منبع پایان نامه درباره موازنه قوا، موازنه قدرت، استفاده از زور

پیش بینی واکنش ها و اقدامات احتمالی آتی قدرت های بزرگ نیز مؤثر باشد. در نوشتار حاضر برای تحلیل و درک رویکرد و رفتار قدرت های بزرگ به خصوص اتحادیه اروپا به موضوع هسته ای و تحریم اقتصادی ایران و چگونگی تأمین انرژی خود از منظررئالیسم بهره گرفته ایم وسعی شده است ابتدا شرحی در خصوص نظریه واقعگرایی داده شود و سپس موضوع انرژی هسته ای جمهوری اسلامی ایران را در قالب این رویکرد(رئالیسم)تبیین نموده و در ادامه در خصوص رویکرد این نظریه در رابطه با تحریم های اقتصادی توضیحاتی ارائه می شود، یعنی رویکرد رئالیسم را که در مورد اشاعه هسته ای و تحریم اقتصادی وجود دارد مطالعه می کنیم ، در انتها نیز به بررسی جنبه های مختلف امنیت انرژی پرداخته می شود.به بیان دیگر این نظریه به ما کمک می کنندتا نوع نگرش قدرت های بزرگ به فعالیت های هسته ای و تحریم های اقتصادی و نفتی ایران را بهتر درک کنیم. بنابراین مخالفت مشترک قدرت های بزرگ با داشتن چرخه سوخت هسته ای ایران و اعمال تحریم های اقتصادی علیه ایران در قالب نظریه رئالیسم و سیاست قدرت قابل درک و تبیین است .

2 – 1 ) مبانی نظری و چارچوب تحقیق؛ رئالیسم
ازسال1939میلادی تاکنون،نظریه پردازان بزرگ و سیاستگذاران،دنیا را از پشت عینک رئالیسم نگاه می کنند.دستورالعمل هایی را که این نظریه پیشنهاد می کند به ویژه برای ایالات متحده مناسب بود تا تبدیل به هژمون جهان شود.رئالیسم به رهبران ایالات متحده آموخت به جای ایدئولوژی بر منافع تمرکز داشته باشند، صلح را از طریق قدرت دنبال کنند و دریابند که حتی اگر قدرت های بزرگ ارزش و اعتقادات متضادی داشته باشند می توانند همزیستی کنند.این واقعیت که رئالیسم چیزی مانند یک دستورالعمل را، برای افزایش منافع دولت در محیط خصمانه پیشنهاد می کند،تا اندازه ای نشان می دهد که چرا رئالیسم در مطالعه سیاست جهان به سنت اصلی تبدیل شده است.درواقع سه عنصر اصلی دررئالیسم قابل شناسایی است:دولت گرایی،بقاءو خودیاری. (بیلیس و اسمیت:1383،321و323)رئالیست ها گروه را به عنوان واحد بنیادین تحلیل سیاسی می دانند.استدلال می کنند که دولت ها نماینده مشروع اراده جمعی مردم اند و مشروعیت دولت همان چیزی است که آنرا قادر می سازد تا اقتدار را در محیط داخل به کار گیرد. رئالیست ها استدلال می کنند که با این حال،خارج از مرزهای کشور،هرج و مرج وجود دارد.زیرا حوزه روابط بین الملل فاقد قدرت مرکزی است و می توان نتیجه گرفت که آنها تمایز مشخصی بین سیاست داخلی و خارجی(بین المللی) قائل هستند.از این رو هانس.جی.مورگنتا استدلال می کند سیاست بین الملل همانند همه سیاست ها تنازع جهت کسب قدرت است.(مورگنتا:1384، 45)رئالیست ها اولویت نخست سران کشورهارا حفظ بقای کشور می دانند ودر شرایط هرج ومرج نمی توان به بقای کشورمطمئن بود. به نظرمی رسد دولت هایی که در عرصه قدرت جایگاه برتری دارند نسبت به بقیه دولت هایی که قدرت کم تری دارند،شانس بیشتری برای بقاء دارند.قدرت در واژگان رئالیسم بسیار مهم است و به صورت سنتی،درمعنای نظامی-استراتژیک تعریف شده است.قدرت توانایی جهت کسب چیزی است که شما آنرا می خواهید واز طریق تهدید یا استفاده از زور به دست می آید.از این رو صرف نظر از میزان قدرتی که یک دولت دارد،منافع ملی بنیادین همه کشورها باید بقاء باشد.بنابراین رئالیستها به قدرت و منافع ملی کشور در روابط بینالملل معتقدند. (سیفزاده: 1368، 21)
در حالی که کشورها منافع متعددی مانند اقتصاد، زیست محیطی وبشر دوستانه دارند اما اگر موجودیت آنها در معرض خطر قرار گیرد این منافع به هیچ وجه مورد توجه قرار نمی گیرد. پیشبرد منافع ملی همانند کسب قدرت،قانون آهنین ضرورت ها است.خودیاری قاعده عمل در نظام هرج و مرج آمیز است. براساس نظریه رئالیسم هرکشوری مسئول تضمین رفاه و بقای خود است.(بیلیس و اسمیت:1383، 325)رئالیست ها،عاقلانه نمی دانند که دولت تأمین امنیت و بقای خود را به دیگر بازیگران یا نهادهای بین المللی مانندجامعه ملل یاسازمان دیگری واگذارکند.زیراهمان گونه که ماکیاولی نیز گفته است، دوست امروز می تواند دشمن فردا باشد.به طور خلاصه،کشورها به خاطر امنیت خود نباید به دیگران اعتماد کنند.مطابق اصل خودیاری،اگر یک دولت احساس تهدید کند باید به دنبال آن باشد تا توانایی های قدرت خودرا مثلاً باتقویت نیروهای نظامی افزایش دهد،این کار را انجام می دهد. البته شاید این شیوه برای برخی از کشورهای کوچک تر که احساس کنند از سوی دولت های بزرگ تر مورد تهدید قرار گرفته اند،چندان کار آمد نباشد.از این رو رئالیست ها عاملی را برای برای حفظ آزادی کشورها ضروری می دانستند-موازنه قدرت. اگرچه معنای متعددی برای مفهوم موازنه قدرت مطرح شده است اماتعریف رایج به این معنا است که اگر بقای یک کشور یا مجموعه ای از کشورهای ضعیف از سوی کشور هژمونیک یا ائتلافی ازکشورهای قوی تر در معرض تهدید قرار بگیرد آنها باید نیروهای خود را یکی سازند،ائتلافی رسمی تشکیل دهند و به دنبال حفظ استقلال خود از طریق مهار قدرت طرف مخالف باشند. سازوکار موازنه قوا به دنبال آن است تا تعادل قدرت به گونه ای ایجاد کند که هیچ کشور یا ائتلاف کشورها در وضعیتی قرار نگیرد که بر بقیه تسلط پیدا کند.رقابت بین شرق و غرب در طول جنگ سرد همان طور که از طریق نظام ائتلاف رسمی پیمان ورشو و سازمان پیمان آتلانتیک شمالی نهادینه شده بود،نمونه بسیار برجسته ای از سازوکار موازنه قوا را در عمل نشان
م
ی دهد. (بیلیس و اسمیت:1383، 326)بنابراین رئالیسم می تواند توضیح دهدچرا هرپنج قدرت بزرگ و متحدان نزدیک آنها نظیر ژاپن با دستیابی ایران به توانایی هسته ای مخالف اند.نظریه بازدارندگی که بیشتر از سایر نظریه ها در تبیین مسائل هسته ای شناخته شده است،درون نظریه رئالیسم قرار دارد و مفروضات اصلی آن برگرفته از رئالیسم و نوع نگاه آن به نظام بین الملل و مسئله قدرت است.(دوئرتی-فالتزگراف:1384 ،595)
2-2) مؤلفههای کلیدی رئالیسم
مکتب رئالیسم،در قالب کلاسیک و یا در شکل مدرن خود، حاوی برخی مفاهیم کلیدی بوده که توجه به مبنا و معنای آنها، بسیاری از رفتارهای امروزی رئالیستها را معنادار و موجه ساخته است. مهمترین این مفاهیم عبارتند از :
1-تمییز حقیقت و عقیده: توماس هابز به عنوان بانی رئالیسم هم بر مقام “برهان” اذعان دارد و هم اعتبار وشأن “تجربه و مشاهده” را ارج مینهد.مکتب رئالیسم هم بر این پایه استوار است که هم قوانین عینی محترم است و هم براهین عقلی.(مورگنتا:1384، 17-14)به این ترتیب نظریه رئالیستی عبارت است ازجمعآوری دادههای عینی و معنا بخشیدن به آنها ازطریق برهان.تعیین یک تصمیمگر در حوزه ای مانند سیاست خارجی یا یک متخصص امور راهبردی بر اساس شواهد عینی و واقعی، رفتارهای بعدی رقیب را پیشبینی نموده و بر اساس آن رفتارهای خود را تنظیم میکند.اما نباید فراموش کرد که بررسی واقعیات،تنها بخشی از نظریهسازی در رئالیسم است و برای معنا بخشیدن به سلسله واقعیات و استخراج ارزشها و تعهدات از آن، باید بر مبنای استدلال و برهان حرکت نمود که حاوی لوازم غنی نظری است.براساس حدسها و فرضهای نظری اخیر،ابعاد پنهان و نهفته سیاست و استراتژی طراحی و ارزیابی میشود.بنابراین یک رئالیست، اسیر واقعیات تنها و فارغ از متن و زمینه نیست،همچنین با ملاحظه شرایط عینی نمی تواند در اسارت پندارها و تخیلات ذهنی خود باقی بماند،چرا که تحقق این تخیلات بهوسیله مواردی مانند کمیابی ورقابت، تحدید میشود.(افتخاری و نصری:1383 ،140) تصمیمگیری رئالیستی از دو مؤلفه “باور ذهنی” و “واقعیات بیرونی” تشکیل میشود،با این ویژگی روششناختی که طی آن، واقعیت بر ذهنیت مقدم است و عقیده شخصی تنها به پشتوانه ارایه براهین عینی و ادله های انکار ناپذیر، پذیرفتنی میشود. از اینرو شناخت رئالیستی، اعم از سنتی و جدید، تابعی از تعقل است و تعقل عبارت است از محاسبه و محاسبه یعنی جمع و تفریق.(کاپلستون: 1375، 23)
2-اصالت نتیجه: عمل آدمی یا”معطوف به نتیجه”1 است یا”به حکم وظیفه”2.بر اساس تعلیمات هابز، “منفعت”3 انگیزه عمل است و قدرت وسیله آن.در عرصه عمل اجتماعی هم،دولتمردان ملزم هستند اقدامات خود را بر اساس رهایی از ترس و نیل به امنیت تنظیم کنند.از این منظر،کارگزاران و مقامات سیاسی هرچند ممکن است از اندیشههای بسیار لطیف و اخلاقی برخوردار باشند،اما باید بدانند که همیشه اندیشههای لطیف و اخلاقی،قرین نتیجه سودمند نیستند.در مورد چنین کارگزارانی میتوان گفت هرچند آنان از لحاظ اخلاقی،سیاستهای نادرستی را تعقیب نمیکنند اما با این حال دیگر نمی -توان از احتمال توفیق عمل آنان سخن گفت. آنچه در نظریه سیاسی مهم است، نه نیت کارگزاران یا عکسالعملهای ایدئولوژیک و خرافی آنها، بلکه کیفیت و نتیجه فکر، اراده و رفتار سیاسی آنان است.(مورگنتا: 1384، 9) در نگاه مکتب رئالیسم اولین تقدم با منافع است. توماس هابز، منفعتطلبی را علتالعلل تمام رفتارها و کردارهای شهروندان مینامد.رئالیستهای متأخر هم تمام کوششهای اخلاقی و معطوف به خیر واخلاق سیاستمداران را نوعی خواست شخصی تلقی کرده وآن را به کنار مینهند. هابز به گفته “توسیدید” استناد میکند که میگوید: “وحدت منافع، قطعیترین عامل پیوند درروابط میان ملتها وهمچنین افراد است”.این جمله توسیدید بعدها توسط اندیشمندان و سیاستمداران بسیاری مانند ماکیاول، هابز،جرج واشنگتن و وبر بازتاب یافت.(افتخاری و نصری: 1383، 143)
3-رجعیت فردیت :واقعیت در برداشت رئالیستها، موجودیتی مستقل دارد،چه آدمی به آن آگاهی داشته باشد و چه نداشته باشد.آنچه مهم است،برداشت و آگاهی فرد و کاربست آن درسامان کلی اموردنیوی است.واقعیت بیرونی(شامل امرسیاسی)4بیش ازهمه چیز،مستقل ازهر اخلاقی5است.(Andress: 1990, 69) برترین فضیلت رئالیسم سیاسی، سنجش رفتارهای مختلف سیاسی است و اگر در این مسیر به اخلاق توجهی مبذول شود، از این جهت است که اهداف سیاسی آتی مورد تهدید قرار نگیرد. علمای رئالیست،استدلالهای مذکور را با این نقل قول از”لینکلن” موجه مینمایند که گفته است: “من هرچه را درست بدانم به بهترین وجه ممکن انجام میدهم و قصد آن دارم که تا پایان نیز چنین کنم. اگر سرانجام کار مرا روسفید کرد،هرآنچه علیه من بگویند به جایی نمیرسد و اگرفرجام کار باعث روسیاهی من شود،سوگند ده فرشته برحقانیت من نیزبیفایده خواهد بود.”(مورگنتا: 1384، 19) بنابراین نگاه رئالیستها به موضوع اخلاق، تنها یک نگاه سیاسی فرد است و توسل و توجه به آن با نیات سیاسی صورت میگیرد. زیرا از رفتارهای اخلاقی مانند رغبت به انصاف ناشی از تمایل وجه فیزیولوژیک فرد به یک عمل است. میل به عدالت نیز مانند بسیاری دیگر از امیال انسان مانند عشق و نفرت و… سازوکاری کاملاً مادی و عینی دارند.
4-استقلال گستره سیاسی:اندیشمندان رئالیست،درکنار مفاهیمی مانند”انسان اخلاقی”،”انسان اقتصادی” ، “انسان مذهبی”، “انسان حقوقی” و …، مفهوم انسان سیاسی را وضع و از واقعیت و استقلال آن دفاع کردهاند. البته پیش از آنها، سیاس
ی بودن به عنوان یک صفت برتر برای تمیز انسان از حیوان، در متون فلاسفه سیاسی ابداع شده بود.اما تفاوت رئالیستها این است که انسان سیاسی را بینیاز از آموزه اخلاقی نامیده و این برداشت از انسان را به حوزه روابط بینالملل هم تسری داده و از استقلال و قدرت تعین آن دفاع کرده است.(افتخاری و نصری: 1383، 145) فلاسفه کلاسیک مانند ارسطو، مشارکت سیاسی را برای انسان مدنیالطبع، فرض میدانستند اما رئالیستها، مشارکت فرد در سیاست را امری ارادی میدانند. به اعتقاد رئالیستها، همانگونه که اقتصاددانان،حقوقدانان و علمای اخلاق ، گسترههای اقتصاد، حقوق و اخلاق را حوزههای علمی مستقلی میدانند،حوزه سیاست نیز مستقل است و یک سیاستمدار بر حسب منافع در چارچوب قدرت میاندیشد.اقتصاددانان براساس مفهوم منافع در چارچوب ثروت،حقوقدانان بر اساس انطباق علمی باقوانین حقوقی وعلمای اخلاق براساس انطباق عملی با موازین اخلاقی میاندیشند. در رهیافت رئالیسم، متغیرها و معیارهای فکری متفاوتی مانند

پاسخی بگذارید

نشانی ایمیل شما منتشر نخواهد شد. بخش‌های موردنیاز علامت‌گذاری شده‌اند *