فرومایگان زبان به شکایت می گشایند.

با همت و پشتکار این راه را بپیمای و از چگونگی راه سخن مگوی.

هر آرزومند کوشایی که راهنمایش حکمت و خرد باشد ، گمراه نخواهد شد.

و آنکه هدف و خواسته والایی داشته باشد، هرگز نومید نگردد .

* * *

ای درمانده! زندگانیت را با غم و اندوه به باد فنا داده ای.

دست بسته نشسته ای و می گویی: “زمانه با من سر جنگ دارد”.

اگرتو بار مشکلات خود را به دوش نکشی ، پس چه کسی آن را به دوش کشد ؟

* * *

همیشه سخن از مشکلات این سرزمین به میان می آوری در حالی که خود آفتی برای وطن هستی.

بدبینی مرض این دیار است ، آیا هیچگاه در پی یافتن علت هایش بوده ای.

ای آنکه تبر به دست گرفته ای و سرزمین آبادت را ویران می کنی!

بازایست، چرا که تو کسی نیستی که اقدام به برپایی وطن کند .

و با چشمانت گرگها را بنگر که آبشخورهایش را حریصانه می نوشند .

* * *

سرزمینت خرید و فروش می شود و تو بانگ می زنی: “زنده باد وطن” ؟!

اگر خیر و سعادت آن را می خواستی، با خونت بهای آن را می پرداختی.

و اگر خردمند بودی، زخمش را مداوا می کردی.

* * *

به جوانان سلام کن و به آنها بگوی: “شما امید فردایمان هستید”.

پشتکارتان برای بیرون راندن جنایتکاران تجاوزگر استوار باد.

خداوند دست قدرتش را که بر قوی ترین دستها برتری دارد، به سوی شما دراز نموده است.

ای وطن! این جوانان را به سان گل های نوشکفته ای به تو تقدیم می دارم.
ای وطن! قلبم درگرو عشق تو خواهد ماند، ای وطن

ابراهیم شعرش را فقط در بیزاری ازظلم و ستم استعمار و بیداری قومش نمی سراید بلکه روح

لطیف واحساس صادق او، اشک مادران و کودکان را همه جا و در هر بحرانی می بیند و الهام

سرایش اومی شوند . قلب ابراهیم درزلزله نابلس که ویرانی زیادی برجای گذاشت بسیار متأثر

شد و قلم هنرمندش غم و اندوه وی را در قالب قصیده ” کارثـه نابلس ” بـه تصویـر کشیـد .

کارثه نابلس

أ دموعُ النساءِ وَ الأطفالِ تجرحُ القلبَ أم دموعُ الرجالِ

بلدٌ کانَ آمِناً مطمئنّاً فرَماهُ القضاءُ بالزلزالِ

هزّهٌ إثرَ هزّهٍ ترکَته طللاً دارِساً مِن الأطلالِ

مادَت الأرضُ ثم شبّت وَ ألقت ما علی ظهرِها مِن الأثقال

فتهاوَت ذاتَ الیمینِ دیار لفظت أهلها ، وَ ذات الشمال

بعجاج تثیرُه ترَکَ الدنیا ظلاماً ، وَ شمسُها فی الزوال

فإذا الدّور وَ هیَ إمّا قبورٌ تحتها أهلها ، وَ إمّا خوال

وَ أرقُّ النسیم لو مرَّ بالقائم مِنها لدکَّه ، فهوَ بالِ

لا تقف سائلاً بنابلسَ الثکلی فما عندَها مُجـیبُ سؤال …

قد رأینا فی لحظهٍ وَ سَمِعنا کیفَ تلهُو المنون بالآجـال

ههُنا نسوه جیاعٌ بلا مأوَی ، سَترن الجسومَ بالأسمال

ههُنا أسره تهاجرُ وَ الغمُّ بدیلُ الأثاثِ فوقَ الرِّحال

ههُنا مُبتلی بفقدِ ذویه ههُنا مُعدِم کثیر العیال

ملأ الحزنُ کلّ قلبٍ وَ أودَت ریح یأسٍ بنضره الآمال

دخلاءَ البلاد ، إنّ فلسطینَ لأرضٌ کنوزها مِن نکال

تِبرُها صُفره الرَّدی فخذوه عن بنیها ، وَ آذنوا بارتحال

ربِّ لطفا ! قد أتانا نذیرٌ بوباءٍ مِن بعدِ هذا الوبال

وَ جَراد ، وَ کلُّ آتٍ قریب أوَ بعد الإمحال مِن إمحال

ربِّ ، إنَّ الکروبَ تتری علینا حسبُنا کرب هجرهٍ وَ احتلال ( همان ،

ص450)

حادثه نابلس

آیا اشک زنها و کودکان ، قلب را به درد می آورد یا اشک مردان ؟

سرزمینی آرام و ساکن بود که قضای الهی آن را دچار زلزله کرد .

زلزله ای در پی زلزله ای آن را به مشتی خاک بدل نمود .

زمین لرزید و به حرکت در آمد و بارهایی را که بر دوشش بود رها و پرتاب کرد .

خانه ها را از راست وچپ فرو ریخت و اهلشان را پرتاب نمود .

گرد وغباری که برپا کرده بود دنیا را تیره و تار کرد و خورشید را در ورطه نابودی قرار داد.

و اما خانه ها و منزلها یا گورهایی شدند که اهل خانه را در خود جای دادند و یا خالی از سکنه و رها شدند .

و اگر کمترین نسیمی بر ایستاده ای وزیدن می گرفت آن را در هم می کوبید ؛ چون پوسیده و فرسوده بود .

پرسش کنان در نابلس داغدیده توقف نکن ، چون هیچ پاسخ دهنده ای در آن نیست . …

در یک لحظه دیدیم و شنیدیم که چگونه دستان سرنوشت سرگرم مرگها شدند و از آن لذت بردند .

اینجا زنان گرسنه بی سرپناهی هستند که بدنهای عریان را با لباسهای کهنه و پاره می پوشانند.

اینجا خانواده ای است که مهاجرت می کند در حالی که غم و اندوه به جای اسباب و اثاث خانه توشه آنهاست.

اینجا داغ دیده ای درغم ازدست دادن یارانش است ، اینجا کسی است که بیشترعزیزانش را ازدست داده
است .

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه درموردتحلیل داده، تحلیل داده های تاریخی، داده های سانسور شده

همه قلبها پر از اندوه شده اند و باد یأس و نا امیدی ، طراوت و آرزوها را ربوده است .

ای اجنبیهای بیگانه همانا فلسطین سرزمینی است که گنج هایش برایتان عذاب خواهد شد .

طلای آن رنگ زرد هلاکت و نابودی است ، پس آن را از فرزندانش بگیرید و خبر از کوچیدن دهید .

پروردگارا لطفی بفرما ! چراکه هشدار دهنده ای از وبا بعد از این مصیبت به ما خبر داده است .

از ملخ ، و هر آمدنی نزدیک است ، آیا بعد از خشکسالی قحطی است .

پروردگارا رنج ها و دردها پی در پی بر ما فرود می آیند ، غم آوارگی و اشغال ما را بس است .

عشق ابراهیم به سرزمینش فقط یک احساس گذرا نیست بلکه امید به بازگشت نسیم های دلنواز

این بهشت گم شده وآرزوی کامیابی آن و شکست دشمنانش است . قصیده ” وطنی ” او گواهی

صادق بر این گفته است .

وطنی

وطنی أنتَ لی وَ الخصمُ راغم وطنی أنتَ کلّ المُنی

وطنی إننی تسلِم سالم وَ بکَ العزّ لی وَ الهنا

یا شبابنا إنهَضوا آنَ أن ننهَضا

وَ لنعلّ الوطن فلنعمّ الوطن

وَ انهضُوا وَ ارفعُوا عالیاً مجدکُم خالداً سامیا

وطنی مجدُه فی الکون أوحَد وطنی صافحَ کوکبا

وطنی حسنُه فی الکون مُفرَد جنه سهلُها وَ الرُبی

یا شبابنا إنهضوا آنَ أن ننهضا

و لنعلّ الوطن فلنعمّ الوطن

و انهضوا و ارفعوا عالیا مجدکُم خالداً سامیا

وطنی حیثُ لی محبّ ینطقُ بلسانی وَ ما أشعرُ

وطنی حیث لی فؤادٌ یخفقُ وَ به رایتی تنشرُ

یا شبابنا إنهضوا آنَ أن ننهضا

وَ لنعلّ الوطن فلنعمّ الوطن

وَ انهضوا وَ ارفعوا عالیا مجدکُم خالداً سامیا ( همان ، ص522)

سرزمین من

سرزمین من توعلی رغم خواسته دشمنان از آن منی ، سرزمین من تو همه آرزویی .

سرزمین من سلامتی من در سلامت توست و عزت و شکوه من به خاطر توست .

ای جوانان به پا خیزید ، امروز روز قیام است .

تا وطن را سر افرازی ببخشیم، و آن را آباد کنیم .

به پا خیزید و بالاروید ، عزتتان جاودان و بلند است .

بزرگی و مجد وطن من درجهان بی همتاست ، سرزمین من با ستاره دست می دهد ( همطراز ستارگان است).

سرزمین من ، زیباییش در هستی تک است و کوه و دشتش بهشت است .

ای جوانان به پا خیزید ، امروز روز قیام است .

تا وطن را سر افرازی ببخشیم، و آن را آباد کنیم.

به پا خیزید و بالاروید ، عزتتان جاودان و بلند است .

وطن جایی است که محبوبی به زبان من سخن می گوید و من نمی دانم .

وطن من جایی است که قلبی برایم می تپد ، و به واسطه آن پرچم من پهن و گسترده می شود .

ای جوانان به پا خیزید ، امروز روز قیام است .

تا وطن را سر افرازی ببخشیم، و آن را آباد کنیم.

به پا خیزید و بالاروید ، عزتتان جاودان و بلند است .

درسال 1928م تقریبا حرکتهای قومی و وطنی در شعر ابراهیم رکود موقتی یافت که با قصیده

” الثلاثاء الحمراء” به سال 1929م بار دیگر اوج گرفت . طوقان این شعر را در وصف اعدام

سه شهید زنده یاد ” فؤاد حجازی ” ، ” محمد جمجوم ” و” عطا الزیر” سرودکه ازپنج قسمت

تشکیل می شود : مقدمه ، ساعت اول ، ساعت دوم ، ساعت سوم ، و خاتمه .

واما مقدمه : درچهل بیت سروده شده و شاعر در آن از شرارت و زشتـی حکم اعدامی کـه

حکومت ستمگر وقت بر علیه کسانی کـه در راه حق مبارزه مـی کردند صادر کرد ، سخن

می گوید . ( ابو حاقه ، 1979م ، ص 278)

الثلاثاءُ الحمراء

مقدمه

لمّا تعرَّضَ نجمُک المنحوسُ و ترنَّحَت بِعُری الحِبالِ رؤوسُ

ناح الأذانُ و أعوَلَ الناقوسُ فاللیل أکدرُ ، وَ النّهارُ عَبوسُ

طفِقت تثورُعواصفُ وَ عَواطِفُ

و الموتُ حیناً طائفُ أو خاطِفُ

والمِعوَلُ الأبدیّ یُمعِنُ فی الثری لِیَرِدَّهم فی قلبِها المتحجّرِ

یوم ٌ أطلَّ علی العصورِ الخالیه وَدَعا : ” أ مرَّعلی الوَرَی أمثالیَه؟”

فأجابَهُ یومٌ : ” أجل أنا روایَه لحاکم التّفتیش ، تلکَ الباغیه

وَ لقد شهدتُ عَجائبا وَ غرائبا

لکنّ فیکَ مصائبا وَ نوائبا

لم ألقَ أشباهاً لها فی جَورِها فاسأل سوایَ وَ کم بها مِن مُنکَرِ

* * *

و إذا بیومٍ راسفٍ بقیودِهِ فأجابَ ، و التاریخُ بعضُ شهودِه ،:

“أُنظُرإلی بیض الرَّقیق وَسودِهِ مَن شاءَ کانوا مُلکَهُ بنقودِهِ

بشر ٌ یُباعُ و یُشترَی فتحَرَّرا

وَمشَی الزّمانُ القهقرَی فیماأری

فسمعتُ مَن مَنعَ الرَّقیقَ وَ بیعَهُ نادَی علی الأحرارِ یا مَن یشتری!”… ( ابراهیم

،2005 م، ص2
74)

وقتی ستاره بد اقبالیت روی گرداند و مخالفت ورزید ، و سرها بر ریسمانهای عریان لرزیدند ،

أذان فغان و شیون سرداد و ناقوس فریاد بر آورد ، شب تیره و تار شد و روز گرفته و عبوس ( مسجد

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید