، 1385).
تعریف عملیاتی :نمره ای است که فرد در رویه خویشتن داری (C5) پرسشنامه ی شخصیتی NEO-PI-R کسب می کند.
افکار وسواسی/ مزاحم
تعریف مفهومی: افکار مزاحم بدون وجود اعمال وسواسی یکی دیگر از زیرگونه های شایع می باشد. این افکار وسواسی معمولاً افکار تکراری نوعی عمل جنسی یا پرخاشگرانه است که بیمار آنها را قابل سرزنش می داند.

تعریف عملیاتی: نمره ای است که فرد در زیرگونه افکار وسواسی سیاههی 66OCI-R کسب می کند.
آلودگی
تعریف مفهومی : شایعترین زیرگونه ی وسواس آلودگی است که یا با شستشو دنبال می شود و یا با اجتناب جبری از شی فرضاً آلوده همراه است. شی ترساننده معمولاً چیزی است که اجتناب از آن ممکن نیست (فراست ، 1996 ؛ به نقل از محمودعلیلو، 1382).
تعریف عملیاتی: نمره ای است که فرد در زیرگونه ی آلودگی سیاهه ی OCI-R کسب می کند.
نظم/ تقارن
تعریف مفهومی : ویژگی شایع بالینی علائم نظم، فکر وسواسی در مورد نظم اشیا و رویدادهاست. هرگونه انحراف از نظم و تقارن ذهنی مطلوب فرد باعث اضطراب و نگرانی در فرد میشود (راسموسن و ایزن67، 1998). این افراد به دو گروه تقسیم میشوند: افرادی که دارای کندی وسواسی اولیه هستند و افرادی که دارای تفکر جادویی اولیه هستند. گروه اول نیاز به زمان غیر معمول برای تکمیل فعالیتهای ساده ی خود دارند. گروه دوم، برای رعایت تقارن و دقت کلماتی سحرآمیز را به زبان میآورند تا از مصیبت و بلای ذهنی پیشگیری کنند (راکمان و هاجسون68 ، 1980).
تعریف عملیاتی: نمره ای است که فرد در زیرگونه ی نظم/تقارن سیاهه ی OCI-R کسب می کند.

احتکار
تعریف مفهومی: به جمع آوری حجم وسیعی از اشیای بی استفاده یا بی ارزش اطلاق می گردد. ترس اصلی اشخاص مبتلا به وسواس احتکار این است که ممکن است چیزی را که دور میاندازند در آینده مورد نیازشان باشد. یکی از مشکلات اصلی آنها این است که نمیتوانند تصمیم بگیرند چه چیزی را دور بیاندازند و چه چیزی را نگهداری نمایند (فراست69، 1996 ؛ به نقل از محمودعلیلو، 1382).
تعریف عملیاتی: نمرهای است که فرد در سوالات مربوط به زیرگونهی احتکار سیاههی OCI-R کسب می کند.

فصل دوم

ادبیات پژوهش

1-2 مقدمه
پیوند بین شخصیت و سلامت روانی باوری است که از زمان یونان باستان مطرح بوده است. مشهورترین نمونه از اولین نظریهها در این باره نظریهی مزاجهای چهارگانه بقراط و جالینوس می باشد (کلارک و واتسون، 1999؛ ماهر و ماهر70، 1994). این نظریه چهار نوع شخصیت را توصیف می کند ( دموی مزاج71، بلغمی مزاج72، صفراوی مزاج73، سوداوی مزاج74) و ادعا می کند که اینها تعیین کننده آسیب پذیری در برابر بیماریهای جسمانی و روانی هستند. روانشناسی این علم سنتی مربوط به زمانهای گذشته را بسط داده است. برای مثال، نظریه رشد روانی – جنسی75 فروید (1953/1905) اختلالات روانی را به تیپهای شخصیتی پیوند زد که براساس مشاهدات بالینی خود بنا کرده بود. از طرف دیگر، پاولف76 (1927؛ به نقل از کوتو و همکاران، 2010) و پیروانش، به طرفداری از نظریه مزاجهای چهارگانه که به جای مزاجها به پاسخ های عصبی تغییر شکل داده بود، به این روند ادامه دادند. علاقه به این موضوع تا به امروز ادامه داشته است (کلارک، 2005؛ کروگر و تاکت77، 2006؛ واتسون و کلارک، 1994). در واقع، وعده و انتظار مطالعه ارتباطات شخصیت – آسیب روانی این است که توانایی پیش بینی ما را بهبود بخشد و با مشخص کردن مکانیزمهای مشترک، به ما در شفاف سازی سبب شناسی بیماریهای روانی کمک کند
2-2 اختلال وسواسی – جبری
رفتارها و علائمی که در حال حاضر تحت عنوان اختلال وسواسی – جبری شناخته می شوند، برای قرن های متمادی در بسیاری از فرهنگ ها به رسمیت شناخته شده بود (پیتمن78، 1993). در طول سالها توصیف سندرم وسواسی – جبری دچار تغییراتی شده است ولی مولفه های اصلی آن نسبتاً ثابت مانده است. مدت زیادی است که تجارب وسواسی – جبری تحت عنوان افکار مزاحمی که تولید رنج روانی می نمایند و همینطور رفتارهای تکراری که به شکلی اجباری انجام می گیرند و متمرکز بر کاهش استرس اند، به رسمیت شناخته شده است. تعریف تشخیصی کنونی اختلال وسواسی – جبری هر دوی این تظاهرات را در بر دارد اگرچه یک فرد تنها با دارا بودن یکی از این تظاهرات نیز می تواند تشخیص این اختلال را بگیرد.
1-2-2 ویژگیهای بالینی
بر اساس 79DSM-IV-TR(انجمن روانشناسی آمریکا80، 1994)، اختلال وسواسی- جبری با وجود وسواسها و اجبارهای تکرار شونده ای تعریف شده است که بسیار وقت گیر و زمان برند و درفعالیتهای روزمره از جمله در فعالیتهای روزمره ی شغلی یا تحصیلی، فعالیتهای اجتماعی معمول و روابط تداخل قابل ملاحظه ای (بیشتر از یک ساعت در روز) ایجاد می نمایند. وسواسها باورها، افکار، تکانه ها و یا تصاویر سمجی هستند که به عنوان مزاحم و خود ناهمخوان تجربه می شوند و پریشانی و اضطراب زیادی ایجاد می کنند. اجبارها نیز رفتارهای تکرارشونده و یا اعمال ذهنی هستند که با هدف ممانعت و یا کاهش اضطراب و پریشانی انجام می گیرند.
تعریف DSM-IV از اختلال وسواسی – جبری مشابه تعاریف قبلی است، ولی دارای چند ایده مهم است که در مدل های قبلی این اختلال وجود ندارد. دیدگاه DSM-III81 نیز در DSM-IV-TR حفظ شده که بر رابطهی تابعی بین افکار و اعمال وسواسی تاکید می کند، بدین معنی که اعمال وسواسی به منظور ممانعت از صدمه و آسیب و یا کاهش رنج روانی ناشی از افکار وسواسی انج
ام می شوند (فوآ و تیلمنز82، 1980؛ به نقل از کلارک، 20040).
حمایتهای تجربی بسیاری برای این دیدگاه وجود دارد. برای مثال، در مطالعات مرتبط با وسواس در DSM-IV، 90% از مشارکت کنندگان گزارش نمودند که هدف رفتارهای وسواسیشان جلوگیری از آسیب و یا کاهش رنج روانی ناشی از افکار وسواسی می باشد (فوآ و همکاران، 1995؛ به نقل از کلارک، 2004). اطلاعات به دست آمده از مطالعه میدانی نیز نشان داد که تقریبا همگی ( یعنی حدود 98 درصد) افراد مبتلا به اختلال وسواسی – جبری هم افکار وسواسی و هم آیینها و تشریفات اجباری (شامل تشریفات ذهنی و رفتاری) را از خود نشان می دهند. بیش از 90 درصد مبتلایان نیزآیین های رفتاری آشکاری را گزارش نمودند (فوآ و همکاران، 1995؛ به نقل از کلارک، 2004).
این عقیده توسط DSM-IV مطرح شده که اجبار ها می توانند هم در رفتارهای اجباری آشکار (مثل شستشو) و هم در اعمال ذهنی (مثل تکرار ذهنی ذکرهای مذهبی) خود را آشکار سازند و هدف هردوی اینها در جهت کاهش پریشانی ناشی از افکاروسواسی، جلوگیری از آسیب ادراک شده، و یا بازگرداندن امنیت می باشد. بنابراین تمایزی که در گذشته بین افکار وسواسی به عنوان اعمالی ذهنی و اجبارها به عنوان رفتارهای وسواسی مطرح بوده در حال حاضر دیگر معتبر نمی باشد بدین معنی که: همگی وسواسهای فکری شامل رویدادهای ذهنی اند، ولی وسواسهای عملی ممکن است به شکل های رفتاری یا ذهنی بروز نمایند.
مفهوم اولیه از اختلال وسواسی – جبری مستلزم این امر بود که مبتلایان به غیر منطقی بودن و یا بیش از حد بودن وسواسهایشان اذعان داشته باشند. ولی، این مفهوم امروزه تغییراتی پیدا کرده و روشن شده که تمامی مبتلایان به این اختلال نسبت به ماهیت غیر منطقی83 وسواسهایشان بینش84 ندارند. در واقع، تنها اقلیتی از افراد مبتلا به این اختلال ادعا می کنند که افکار وسواسی و آیینهای وسواسی آنها کاملا منطقی می باشد. بنابراین در نظر گرفتن طیفی از “بینش” یا “نیرومندی باور” در مبتلایان به این اختلال نسبت به دیدگاه قبلی که بیان می داشت که تمامی مبتلایان به غیر منطقی بودن وسواسهایشان آگاهند، تصویر بالینی دقیقتری از مبتلایان به اختلال وسواسی- جبری ارائه می دهد (کوزاک85 و فوآ، 1994). امروزه افرادی که افکار یا اعمال وسواسی دارند ولی به غیر منطقی بودن آنها واقف نیستند تشخیص اختلال وسواسی جبری “با بینش ضعیف” را دریافت می کنند. لازم به ذکر است که مشاهدات بالینی نشان دادهاند که بینش مبتلایان به اختلال وسواسی– جبری در طول زمان و در موقعیتهای مختلف دچار نوساناتی می شود. بنابراین، این بیماران ممکن است زمانی که به عنوان بخشی از فرایند ارزیابی به نشانه هایشان می پردازند به غیرمنطقی بودن نشانه ها واقف باشند ولی در مواجهه با موقعیتهای ترساننده احتمالا بینش خود را از دست خواهند داد. عوامل دیگری همچون خلق، حضور سایرین، و استرس نیز می تواند بینش این بیماران را تحت تاثیر خود قرار بدهد. اهمیت پی بردن به بینش بیماران نسبت به نشانه هایشان توسط این یافته ها برجسته می شود که” مبتلایان به اختلال وسواسی – جبری با بینش ضعیف” نسبت به مواجهه و ممانعت از تشریفات وسواسی که به نوعی درمان خط اول برای این بیماران محسوب می شود کمتر پاسخگو هستند (فوآ، آبراموویتز86، فرانکلین87 و کزاک، 1999؛ به نقل از کلارک، 2004).
2-2-2 همه گیر شناسی
اختلال وسواسی – جبری قبلا اختلال نسبتاً نادری محسوب می شد، ولی در حال حاضر تخمین زده می شود که حدود 5/2 درصد از جمعیت بزرگسال در مقطعی از زندگی خود مبتلا به اختلال وسواسی – جبری می گردند (راسموسن و ایزن، 1992؛ ساسون88 و همکاران، 1997). میزان بروز در طی یک دوره ی 12 ماهه 7/0% تخمین زده شده است (اندروز، هندرسون و هال89، 2001). و دامنه ی بروز کنونی OCD از 5/0% تا 6/1% در نوسان می باشد (اندروز و همکاران، 2001؛ راسموسن و ایزن، 1992). مطالعات اخیر همه گیر شناسی این اختلالدر پهنه ی زندگی در جمعیت کودکان و بزرگسالان نرخ بروز مشابهی را گزارش نموده اند و تقریبا بیش از نیمی از بزرگسالان مبتلا به اختلال وسواسی – جبری از بین جمعیت زنان می باشند (راسموسن، 1986) ولی در بین جمعیت کودکان این نسبت متفاوت بوده و نسبت جمعیت پسران به دختران 2 به 1 می باشد (هانا90، 1995).
3-2-2 سیر و پیش آگهی
علایم بیش از نصف بیماران دچار اختلال وسواسی_جبری به طور ناگهانی شروع می شود (کاپلان و سادوک، 1387). اغلب در پی رویداد تنش زا مثل بارداری، زایمان، کشمکش های خانوادگی، یا مشکلات شغلی بروز می کند. در بیماران مبتلا به وسواس فکری – عملی غالبا افسردگی مشخص و آشکاری دیده می شود. اختلال OCD معمولاً با اختلالات اضطرابی دیگر به ویژه پانیک و فوبیها و اختلالات مختلف شخصیتی (دیویسون91، 2004). سازگاری خوب بیمار از نظر شغلی و اجتماعی، وجود واقعه ای تسریع کننده و دوره ای بوده علایم، دال بر پیش آگهی خوب اختلال است (کاپلان و سادوک، 1387).
3-2 توصیف وسواس فکری
ویژگی بالینی اختلال وسواسی – جبری می تواند به شکل وسواسهایی باشد که بصورت افکار ناراحت کننده، تصاویر ذهنی یا تکانه ها رخ می دهند (کلارک، 2004). با وجود اختلاف نتایج در یافته ها، بیش از نیمی از افراد مبتلا به این اختلال وسواسهای چندگانه ای دارند (راسموسن و ایزن، 1992). اغلب افراد افکار وسواسی را گزارش می کنند و تصاویر ذهنی وسواس گونه و تکانه ای کمتر گزارش شده اند (اختر92، 1975؛ به نقل از کلارک ، 2004).
محتوای افکار، تجسم ها یا تکانه های وسواسی بسیار فرد ویژه می باشد و براساس تجربیات شخصی، تأ
ثیرات فرهنگی، اجتماعی و حوادث مهم زندگی شکل می گیرند. متغیرهای دموگرافیک و فرهنگی- اجتماعی بسیاری، نشخوارهای وسواسی افراد را تحت تأثیر قرار می دهد.
شواهدی در مورد تفاوتهای جنسیتی در محتوای وسواسها وجود دارد. مردان بیشتر وسواسهای جنسی، تقارن و دقت را گزارش می کنند، درحالی که زنان عمدتا افکار مزاحم یا وسواس هایی در مورد کثیفی، پرخاشگری و قربانی سکس شدن را گزارش می کنند (بیرز93 ، پوردن و کلارک، 1998 ؛ به نقل از کلارک، 2004).
وجود افسردگی و سایر تجربه های شخصی محتوای وسواسی را تحت تأثیر قرار می دهد. اشتغال ذهنی باپرخاشگری در افراد وسواسی که اختلال افسردگی دارند، دیده می شود (راکمان و هاجسون، 1980). شروع دوره ی وسواس های فکری می تواند بعد از حوادث آسیب زا و بحرانی باشد که از لحاظ موضوعی به محتوای وسواس

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ پایان نامهحزب عدالت و توسعه، حزب کارگر
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید