گروه اسمی واحد، هیچ عنصری، قبل از وابستههای اشارهای قرار نمیگیرد” (شاهری لنگرودی، 1382: 232).
2. وابستههای شمارگر به تنهایی به کار نمیرود و همیشه به همراه وابستههای عددی و اشارهای میآید. وابستههای شمارگر عبارت است: قبضه، کیلو، دسته، رده، مقدار و …؛
برای مثال: نمیتوان گفت: جلد کتاب خریدم؛ بلکه باید گفت 2 جلد کتاب خریدم (همان: 233).
3. یکی از نشانههای دیگر اسم، مرجع ضمیر شدن است. مؤلفان باید به گونهای از ضمایر در گروه اسمی استفاده کنند که موجب ابهام در جمله نشود. به عبارتی، گاهی لازم است، به منظور ابهامزدایی به جای ضمیر از همان اسم استفاده کرد.
برای مثال، پس از کودتای داوود علیه محمدرضا، ایران برای دفاع از او تلاشهایی کرد.
این جمله مبهم است و معلوم نیست “او” به داوود برمیگردد یا به محمدرضا؛ لذا باید این ابهام را رفع کرد و گفت: پس از کودتای داوود علیه محمدرضا، ایران برای دفاع از داوود / محمدرضا تلاشهایی کرد.
4. هرگاه در کنار وابست? پیش از هست? گروه صفتی، دستهای از قیدهای شدّت قرار گیرد، نباید از وابستههای عددی از نوع ترتیبی استفاده کرد. برای مثال: نمیتوان گفت: کاملاً دوم.
نکت? مهم: یکی دیگر از نشانههای مهم اسم، پذیرفتن پسوندهای مختلفی چون جمع، نکره و ی نسبت و … است. این پسوندها قواعد خاصی دارند که به طور مفصل در بخشهای بعد به آن پرداخته میشود؛ اما یکی از مباحث مهم که در بخش اسم وجود دارد؛ الحاق پسوندها و پیشوندهای عربی و خارجی است. فرشیدورد استعمال پسوندها و پیشوندهای عربی و خارجی را غلط نمیداند و معتقد است؛ چندان مطلوب نیست که این پسوندها به اسامی فارسی بچسبند؛ برای مثال: بهتر است به جای جاناً، تلفناً، پیشنهادات، بازرسین بگوییم: جانی، تلفنی، پیشنهادها، بازرسان (فرشیدورد، 1387: 445).

2ـ 2ـ 1. اقسام اسم و نکات ویرایشی آن
اسم عام و خاص
اسم را از نظر اختصاص بر فرد یا افرادی مخصوص و شامل شدن به هم? افراد همجنس به دو قسم عام و خاص تقسیم میکنند؛ شناخت این دو قسم در رعایت قواعد دستوری؛ چون مطابقت فعل با نهاد، جمع بستن اسامی کمک بسیاری به مؤلفان، ویراستاران و … میکند.
برای مثال:
ـ اگر نهاد جمله اسم عام باشد، لازم است فعل با آن مطابقت کند:
شتر راه بیابان را پیمود / شترها راه بیابان را پیمودند.

این قاعده همواره جاری است؛ حتی اگر دربار? اسم عام حکم کلی صادر شود که نهاد واقع شده است؛
برای مثال: انسان باید فداکار باشد / انسانها باید فداکار باشند.
ـ اسامی خاص تنها در مواقعی جمع بسته میشوند که مقصود از آنها مانند و نوع باشد؛
برای مثال: ایران در دل خود سعدیها پرورده است.
ـ اگر اسم خاصی برای نامیدن چند شخص یا چیز به کار میرود و منظور مؤلف شخص یا چیز معینی است، باید به کمک صفت یا وابست? اضافی یا جمل? صله ابهام را از گروه اسمی بزداید؛
برای مثال، داریوش بخش اعظمی از تاریخ را به خود اختصاص داده است.
این جمله، اگر با عهد ذهنی همراه نباشد، مبهم است که برای رفع ابهام آن میتوان داریوش را به کمک صفت، وابست? اضافی یا جمل? صله وصف کرد و گفت داریوش بزرگ بخش اعظمی از تاریخ را به خود اختصاص داده است یا داریوش هخامنشی بخش اعظمی از تاریخ را به خود اختصاص داده است.

اسم ذات و معنی
آنچه میتوان در تعریف اسم ذات و معنی گفت، این است که اسم ذات بر چیز محسوسی دلالت میکند و وجودش به چیز دیگری وابسته نیست. در مقابل، اسم معنی، اسمی است که مصداق آن به خودی خود در خارج از ذهن وجود ندارد؛ بلکه وجود آنها وابسته به وجود دیگری است.
نکتهای که در ویرایش اسمهای ذات و معنی باید مورد توجه قرار داد، این است که بیشتر اسمهای معنی با “ها” جمع بسته میشوند که زندهترین و فعالترین نشان? جمع فارسی است. بنابراین، برای جمع بستن اسامی، لازم است به این ویژگی اسم توجه داشت.
اسم معرفه و نکره
اسم معرفه اسم شناختهشدهای است که به طور واضح و معین موضوعله خود را بیان میکند. در مقابل آن اسم نکره است که در نزد مخاطب مبهم و ناشناخته است و موضوعله خود را به طور غیر محدودی افاده میکند. این نوع اسمها، نشانهها و علامتهای مختلفی دارند که آنها را از هم متمایز میکند.
نشانههای اسم نکره عبارتند از:
1. آوردن پسوند “ی” پس از اسم؛
2. آوردن “یک” پیش از اسم، در صورتی که برای شمارش نباشد؛
3. آمدن “یکی” پیش از اسم؛
4. به کار رفتن “یکی” به تنهایی که اسم یا ضمیر مبهم میسازد.
برای اسمهای معرفه در فارسی نشان? خاصی وجود ندارد؛ اما این نوع اسمها اقسام مختلفی دارند که در فصل دوم به آنها اشاره شده است. افزون بر این، در آنجا نکاتی پیرامون اسمهای معرفه و نکره ذکر شده است که باید به آنها توجه داشت. اولین نکته در این بخش، این است که گاهی برای تأکید و تقویت معنی، “ی” و نشانههای دیگر نکره با هم جمع میشوند. این نکته بسیار مهم است؛ چرا که اگر آوردن دو نشان? نکره بی هدف در کنار اسم قرار گیرد، زائد است. پس به گفت? فرشیدورد گاهی به منظور تأکید و تقویت معنی، میتوان نشانههای نکره را کنار هم ذکر کرد. نکت? بعدی این است که امروزه کلم? “یک” غالباً به عنوان “عدد” و “صفت شمارشی” به کار میرود؛ لذا به گفت? نیکوبخت، شایسته نیست از کلم? “یک” به جای “ی” برای نکره کردن اسامی استفاده کرد.
برای مثال: یک روز به دیدار شما خواهم آمد.
روزی به دیدار شما خواهم آمد.
گاهی هم کاربرد “یک” در جمله زاید است.
برای مثال: او میخواهد یک معلم شود (نیکوبخت، 1389: 85).
به عبارت دیگر، اگر هدف از آوردن “یک” قبل از اسم جنس تصریح به واحد بودن امر نباشد ذکر آن اشتباه است. بنابراین، برای این که بدانیم علامت “یک” برای شمارش به کار رفته است یا خیر، میتوانیم پس از آن بگوییم “نه بیش”. برای مثال، در جمل? یک مرد در خانه است نه بیش؛ نشان میدهد که “یک” نشان? نکره نیست؛ اما در جمل? “ابوعلی سینا یک فیلسوف است” آوردن “یک” ضرورتی ندارد و اشتباه است.
این نکته را هم نباید فراموش کرد که الحاق “ی” نکره یا وحدت به مصادر فارسی و عربی صحیح است. برای مثال، الحاق “ی” به “حضور” در بیت زیر از حافظ غلط محسوب نمیشود (همان: 77).
حضوری گر همی خواهی از او غافل مشو حافظ متی ما تلقی من تهوی دع الدنیا و اهملها
نکته: یکی از نکاتی که مؤلفان و ویراستاران باید به آن توجه کنند، این است که در ترکیبهای وصفی، “ی” نکره را به موصوف بچسبانند نه صفت؛ زیرا الحاق “ی” نکره به صفت موجب ابهام در مفهوم جمله میشود. این مسئله از جمله نکاتی است که نیکوبخت ذیل مبحث الحاق “ی” نکره به صفت به آن اشاره کرده است. او با ذکر مثالی اهمیت این مسئله را نشان میدهد.
ـ روزی پسری عاشق دخترِ گلفروشی شد؛ در این مثال مشخص نیست، دختر، خود گلفروش است یا پدرش؛ اما اگر “ی” به موصوف بچسبد، مفهوم جمله روشن میشود.
ـ روزی پسری عاشق دختری گلفروش شد.
در این مثال، با الحاق “ی” نکره به موصوف، ابهام کاملاً رفع شده و مشخص شده است که دختر گلفروش بوده نه پدرش (نیکوبخت، 1389: 78).
3ـ 2ـ1. عربی در فارسی
کلمات عربی مانند واژههای فارسی در جمله نقشهای مختلفی؛ مانند فاعل، مفعول، مضافالیه و قید را میپذیرند. البته از اقسام کلمات عربی بیشتر اسمها و صفات این زبان در فارســی به کار میروند.
به گفت? فرشیدورد، اسمهای عربی در فارسی بیشتر به صورت اسم به کار میروند؛ ولی به ندرت قید و صفت و پیوند و صوت هم میشوند.
الف: اسم = مانند خرقه در این مصرع حافظ: خیز تا خرق? صوفی به خرابات بریم.
ب: صفت = مانند سلامت در جمل? او سلامت است؛ یعنی او سالم است.
ج: پیوند = خصوصاً و مثلاً از اسمهای تنوینداری هستند که در فارسی دو کلمه را به هم عطف میکنند: “من هم? آنها، خصوصاً حسین را دوست دارم” که خصوصاً اینجا “حسین” را به “همه” عطف کرده است.
د: صوت = اسمهای عربی مانند اسمهای فارسی گاه کار صوت را میکنند؛ مانند حیف از شما.
ه: جزء ترکیب مرکب = اسمهای عربی، مانند اسمهای فارسی با کلمات، پسوندها و پیشوندهای فارسی ترکیب میشوند و کلم? مرکب میسازند، مانند: عشوهگر (صفت مشتق) (فرشیدورد، 1373: 123- 125).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد درمورد امام زمان

صفتهای عربی در فارسی
الف: صفت = این گونه کلمات در فارسی بیشتر به صورت صفت به کار میروند؛ مانند استاد محبوب.
ب: اسم = در بسیاری از زبانها، از جمله زبان فارسی صفت به جای موصوف به کار میرود؛ مانند کاسب سرگذر.
ج: قید = در زبان فارسی همه صفات از جمله صفات عربی به صورت قید هم به کار میرود؛ مانند او خندان وارد شد.
صفات تنویندار عربی در فارسی بیشتر به صورت قید مختص به کار میروند؛ یعنی دیگر نقش صفت را بازی نمیکنند؛ مانند مطلقاً، صریحاً.
د: جزء کلم? مرکب: صفات عربی در ترکیب با کلمات و پسوندها و پیشوندهای فارسی همان حکم صفات فارسی را دارند؛ مانند عاقلانه (همان: 125 و 126).

4ـ 2ـ 1. جمع بستن اسامی
زبان فارسی از نظام دو شماری بهره میبرد: مفرد و جمع
اسم مفرد آن است که بر یک فرد و یک چیز و یک مفهوم دلالت کند؛ مانند کتاب.
اسم جمع نیز آن است که بر بیش از یکی دلالت کند؛ مانند کتابها.
در زبان فارسی نشانهای برای اسم مفرد وجود ندارد؛ اما اسم جمع دو نشانه دارد: “ها” و “ان”. این دو نشانه به آخر اسمهای عام و اسمهای خاص (برای بیان انواع و امثال) و صفات جانشین اسم میچسبند که قواعد خاص خود را دارند؛ یعنی برخی اسمها با رعایت قواعد با “ان” و برخی دیگر با “ها” یا هر دو جمع بسته میشوند. در فصل دوم، موارد استعمال اسامی با “ها” و “ان” ذکر شده است که شایان توجه است. از میان دو نشان? مذکور، نشان? “ها” فعالتر است و در زبان تداول بیشتر به کار میرود؛ اما گاهی دیده میشود که برخی مؤلفان تحت تأثیر زبان بیگانه، برخلاف قاعد? فارسی برخی اسامی را که با “ها” باید جمع بسته شود؛ با “ان” جمع میبندند؛ مانند رگان به جای صورت صحیح رگها / واژگان به جای واژهها.
ابوالحسن نجفی میگوید که جمع “ها” مخصوص غیرجانداران است و اگر برای جانداران به کار رود، به نظر بسیاری از فضلا غلط است. او جمع بستن جانداران به “ها” را غلط نمیداند؛ چرا که در بسیاری از متون کهن فارسی این گونه جمع بستن دیده میشود. با وجود این، نجفی معتقد است در نثر فصیح فارسی بهتر است که اسامی جانداران، خاصه جانداران صاحب شعور، حتیالمقدور به “ان” جمع بسته شود (نجفی، 1391: 137 و 138). هر چند عدهای معتقدند که اگر زبان فارسی تنها همین یک علامت “ها” برای جمع بستن وجود داشت، با هیچ مشکلی مواجه نمیشدیم، زیرا این علامت میتواند جانشین اغلب علایم دیگر جمع شود (نیکوبخت، 1389: 44). از جمله علایم دیگر، که در نوشتههای فارسی به چشم میخورد؛ ولی فارسی نیستند، میتوان به “ات”، “ین” و “ون” و … اشاره کرد.
“ات”: این علامت جمع مؤنث سالم در عربی به بسیاری از کلمات فارسی میچسبند که برخی افزودن این علامت را به کلمات فارسی جایز نمیدانند؛ اما گاهی برخی از اسامی که با “ات” جمع بسته شده است؛ چنان در زبان فارسی جا افتاده است و معنی ویژهای پیدا کرده است که اگر آن را با نشانههای فارسی جمع ببندیم، نارسا و نامناسب به نظر میرسند. “در زبان فارسی نیز به تقلید عربی، گاه “ات” برای “نوع” و به دنبال کلمات جمع به کار رفته است؛ مانند جواهر: جواهرات (انواع جواهر)” (همان: 50).
“ون” و “ین”: از جمله علامتهای جمع مذکر سالم “ون” و “ین” هستند که در زبان فارسی به کار میروند. “ون” کمتر از “ین” در فارسی رواج دارد و معمولاً در جمع کلمات منسوب به کار میرود؛ مانند: استدلالیون.
در نثر فارسی بهتر است که

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید