آلوده نشده باشد.
اکثر صاحبنظراد معتقدند عینیت ژورنالیستی یک موضوع ذهنی از جانب گزارشگر و سردبیر است که مشتمل بر تلاشی آگاهانه در این جهات است: دربارۀ آنچه می بینید پیشداوری نکند؛ تحت تاثیر پندار، رجحان، تبعیت و جانبداری های شخصی خود قرار نگیرد؛ آلت دست لفاظی خبرسازان نشود؛ همیشه فرض کند که جانب دیگری نیز وجود دارد و سعی نکند روی دیگر قضیه را هم دریافته و به آن فرصت مطرح شدن بدهد (وستلی، به نقل از بلیک و هارولدسن، 1387: 73).
نکته اصلی در این مکتب فکری آن است که ژورنالیست ها باید برای کسب عینیت در کار خود مبارزه و کوشش کند تا رسانه های خبری اعتماد مخاطبان خود را در جامعه کثرت مدار امروزی از دست ندهند. (بلیک و هارولدسن، 1378: 72).
در همین زمینه بریان مک هیل و جیمز دابلیو تنکارد بر این عقیده‌اند که عینیت، هدفی است که هنگامی بدان نایل می‌شوند که خبر، بدون جهت‌گیری و تمایل باشد. یک گزارش خبری عینی، فاقد قضاوت شخصی و نظرات گزارشگر یا دبیر سرویس یک نشریه است (نقیب السادات، 1375، 61). علاوه بر این تیم سولیوان عینیت را روشی علمی می‌داند که خصوصیت مفروض آن، جملات فاقد سوگیری و جهت‌گیری است. به بیان دیگر عینیت یکی از مهمترین اهداف هرگونه پژوهش تجربی است. اگرچه دستیابی به چنین امری غیرممکن است. (نقیب السادات، 1375، 62).
2ـ2ـ3 نظریه انگاره سازی30
انگاره ها همان تصاویری هستند که ما از شخصیت‌ها، مکان‌ها، اشیاء و رویدادها در ذهن خود داریم. در واقع هرگونه قضاوت دربارۀ تصاویر یا انگاره های قدیم که در ذهن داریم، ارجاع می دهد.
ارائه انگاره‌ای از شخصیت‌ها، مکان‌ها، اشیاء و رویدادها به مخاطب «انگاره‌سازی خبری31» نام دارد. در انگاره‌سازی، با انعکاس واقعیت سر و کار نداریم. در واقع رخ‌دادها و واقعیت‌ها دست‌کاری می‌شوند و توأمان با تفسیر پنهان ارائه می شوند. انگاره‌سازی به نوعی «تکنیک32» و رمزگذار معنا در رسانه‌ها و محصولات آنها به‌شمار می‌رود (شعار غفاری، 1374: 21).
برای مثال تصویر تلویزیون‌های ماهواره‌ای غرب از مردم فلسطین، تصویر مردم و گروهی است که هویت تاریخی ندارند و معمولاً فاقد بهداشت، تعلیم و تربیت و آموزش رسمی و مدرن هستند. همچنین می‌توان از تصویر منفی رادیوـ تلویزیون امریکا از مبارزان و انقلابیون مسلمان ایرانی در زمان مبارزه با رژیم شاه نام برد که تصویر ارائه شده از سوی رسانه های جمعی امریکا انبوه مردم انقلابی را تنها مشتی خرابکار و مرتجع معرفی می کرد!
مولانا استاد ایرانی ارتباطات در دانشگاه واشنگتن در تعریف انگاره می نویسد: «یک تصویر یا انگاره مجموعه ای است از تصاویری که در ذهن ما در مورد حقیقت ها و ابعاد مختلف آن پیش رو دارد. یک انگاره ترکیبی است از شاخص هایی که یک فرد دربارۀ یک شیء و یک پدیده تصور می کند. اما انگاره‌های مختلف در مغز داریم و همۀ آنها با یکدیگر در ارتباط هستند و بر همه تاثیر دارند» (مولانا، 1380: 8).
از نظر مولانا، تغییر یک انگاره در مغز ما گاهی منجر به تغییر تصورات ما از اشیاء، افراد و پدیده های دیگر می شود و یک حالت تعادلی یا غیر تعادلی در شناخت ما به وجود می آورد.
بنابراین، از گفتۀ مولانا می توان نتیجه گرفت که کارکرد انگاره سازی در تلویزیون‌های ماهواره‌ای، تغییر تصاویر خبری، برای تغییر در نگاه ماست، که این تغییر ابتدا احساس و تخیل ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد و سپس برخی انگاره‌های قدیمی را در ذهن ما مخدوش می کند. خدشه وارد شدن به آرشیو تصاویر قبلی، امکان پذیرش تصاویر مخدوش جدیدتر را فراهم می کند.
پروفسور مولا
نا در راه شناخت هرچه بیشتر انگاره ها، قسمت های مختلف یک تصویر را این گونه برمی شمارد: یک انگاره از سه قسمت تشکیل شده است: احساسی، ادراکی، عملکردی.
بعد احساسی یا ارزشی دوست داشتن یا نداشتن موضوع یا شیء توسط فرد ارتباط پیدا می کند واغلب با موافقت یا عدم موفقیت ادراکی آن سر و کار دارد.
بعد ادراکی با آگاهی یک انگاره به دانش ما از طبیعت همیشگی یا موروثی موضوع یا پدیدۀ مورد نظر مربوط است و خصایص مستقل آنرا بیا می کند.
بعد عملکرد یک انگاره با جنبه های رفتاری فرد با موضوع مورد نظر و با کلیه ترکیبات و مشخصات آن سرو کار دارد.
در سطح بین الملل، بعد احساساتی یک فرد یا یک گروه بیان می شود و گویای دوست داشتن یا نفرت آن شخص و گروه از فرهنگ ها و سازمان های مختلف است، درحالی که بعد ادراکی، قدرت یا عدم قدرت و ضعف این کشورها، فرهنگ‌ها و سازمان‌ها را از نظر افراد و گروهها بیان می کند (مولانا، 1995: 3ـ15).
مولانا از جنگ خلیج فارس مفهوم «پیرورزی تصویر بر واقعیت» را استنتاج می کند. تصویری که تلویزیون‌های ماهواره‌ای و مطبوعات غرب به عنوان انگاره به جهان خبر افزودند: « خلیج فارس پیروزی تصویر بر واقعیت» را به نمایش گذاشت. فناوری‌های نوین ارتباطی این امکان را فراهم ساخت که واژه و تصویر در موقع مناسب برای صدها ملیون نفر در سراسر جهان مخابره شود. تصویر آن‌چنان بیننده را محسور خود می‌کند که تصور می‌کند خود نیز شاهد ماجرا است. با وجود این آن‌طور که مطالعات بیشتر کشورها نشان می‌دهد، این جنگ نبود که بیننده‌ها شاهد آن بودند، بلکه انگاره‌هایی بود که به این منظور برنامه‌ریزی شده بود تا حس پیروزی را القاء کند و به آن نتیجه دست یابد که واقعیت و منطق هیچ‌گاه نمی‌توانست به آن دست یابد (مولانا و گربنر، 1992: 4)
این واقعه را که رسانه ها جهت انگاره سازی روی آنتن می فرستادند در جنگ بالکان، انتفاضه اول و دوم فسطین و رویداد مشهور 11 سپتامبر نیز مشهود بود.
2ـ2ـ4 نظریه برجسته‏سازی
برجسته‏سازی33 به معنی نشاندن موضوعات برجسته و مهم در ذهن افراد است. همانطور که دونالدشاو و مک کامبز گفته‏اند: نویسندگان روزنامه‌ها و پخش‏کنندگان برنامه‌های تلویزیونی نقش مهمی در شکل دادن به واقعیتهای اجتماعی دارند و این نقش را از طریق وظایف روزانه خویش که انتخاب و نمایش خبر می‏باشد انجام می‏دهند. این نقش رسانه‌ها یعنی توانایی اثر و تغییرشناختی در میان افراد و ساخت دادن به تفکر آنها برجسته‏سازی رسانه‌های جمعی خوانده شده است )لیتل جان، 1996: 341).
براساس این نظریه، رسانه‌ها با بزرگ و کوچک‏نمائی رویدادها و درجه‏بندی موضوعات سعی در برجسته نمودن رویداد در ذهن مخاطب دارند که این امر در راستای القاء دیدگاه رسانه به مخاطب نیز می‏باشد. این نظریه بر این دیدگاه استوار است که اگر رسانه‌های جمعی نتوانند با استفاده از بزرگنمایی رویداد، تغییر در رفتار مخاطب ایجاد کنند و لیکن می‏توانند به معرفت و دانش افراد تأثیر بگذارند و تغییرات شناختی در مخاطبان ایجاد کنند.
برجسته‏سازی نه تنها مدعی یک رابطه مثبت بین آن چیزی است که رسانه‌های جمعی متعدد بر آن تأکید می‏کنند و آنچه که رأی‏دهندگان به عنوان یک امر به شمار می‏آورند، بلکه همچنین این تأثیرگذاری را به عنوان یک فرآورده گریزناپذیر جریان عادی اخبار تلقی می‏کنند.
امروز، سردبیران و دبیران خبر بطور آشکار براساس سیستم دروازه‏بانی به اولویت بخشی و تقدم و تأخر بخشیدن به موضوعات و رویدادها به ارزشگذاری، بزرگنمایی و برجسته‏سازی آنها می‏پردازند. داعیه برجسته‏سازی این است که مخاطبان این برجستگی‏ها را از رسانه‌های خبری می‏گیرند و آنرا همراه مجموعه مشابهی از ارزشها در دستور کارهای شخصی خود می‏گنجانند. گرچه این برجستگی‏ها، اساساً یک فرآورده شیوه کار و سنت روزنامه‏نگاری هستند، ولی با این وصف، صفات پیامهای انتقال داده شده به مخاطبان هستند و همانطور که مفهوم برجسته‏سازی مدعی است، آنها در زمره مهمترین صفات پیامی هستند که به مخاطب منتقل می‏شود.
بنابراین می‏توان گفت که ”مفهوم برجسته‏سازی رسانه‌های عمومی، یک مفهوم ارتباطی است که وجود رابطه‏ای قوی بین تأکید بر ارتباط جمعی و برجستگی این مباحث برای افراد در بین مخاطبان را تصریح می‏کند. این مفهوم در شرایط علی و معلولی بیان می‏شود: برجستگی بیشتر یک مبحث یا یک موضوع در رسانه‌های عمومی باعث برجستگی همان مبحث یا موضوع در میان مردم می‏شود. “ (ساروخانی، 1384: 148).
علاوه بر این، این نظریه مدعی است که رسانه‌ها در انتقال پیام به اشکال مختلف به اولویت‏بندی موضوعات و رویدادها می‏پردازند. بارزترین شکل این اولویت‏بندی را از دو منظر خرد و کلان می‏توان در خبر مطبوعات و رادیو و تلویزیون ملاحظه نمود.
مک کوایل در بحثی که در مورد «هم کنشی عوامل اولویت‏ساز رسانه‏ای» طرح کرده است (1987) خاطرنشان می‏سازد فراگرد برجسته‏سازی نه به یک اولویت، بلکه به سه اولویت متفاوت مربوط می‏شود. از نگاه او یک اولویت در گروه‌های سیاسی یا سایر گروه‌های ذی نفع جای می‏گیرد. دیگری اولویت رسانه است که ارزشهای خبری و سلیقه‌های ملموس مخاطبان بر آن تأثیر می‏گذارد و به آن ساخت می دهد. اولویت سوم از آن همگان است که تصور می‏شود تحت تأثیر رسانه‌ها قرار دارد (ویندال و دیگران، 1376: 353).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع تحقیق با موضوعآموزش و پرورش، جانشین پروری، مشارکت زنان، حضرت زینب (س)

2ـ2ـ5 دروازه‌بانی پیام34
پیام‌هایی
که از طریق رسانه‌ها به ما می رسند و یا حتی نمی‌رسند، تصویر ذهنی و آگاهی‌های ما را از جهان پیرامون شکل می‌دهند. هیچ کس نمی تواند ادعا کند که این تصویر، تصویری دقیق، روشن و کامل است. اخبار و رویدادها تا به گوش ما برسند، از صافی‌هایی عبور می کنند که معلوم نیست با محتوای آنها چه می کنند. برنامه ریز ارتباطی به عنوان دروازه‌بان، با تعیین اینکه چه اطلاعاتی را باید کنار گذارد و به چه اطلاعاتی اجازه عبور دهد، می‌تواند تا اندازه‌ای در فراگرد ارتباطی اعمال قدرت کند.
اصطلاح «دروازه‌بانی» برای اوّلین بار در سال 1947 توسط یکی ازمتخصّصان حوزه روانشناسی اجتماعی به نام کورت لوین35 به کار برده شد. نظریه‌ی لوین برای درک این موضوع به وجود آمد که چگونه یک نفر می تواند تغییرات اجتماعی گسترده ای در جامعه به وجود آورد. لوین در تحقیقاتی که در زمینه‌ی عادات غذایی انسان انجام داد، به این نتیجه رسید که از آنجا که غذا قبل از رسیدن بر سر میز غذا از کانال‌هایی عبور می‌کند، تغییر عادات غذایی برابر با تغییر دادن غذاهایی است که از

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید