حساب شده در مورد گذشته ایران و قدرت کنونی آن اغراق می کنند تا این ادعا بدیهی جلوه کند که کشوری با این ویژگی ها باید به صورت طبیعی پرستیژ خود را افزایش دهد و یکی از راه های این کار هسته ای شدن است . از دیگر الزامات چنین سیاستی تلاش ایران برای بهره برداری از شیعیان منطقه می باشد.در میان دلایل یازده گانه ای که آنتونی کوردسمن تحلیلگر مرکز مطالعات و استراتژیک(CSIS) امریکا در مورد تلاش ایران برای هسته ای شدن ارائه می دهد ، می توان رد پای چنین نگرشی را دید . به نظر وی11 عامل مزبور عبارتند از :1.غرور ملی؛ 2. میراث عراق در تلاش برای هسته ای شدن؛ 3. بازدارندگی در مقابل اسرائیل ؛ 4.تهدید افراط گرایی اسلامی سنی؛ 5.ایجاد بازدارندگی در برابر امریکا و منصرف کردن آن از تغییر نظام سیاسی در ایران از طریق حمله؛ 6. موقعیت استراتژیک ایران در منطقه برای نفوذ در کشورهای منطقه؛ 7. قرار گرفتن در میان دولت های هسته ای؛ 8. تجربه کشورهای دیگر در ایجاد بازدارندگی؛ 9. درس گرفتن از منازعات اخیر در منطقه؛10. بی ثباتی در منطقه و خلیج فارس و ضعف ایران در سلاح های متعارف؛ 11.تلاش ایران برای بهره برداری از حرکت های افراطی شیعی در منطقه(( Cordesman:2006, 13-14 مشخص است بسیاری از این عوامل ریشه در مفروضات نورئالیستی در مورد اشاعه دارد و در اغلب آنها به نوعی پیامد های امنیتی هسته ای شدن ایران در منطقه مورد توجه قرار گرفته است. هرچند به این نکته اصلی اشاره نشده است که هسته ای شدن ایران الزاماً تهدیدی برای امنیت بین المللی نیست. تأکید بر ابعاد آن در سطح بین المللی کمتر مورد توجه قرار گیرد. زیرا تهدید جلوه دادن ایران برای نظام بین المللی در ابتدای امر کار بسیار مشکلی است.چهارمین نکته این است که با وجود عناصر غیر رئالیستی نظیر مشوق های اقتصادی جهت متقاعد کردن ایران به کنار گذاشتن فعالیت های حساس هسته ای(عقب نشینی هسته ای)، عناصر اصلی موجود در رفتار قدرت های بزرگ در برابر ایران نورئالیستی و رئالیستی است. تحریم مالی و اقتصادی در کنار تحریم های تسلیحاتی ایران براساس قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل به خوبی گویای غلبه ذهنیت نورئالیستی در برخورد با موضوع هسته ای ایران می باشد.دلیل به کارگیری تحریم های تسلیحاتی و ممنوعیت فروش مواد دارای کاربرد دوگانه به ایران این است که تصور می شود ایران بنابر دلایلی تصمیم گرفته است در بلند مدت برای تأمین امنیت خود سلاح هسته ای بسازد و لذا قدرت های بزرگ ، جامعه بین المللی و شورای امنیت سازمان ملل متحد باید به هر طریقی از این کار جلوگیری کنند. پیشنهاد اعطای تضمین های امنیتی به ایران از سوی اروپا در قالب بسته پیشنهادی اول2005 هم ریشه دراین نوع نگرش دارد.مشکل نگرش حاضر این است که هسته ای شدن یک کشور را ساده انگارانه تحلیل کرده و تأثیر بسیاری از متغیر های دیگر، به خصوص در سطح داخلی را نادیده می گیرد. به عنوان مثال مغایرت سلاح هسته ای با آموزه های اسلامی بارها از سوی ایران تکرار شده، اما قدرت های غربی به دلیل تمرکز بر رویکرد نورئالیستی و دیدگاه امنیتی این رویکرد ، استدلال های ایران در این زمینه را جدی نگرفته اند.زیرا توجه و تمرکز بر عوامل و متغیرهای داخلی به نفع آنها نبوده و استدلال آنها در مورد خطرات ناشی از فعالیت های صلح آمیز هسته ای ایران را به صورت جدی زیر سوال می برد. در مجموع رویکرد قدرت های بزرگ به فعالیت های هسته ای صلح آمیز ایران آمیزه ای از شباهت مواضع قدرت های بزرگ در صدور قطعنامه های شورای امنیت سازمان ملل علیه برنامه هسته ای ایران و افزایش تحریم ها علیه ایران و تفاوت در مواضع مربوط به زمان و نحوه برخورد و اعمال فشار بر ایران می باشد.چین،روسیه و آلمان در همان حال که با تحریم های ایران موافقت کرده اند، هم زمان نیز خواهان دادن فرصت بیشتر به دیپلماسی و مذاکره با ایران بوده اند.مواضع یکسان قدرت های بزرگ در قبال برنامه هسته ای ایران ریشه در دغدغه ها و نگرانی های مشترک قدرت های بزرگ به خصوص در سطح بین المللی دارد که در رأس این نگرانی ها افزایش قدرت ایران به واسطه دستیابی به توان هسته ای قرار دارد.از لحاظ نظری ،رویکرد رئالیستی بهتر از سایر نظریه ها می تواند مواضع مشترک قدرت های بزرگ را در قبال برنامه های هسته ای ایران توضیح دهد. البته باید یاد آور شد که بسیاری از نظریه ها،به دست آوردن سلاح های هسته ای یا بازگشت هسته ای را مطالعه کرده اند و ادبیات سیاسی و نظریه های مربوط به دولت هایی که به دنبال غنی -سازی اورانیوم می باشند محدود است یا حداقل این موضوع بیشتر در ادبیات انرژی هسته ای نسبت به ادبیات هسته ای مورد توجه قرار می گیرد. لذا مشکل نظری در مطالعه موضوع هسته ای ایران و برخورد قدرت های بزرگ با آن عدم وجود مطالب نظری کافی در مورد غنی سازی می باشد.از آنجا که تعداد چنین کشورهایی در گذشته و حتی درحال حاضر معدود بوده و بیشتر آنها هم در مدار کشورهای غربی بوده اند،لذا مورد ایران و برزیل در حوزه مطالعات آکادمیک موضوع نسبتاً جدیدی است که هنوز در مورد آن نظریه پردازی کافی صورت نگرفته است.
2-5) نظریه رئالیسم وتحریم اقتصادی
در مورد تحریم اقتصادی نیز می توان این گونه بیان کرد که برخی آنرا جزئی از مهارت های دیپلماتیک می دانند.این برداشت بیشتر مربوط به قرن های پیشین است. در وضع حاضر استراتژی برای برپا نمودن جنگ اقتصادی در جریان خصومت های جاری عصر نوین دارای اهداف بسیار گسترده تر از مفهوم
سنتی است. مخصوصاً بعد از1990میلادی الگوی تحریم دچار تغییر شده است ؛ بطوری که از تحریم به عنوان سیاست برتر یا جایگزین ابزار نظامی با هزینه کمتر یاد می شود. از دید طرفداران تحریم، پایه نظری ابزار اقتصادی در سیاست خارجی محکم است. این بحث دارای دو فرض اساسی است. اول ، قطع رابطه تجاری و تحریم اقتصادی ، کشور تحت تحریم را از بعضی منافع که از تجارت عاید آن کشور می شود محروم می نماید و به تبع آن از رفاه می کاهد. دوم ، عدم استفاده از سود تجاری ، بر روی کشور تحریم شونده تأثیر می گذارد ، و این را می توان یکی از پایه های اصول اقتصادی محسوب کرد.تصور این است که قطع رابطه تجاری تغییر رفتار را بوجود می آورد. اگرچه تحریم دارای سابقه طولانی است ولی سوال در مورد موفقیت آن ، به دهه 1930 میلادی بازگشت می کند.از نظر اقتصادی چنانچه سه مکتب لیبرالیزم ،کمونیزم و ملی گرایی را به عنوان مکاتب مسلط دیسیپلین بدانیم،جایگاه تحریم اقتصادی در مکتب سوم واقع می شود،زیرا در تحریم اقتصادی،کشور تحریم کننده جریان تجارت آزاد بین کشورها را،که اساس لیبرالیزم است مورد سوال قرار می دهد.درک آن دسته از تحریم های اقتصادی که با هدف مداخله یا بی ثبات سازی حکومت کشور تحریم شونده اعمال می شود، از زاویه جامعه شناسی سیاسی امکان پذیر است،زیرا در این از تحریم فشار متوجه حداقل بخشی از جامعه است تا از این طریق بین مردم و حکومت فاصله ایجاد شده و مشروعیت حکومت از میان رفته و سرانجام زمینه بی ثباتی بوجود آید.در بی ثبات سازی، موفقیت تحریم به آن دسته از جوامعی نسبت داده می شود که نسبت طبقه متوسط بیش از طبقه فقیر و ثروتمند باشد. اصلی ترین رشته علمی در مطالعه تحریم اقتصادی سیاست بین الملل است. این رشته دارای پارادایم های مختلفی است.در این بین سنت واقعگرایی بیش از دیگر مکاتب در تبیین تحریم اقتصادی بین کشورها مورد استفاده قرار می گیرد. از دید واقعگرایان روابط بین الملل در یک وضعیت خودسر شکل می گیرد. دراین وضع نهادی که قادر باشد حفظ نظم نموده، تدوین و اجرای قواعد کرده ،تأمین خیر عامه بنماید و یا، دیگر کارکردهای حکومت را داشته باشد وجود ندارد. به علاوه ، هیچ فرایند سیاسی متمرکزی که دولت ها بتوانند برای دستیابی به اهداف متضاد با اهداف سایرین،ازطریق آن اقدام کنند دیده نمی شود.لذا دولت ها به خودیاری متوسل می شوند و به منظور دستیابی به اهداف خویش هرچه تلاش می کنند تا بر دیگر دولت ها تأثیر گذارند. این نفوذ نیاز به ابزار دارد.که این ابزارها عبارت است از:1-متقاعد سازی و تبلیغات2-تحریم اقتصادی
3-دیپلماسی: شامل چانه زنی، مصالحه و بده و بستان 4- اقدام مسلحانه(اعم از آشکار و پنهان). همان گونه که ابزارهای مزبور نشان می دهد به ترتیب از صلح آمیز به قهر و اجبار صعود می کند. به هر حال،از دید واقعگراها استفاده از ابزارهای مزبور یک واقعیت زندگی است. باید اذعان نمود که در بحث تحریم ، خاصه هنگامی که سوال متوجه میزان موفقیت است ، از مسائل روانشناختی هم نمی توان غافل ماند. (زهرانی:1376، 8) تحریم اقتصادی با هر هدفی که باشد دارای مخاطب است. کشور تحریم کننده به دنبال نوعی تغییر رفتار در مخاطب است. این رفتار لزوماً دارای منشا مادی و عینی نیست.با عنایت به اینکه ذهن، تلقی فرد از واقعیت را می تواند دچار تغییر جدی کند، بنابراین ابزارهای مادی از جمله تحریم اقتصادی می تواند نقش بسیار مهمی در ایجاد ذهنیت داشته باشد. رفتار انسان ناشی از خلق و خوی درونی و برداشت و درکی است که نسبت به واقعیت های خارج از خویشتن دارد. در یک رودرویی و منازعه یک طرف قادر است در برداشت رقیب نسبت به عالم خارج مداخله کند. فشار خارجی از جمله تحریم اقتصادی ابزاری است به منظور سمت دهی ذهن مخاطب به جهت مطلوب.درارزیابی تحریم اقتصادی از منظر عملیات روانی یا روانشناسی سیاسی نیزمی توان موضوع را تبیین نمود. لذا ارزیابی موفقیت تحریم امری بسیار مشکل است. توضیح آنکه در سطح فردی ، تنبیه می تواند با انگیزه های مختلف از جمله تسکین روانی خویشتن باشد. در اینجا تنبیه برای تنبیه است، بدون آنکه عکس العمل تنبیه شونده مورد نظر باشد. چنین عملکردی در سطح حکومت ها نیزامکان پذیر است. به عنوان مثال، چنانچه فرض شود جو داخلی آمریکا آن گونه باشد که انتظاری جز فشار علیه ایران را نخواهد ، هر سیاست مداری که بخواهد در چنین فضایی بر سر قدرت باقی بماند ، بدون توجه به پیامد کار ، فشار علیه ایران را تجویز می کند.در واقع رفتار سیاستمدار در اینجا بر مبنای فهمی است که از فضای موجود دارد. چنان چه فرض فوق مردود باشد ، بدین معنا که ارسال کننده تحریم دارای هدف باشد ، یعنی هدفی که مربوط به مخاطب است ، در این صورت یک مدل معروف به دیپلماسی اتصال ممکن است کارآمد باشد. این مدل براین مبنا بنا شده است که بین ابزارهای مختلف سیاست خارجی نوعی ارتباط وجود دارد.به این صورت که هرگاه یکی از ابزراها کارآمدی لازم را نداشت،می توان از طریق بکارگیری ابزارهای دیگر این ضعف را جبران نمود. بنابراین هرجا ابزار سیاسی یا دیپلماسی کارگر نبود ، ابزار اقتصادی مورد استفاده قرار می گیرد. این استراتژی بعنوان دیپلماسی اتصال شناخته می شود. در روابط بین الملل، بحث نظری دیپلماسی اتصال مبتنی بر ساز و کارهایی فراتر از دیپلماسی مزبور است. در این سیاست فرایند اجبار و تحریک ،یا تنبیه و تشویق تبیین کننده رابطه علّی در تغییر رفتار مخاطب تحریم است. براساس سنت تحلیل قدرت ، پاداش یا تنبیه منوط به رفتا
ر بعدی مخاطب است؛بدین شکل که تحریم کننده از طریق ربط موضوعات ،هزینه راه کارهای گوناگون برای کشور هدف را آنچنان دستکاری می نماید تا طرفین در یک رابطه برابر قرارگرفته و یا اینکه اصولاً کشور تحریم کننده در موقعیتی برتر قرار گیرد. تفسیر دیگر از دیپلماسی اتصال این است که از آنجا که تجارت و سرمایه گذاری که در مطالعات فعلی اغلب به عنوان پاداش های اقتصادی در نظر گرفته می شود، همواره تحت کنترل حکومت ها نیست، نمی توان از آن به عنوان ابزار سیاسی بهره برداری نمود ،بلکه باید از طریق تجارت و سرمایه گذاری خارجی در بخش های سیاسی ، اقتصادی و فرهنگی دولت هدف مداخله نمود. بنابراین، اتصال موفقیت آمیز از دریچه اجبار یا تشویق نیست بلکه از طریق القاء و نفوذ تدریجی در ارزش های اقتصادی ، سیاسی و فرهنگی است. به هر حال با توجه به نمونه های گذشته تحریم ها، این فرض که وابستگی تجاری ، دنباله رو سیاسی را به همراه دارد، مورد

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   تحقیق رایگان با موضوعکرامت انسان
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید