سعدی نوشته شد که این شیوه خلاف زبان فارسی است.
ذوالفقاری معتقد است، اگر قصد ما تأکید بر مفعول باشد بهتر است، آن را در ابتدای جمله ذکر کنیم؛ برای نمونه، این نکته را یکی از حاضران گفت (ذوالفقاری، 1390: 250).
ارژنگ نیز میگوید، اگر نویسندهای میخواهد کلمهای را که فاعل نیست و از نظر معنایی مفعول است، نهاد جمله قرار دهد تا روی آن تأکید بیشتری کرده باشد، کافی است به جای مجهول کردن جمله، مفعول را در آغاز جمله پیش از نهاد بیاورد (ارژنگ، 1390: 98).
به طور کلی، در زبان فارسی سه امکان برای برگردان صیغ? مجهول از زبان بیگانه وجود دارد:
1) استفاده از ادات دستوری “را”؛
2) استفاده از حروف اضاف? متعدّی؛
3) استعمال فعل معلوم به صیغ? سوم شخص جمع بدون ذکر فاعل (شاهری لنگرودی، 1382: 306).
به راستی، به کمک ادات دستوری “را” میتوان به مقصود اصلی که در بسیاری از موارد برجستهسازی مفعول است، دست یافت. بهرهگیری از این امکان بسیاری از مواقع ابهام را از عبارات میزداید. برای مثال، “در جمل? (خانه توسط احمد خریده شد) و نظایر آن ابهامی هست؛ زیرا در این جمله معلوم نمیشود که آیا احمد خانه را خریده یا دیگری با واسط? احمد آن را خریده است و حال آنکه “خانه را احمد خرید” چنین ابهامی را ندارد (نجفی، 1391: 122).
افزون بر بهکار بردن ادات دستوری “را”، میتوان برای برگرداندن صیغ? مجهول از حروف اضاف? متعدّی استفاده کرد. این امکان در ذکر عنوانها، تیترها و عبارتهای خارجی که فعل آنها مجهول نیست، بسیار مناسب است. برای مثال، در عبارت “عبور کوه توسط پرندگان”، بهتر است با استفاده از حرف اضافه “از” بگوییم: “عبور پرندگان از کوه”. این در حالی است که گاهی برخی از نویسندگان بر این باورند که استفاده از فعل مجهول به منظور توجه بیشتر به فعل و بیتوجهی به فاعل فعل مناسب است. در اینجا برای رسیدن به این هدف میتوان بدون ذکر فاعل، فعل را در صیغ? سوم شخص به کار برد؛ مانند میگویند (به جای گفته میشود)، آوردهاند (به جای آورده شده است).
بنابراین، با توجه به امکانهای موجود در زبان فارسی، در صورت مشخص بودن نهاد لازم است از ساخت معلوم استفاده شود.

3ـ 1ـ 1. آمدن همکرد مناسب به همراه فعل مرکب
فعل مرکب فعلی است که از دو قسمت کاملاً متفاوت تشکیل شده باشد، یکی جزء “فعلی” که هست? فعل مرکب است و آن را فعل یاور یا کمکی مینامیم؛ مانند “کردن” در “کار کردن” و دیگر جزء غیر فعلی که از کلمه یا نیمه کلمه یا گروه تشکیل میشود و آن را “فعلیار” مینامیم؛ مانند کار در مثال مذکور (فرشیدورد، 1388: 413).
متأسفانه، “امروزه بر اثر ترجمه و گرتهبرداری، ناآگاهی، اصل کمکوشی، تفننجویی، شاعرانهنویسی یا هر دلیل دیگر از فعلها و جزء اسمی و صفتی نامناسب در افعال مرکب به جای افعال مناسب و دقیق استفاده میشود” (ذوالفقاری، 247:1390)؛ لذا ویراستاران و مؤلفان به منظور رفع نارسایی و دیرفهمی لازم است، همکردهای مناسبی را برای فعل مرکب یا هر اسم و صفتی انتخاب کنند تا موجب کژفهمی نشود.
برای مثال، فعلهای مرکبی چون عنوان کردن، تقدیرشدن، استعفا کردن و… به همراه جزء مناسبی ذکر نشدهاند و بهتر است به جای اینها گفته شود: بیان کردن، تقدیرکردن و استعفا دادن.
گفتنی است، نکت? مهم در به کار بردن فعل مرکب؛ نزدیکی اجزای آن است؛ چرا که بین اجزای فعل مرکب نباید فاصله باشد. با توجه به اینکه امروزه در زبان فارسی در به کار بردن افعال مرکب نسبت به افعال بسیط گرایش بیشتری وجود دارد؛ لذا باید در به کاربردن صحیح آن، دقت بیشتری کرد. تقریباً همه دستورنویسان و ویراستاران بر این مسئله متفقاند که بهتر است جزء اسمی به جزء صرفی نزدیک باشد.
برای مثال، من این مسئله را جدا از موضوعات پیشین نمیدانم.
درست: من این مسئله را از موضوعات پیشین جدا نمیدانم.
این مسئله در جملات طولانی اهمیت بیشتری مییابد؛ چرا که دوری اجزای فعل مرکب باعث کژفهمی و ابهام در جمله میشود. به این ترتیب، بهتر است اجزای فعل مرکب در کنار هم یا با فاصل? اندک ذکر شوند.
برای مثال، مقایس? رفتار مسلمانان در فتح بیتالمقدس با رفتار صلیبیها در این ناحیه که پس از چند سده اتفاق افتاد و یا رفتار مسلمانان در مصر حکایت از عطوفت اسلامی و جاذبههای آن میکند.
صورت صحیح عبارت: مقایس? رفتار مسلمانان در فتح بیتالمقدس با رفتار صلیبیها در این ناحیه که پس از چند سده اتفاق افتاد یا رفتار مسلمانان در مصر، از عطوفت اسلامی و جاذبههای آن حکایت میکند.

نکت? دیگر که باید به آن توجه داشت، این است که آوردن حرف “را” نیز میان دو بخش فعل مرکب روا نیست.
برای مثال: ـ “دبیر این توضیح را داد” که درست آن این است: “دبیر این را توضیح داد”؛ زیرا عمل دادن در مورد توضیح صورت نمیگیرد” (صافی، 1384: 97).
ـ باید سختیهای زیادی را بکشی، تا به کامیابی دست یابی.
در این مثال نیز، به دلیل فاصله افتادن بین اجزای فعل مرکب، “را” بین دو جزء فعل آمده است که زاید است.

4ـ 1ـ 1. رعایت مطابقت فعل و فاعل
فاعل یا مسندالیه بخشی از جمله است که دربار? آن خبری داده میشود و معمولاً در مفرد و جمع با فعل مطابقت میکند (ارژنگ، 115:1390).
در زبان فارسی این مطابقت گاهی استثنائاتی دارد که لازم است به آنها توجه شود تا خطایی در هماهنگی نهاد و فعل دیده نشود.
موارد استثنا:
1. درباره نهاد جمع غیر جاندار، معمولاً فعل به هر دو صورت مفرد یا جمع میآید.
برای مثال: برگ درختان زرد شد یا برگ درختان زرد شدند.
نکته: اگر به نهاد جمع غیرجاندار از راه صناعات ادبی، مانند تشبیه و استعاره شخصیت ببخشیم، فعل با آن مطابقت میکند.
برای مثال: درختان دست دعا به سوی آسمان بلند کرده بودند.
البته ذوالفقاری معتقد است اگر به نهاد غیرجاندار، شخصیت انسانی ببخشیم، فعل به هر دو شکل قابل استفاده است.
برای مثال: رودخانههای خروشان دل صخرهها را میشکافند/ میشکافد (ذوالفقاری، 1390: 235).
ابوالحسن نجفی در غلط ننویسیم میگوید: “اگر فاعل جمع بیجان باشد، معمولاً فعل آن مفرد آورده میشود. “دو چیز محال عقل است”؛ اما اگر فاعل بیجان را به جاندار مانند کنند و برای آن شخصیت قائل شوند، غالباً فعل را جمع میآورند. ابر و باد و مه و خورشید و فلک در کارند (نجفی، 1391: 353 و 354). به این ترتیب، نباید مطابق قاعد? زبانهای فرنگی با فاعل جمع، اعم از جاندار و بیجان فعل جمع آورده شود؛ چرا که در فارسی فصیحتر است که از قاعد? مذکور استفاده شود.
2. در مواردی که نهاد اسم جمع است؛ یعنی بر معنی جمع دلالت میکند؛ ولی از لحاظ صورت مفرد است؛ فعل آنها به صورت مفرد به کار میرود.
برای مثال: ملت سرنوشت جامعه را تعیین میکند.
* این قاعده برای کلمههایی، مانند “مردم” و “لشکر” صدق نمیکند.
3. “در مورد احترام در فارسی مؤدبانه، برای نهاد مفرد، فعل جمع آورده میشود.
برای مثال، حضرت عیسی (ع) محبت و عفو را شیو? خویش قرار داده بودند” (کامیار، 1385: 13).
4. در مواردی که نهاد برخی اسمهای مبهم؛ مانند “هیچ کس، هیچ یک، هیچ کدام و … است، فعل میتواند به هر دو شکل مفرد و جمع به کار رود.
برای مثال: هیچ کدام از حاضران جلسه را ترک نکرد / نکردند.
نکته: فعل “هیچ کس” از این قاعده مستثناست و فعل آن مفرد است.
برای مثال: هیچکس از حاضران جلسه را ترک نکرد.
5. اگر نهاد جمله جمع و اسم زمان باشد، فعل را مفرد به کار میبریم. همچنین، اگر نهاد جمع و اسم معنا باشد، همین گونه است:
عشقهایی کز پی رنگی بود عشق نبود عاقبت ننگی بود
(ذوالفقاری، 1390: 235)
رعایت موارد مذکور، در نوشتن هر مطلب و اثری ضروری است؛ اما گاهی دیده میشود که مؤلفان قواعد مربوط به مطابقت فعل و فاعل را رعایت نمیکنند.
برای مثال، امروزه این گرایش به وجود آمده است که تا جای امکان، چه نهاد جاندار باشد و چه بیجان، فعل از نظر مفرد و جمع با آن مطابقه کند؛ ولی بهتر است برای اسمهای معنی؛ یعنی اسمهایی که وجودشان در خودشان نیست و جنب? مادی ندارند، همواره فعل به صورت مفرد بیاید.
خبرهای تازه رسیدند. صورت بهتر: خبرهای تازه رسید (ارژنگ، 1390: 116).
افزون بر این، “گاهی بعد از اسمی که نهاد جمله است، اسم دیگری به کمک “با” یا “به همراه” که حرف اضافه است، میآید که از نظر دستوری متمم فعل شمرده میشود. بعضیها تصور میکنند این اسم با اسم قبلی همپایه شده است و نهاد بیش از یکی است. از این رو، برای آن فعل جمع میآورند که درست نیست” (همان: 117).
برای مثال: زهرا با جمعی از دوستانش به صحرا رفتند.
درست: زهرا با جمعی از دوستانش به صحرا رفت.
بنابراین، در زبان فارسی هرگاه نهاد جاندار باشد، فعل را متناسب با آن میآورند؛ یعنی اگر نهاد مفرد باشد، فعل مفرد و اگر نهاد جمع باشد، فعل جمع آورده میشود؛ اما این قاعده کلی است و باید موارد استثنا را از نظر دور نداشت و به آنها توجه کرد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوع دستور زبان، فعل مجهول، زمان گذشته

5ـ 1 ـ1. تتابع افعال
فعل که جزء مهم هر جملهای است، معمولاً در آخر آن واقع میشود. “هرگاه چند جمله پیرو همراه یک جمل? پایه بیاید، احتمال این هست که افعال هم? این جملهها در پایان عبارت به دنبال یکدیگر ردیف شود. اگر عدد این افعال از دو تجاوز کند غالباً فهم عبارت دشوار میشود و خواننده مجبور است که آن را از نو بنویسد” (نجفی، 1391: 99). این مشکل معمولاً در ترجم? تحتالفظی از زبانهای فرنگی به دلیل ساخت متفاوت زبان فارسی با آنها پیش میآید. شاهری لنگرودی معتقد است در زبانهای فرنگی فعل معمولاً قبل از مفعول قرار میگیرد و چون جمل? پیرو اغلب به مفعول جمله برمیگردد تتابع افعال رخ نمیدهد؛ اما اگر در برگردان این جملهها شیو? ترجم? لفظ به لفظ در پیش گرفته شود، اغلب عبارتهای سنگین نامفهومی به دست میآید (شاهری لنگرودی، 1382: 287). به این ترتیب، برای رفع ابهام و ساده کردن عبارتهای نامفهوم راهکارهایی وجود دارد؛ از جمله اینکه 1) برخی فعلهایی که ضروری نیست و نبود آن به بدن? اصلی جمله ضرری نمیرساند، حذف کنیم یا به جای آنها مصدر و اسم بیاوریم. حتی میتوانیم پارهای از جملهها را به مصدر یا صفت تأویل کنیم. البته هنگام حذف فعل یا جمله باید این نکته را در نظر داشته باشیم که مفهوم و معنای عبارت تغییر نکند.
برای مثال: باید بر فعالیتهایی که در این زمینه مؤثر است، بیفزایید.
درست: باید بر فعالیتهای مؤثر در این زمینه بیفزایید.
* نیکوبخت نیز بر این عقیده است که اصولاً تکرار پارهای افعال در جملههای مرکب، زاید و قابل حذف است؛ لذا در پارهای از جملهها میتوان با حذف یکی از افعال، از تتابع افعال پرهیز کرد.
برای مثال: از ایشان خواسته شده بود، آنچه میتواند بگوید، بگوید.
درست: از ایشان خواسته شده بود، آنچه میتواند، بگوید.
مثالی دیگر: متأسفانه، آنچه باید اتفاق میافتاد، اتفاق نیفتاد.
درست: متأسفانه، آنچه باید، اتفاق نیفتاد (نیکوبخت، 1389: 89).
2) فعل جمله پایه را از پایان عبارت به پیش از “که” موصول منتقل کنیم.
برای مثال، در هر کار پژوهشی باید به سراغ کارهایی که در آن زمینه انجام نشده است، رفت.
درست: در هر کار پژوهشی باید به سراغ کارهایی رفت که در آن زمینه انجام نشده است.
3) عبارت طولانی را بشکنیم و آنها را به چند جمله مستقل کوتاه تقسیم کنیم. ابوالحسن نجفی معتقد است؛ این روش باعث تغییر سبک اصلی و شیو? بیان نویسنده میشود و اندکی از امانتداری به دور است؛ اما گاهی چارهای جز انتخاب این راه نیست (نجفی، 101:1391).
در

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید