قرار میدهد که “معنیش به وسیل? صفت اسنادی یا کلمهای که جانشین آن است تمام میشود، مانند: ابن سینا دانشمند بود، فریدون را خردمند پنداشتم” (فرشیدورد، 1388: 444). به طور کلی، فرشیدورد فعل ناقص و ربطی را به صورت دو فعل جداگانه در نظر نمیگیرد. او فعل ناقص را بر دو قسم لازم و متعدی تقسیم میکند. به گفت? فرشیدورد، فعلهای ناقص یا فعلهای ربطی لازم عبارتند از: “بودن”، “شدن”، “گشتن” و مترادفهای آن. در مقابل، فعل ناقص متعدی، آن است که مفعول هم داشته باشد و مکمل آن، مفعول را وصف کند، مانند: او را عاقل پنداشتم که “عاقل” مکمل “پنداشتم” و وصف مفعول (او) است (همان: 257-259).
نکته: برخی فعلهای ناقص لازم و متعدی به صورت تام هم به کار میروند، مانند: “او در خانه بود”؛ یعنی او در خانه وجود داشت یا ” من آن موضوع را میدانستم”؛ یعنی من آن موضوع را اطلاع داشتم.
برخی دستورنویسان، مانند کامیار و انوری و گیوی نیز قسم دیگری را برای فعلها در نظر میگیرند و آنها را فعلهای لحظهای و تداومی مینامند. به نظر آنها فعل لحظهای آن است که جریان یا امتداد عمل یا حالت را کوتاه و لحظهای و به صورت شروع نشان میدهد؛ مانند افتادن، نشستن؛ و فعل تداومی فعلی است که جریان عمل یا حالت را با تداوم بیان میکند و ابتدا و انتهای آنها مورد نظر نیست، مانند بافتن، شمردن و …(انوری و گیوی، 1387: 76).

3ـ 1. جنبههای فعل
فعل رکن اصلی جمله است و نقش مهمی در جمله ایفا میکند. در حقیقت، با توجه به این که فعل کلمات و جملات را سامان میدهد و در رساندن معنای صحیح جمله به مخاطب نقش مهمی دارد؛ لذا ضروری است به منظور به کاربردن صورت صحیح گفتار و نوشتار با شناخت کامل فعل، جهات مختلف آن را بررسی کرد. یکی از جهات مهم فعل بررسی جنبههای آن است؛ چراکه هر فعل یک ماده و چند صیغه دارد که این صیغه خصوصیتهای مختلف ماده یا اصل فعل را مشخص میکند.
دستورنویسان نیز این ویژگی فعل را از نظر دور نداشتهاند؛ خیام پور برای فعل سه جنبه در نظر میگیرد؛ زیرا معتقد است خصوصیتهایی که فعل از عمل و عامل نشان میدهد، بر سه نوع است. او سه جنب? “شخص، زمان و وجه” را جنبههای سه گان? فعل مینامد (خیامپور، 1384: 79).
خطیبرهبر هم مانند دکتر خیامپور اعتقاد دارد که هر فعل سه جنبه و مای? تشخیص و امتیاز دارد.
شخص: “جنب? شخص فعل عبارت است از دلالت او بر وضع فاعل از اول شخص و دوم شخص و سوم شخص و مفرد و جمع بودن. بنابراین، هر فعلی به اعتبار جنب? شخص شش صیغه پیدا میکند.
مثال: گفتم گفتیم
گفتی گفتید
گفت گفتند
زمان: جنب? زمان فعل عبارت است از دلالت او بر وقت وقوع عمل فعل به اعتبار جنب? زمان که بر چهارگونه است: ماضی، مستقبل، مضارع، امر.
وجه: جنب? وجه فعل عبارت است از دلالت او بر وقوع یا لاوقوع عمل به شکل اخبار یا احتمال یا امر” (خیامپور، 1384: 79-84).
ارژنگ، دستورنویس معاصر از جنبههای فعل، تحت عنوان ویژگی فعل نام میبرد؛ البته مواردی را هم به آن میافزاید، مانند نشان? نفی و جزء پیشین و نمود.
شخص فعل: ارژنگ شخص را اینگونه تعریف میکند: “شخص: نشان? شخص جزئی است که همراه بن فعل میآید و آن را تبدیل به فعل میکند. به عبارت دیگر، شخص فعل نشاندهند? دارنده یا پذیرند? حالتی یا انجام دهنده یا پذیرند? عملی است که به وسیل? فعل بیان میشود (ارژنگ، 1387: 142).
آنچه در بررسی شخص باید به آن توجه کرد؛ مطابقت آن با مسندالیه و فاعل است که بیشتر دستورنویسان آن را از نظر دور نداشتهاند. ما نیز در فصل سوم مفصلاً به آن خواهیم پرداخت.
زمان فعل: یکی از جنبههای سهگانه فعل زمان آن است که بر وقت وقوع فعل دلالت میکند. در زبان فارسی 3 زمان اصلی وجود دارد: الف) ماضی (گذشته)؛ ب) مضارع (حال)؛ ج) مستقبل (آینده).
انواع فعل ماضی:
ماضی مطلق: فعلی است که بر کاری دلالت میکند که در گذشته انجام گرفته و تمام شده است؛ مانند خورد، رفت.
ماضی استمراری: فعلی است که بر عادت و استمرار و کار ناتمام یا کار در جریان و احتمال و آرزو در گذشته دلالت میکند؛ مانند کاش برود.
ماضی بعید: فعلی است که زمان آن بر ماضی دیگری مقدم باشد؛ مانند: وقتی به خانه آمدم، او رفته بود.
ماضی نقلی: فعلی است که بر انجام کاری دلالت میکند که از گذشته شروع شده است و تا حال ادامه دارد؛ مانند زهرا خوابیده است.
ماضی التزامی: فعلی است که در گذشته با شک و تردید انجام یافته است؛ مانند شاید زهرا دیروز رفته باشد.
موارد مذکور، انواع فعل ماضی است که تمام دستورنویسان بر آن متفقاند؛ اما برخی از دستورنویسان انواع دیگری مانند ماضی نقلی مستمر، ماضی ابعد، ماضی اخباری نیمه کامل و … هم برای فعل در نظر میگیرند.
انواع فعل مضارع:
به طور کلی، فعل مضارع بر دو قسم است: اخباری و التزامی.
مضارع اخباری: فعلی است که بر انجام کاری به طور قطع و یقین دلالت میکند و عادت و استمرار را میرساند؛ مانند من فردا به تهران میروم.
مضارع التزامی: فعلی است که بر انجام کاری با شک و تردید دلالت میکند؛ مانند شاید برود.
فعل آینده
بیان انجام کاری در زمان آینده است؛ مانند خواهم گفت.

وجه فعل: کامیار وجه فعل را تلقی گوینده یا نویسنده از جمله مسلم و نامسلم بودن یا امری بودن و نبودن فعل میداند. او مانند ارژنگ وجه اخباری، التزامی و امری را برای هر فعل در نظر میگیرد (کامیار، 1385: 53). اما خطیب رهبر وجه فعل را روش و طریق? وقوع فعل میداند و آن را به دو وجه اخباری و انشایی تقسیم میکند.
“وجه اخباری در جمله از واقع شدن یا واقع نشدن فعل خبر میدهد و وجه انشایی در جمله بر روشی از وقوع یا عدم وقوع فعل دلالت دارد که احتمال صدق و کذب در آن نمیرود. فعل در وجه انشایی بیشتر برای بیان این موارد و مقاصد است: امر، نهی، استفهام، احتمال، دعا، تمنی، شرط” (خطیب رهبر، 1381: 169). اما خانلری برای فعل 4 وجه التزامی، اخباری، امری و شرطی و دستور پنج استاد 6 وجه اخباری، التزامی، شرطی، امری، وصفی و مصدری را برای فعل در نظر میگیرند که فرشیدورد معتقد است این تقسیمبندیها به دلیل تقلید ناپسند از دستورهای بیگانه با ساختمان زبان فارسی سازگار نیست؛ چراکه وجه شرطی نوعی وجه التزامی است: “اگر بیایی، من هم میآیم” (فرشیدورد، 1388: 396).
از میان این وجوه، شناخت دقیق وجه وصفی به منظور کاربرد صحیح آن اهمیت درخور توجهی دارد؛ چراکه امروزه کاربرد بسیاری دارد و در ویرایش زبانی هم مطرح میشود و لازم است مؤلفان و ویراستاران آن را خوب بشناسند و به گونهای صحیح از آن استفاده کنند.
وجه وصفی یا فعل وصفی، صفت مفعولی است که نقش فعل را بازی میکند و با فعل دیگر که غالباً بعد از آن میآید و دارای مسندالیه واحدی است، همنشین میشود.
شایان ذکر است که فعل وصفی در قدیم جنب? قیدی و وصفی هم داشته است و با متعلقات خود در حکم قید برای جملهای دیگر بوده است و از کلمات و جملهها و گروههای قیدی که معمولاً با صفت مفعولی ساخته میشد، به وجود میآمده است. مانند، “پرده برداشته و شبرنگ را دست گرفته در اندرون سرا آوردند” (دارابنامه بیغمی)؛ ولی از قرن نهم و دهم به بعد جنب? قیدی آن ضعیف شده و از بین رفته است و امروزه فقط به اعتبار گذشته نام آن فعل وصفی است (فرشیدورد، 1388: 389). بنابراین، این فعل در گذشته کاربرد داشته است؛ ولی امروزه بیشتر نویسندگان از آن به جای فعل کامل استفاده میکنند. فعل وصفی ضروری است از نظر شخص، زمان و وجه تابع فعل جمل? آخر باشد. به گفته فرشیدورد این فعل برخلاف وجه اخباری و التزامی غیرمتصرف است؛ یعنی برای تمام اشخاص و وجوه و نمودها و زمانها یک صیغه دارد (همان: 390).
به عبارتی، فعل وصفی در حکم فعلی است که بی “و” یا با “و” به فعل همنشین عطف میشود که البته برخی دستورنویسان استعمال آن را در شرایط خاص جایز دانستهاند. برای مثال، انوری و گیوی معتقدند استعمال فعل وصفی در صورتی جایز است که این شرایط در آن رعایت شده باشد: ” الف) اتحاد فاعل؛ یعنی فاعل فعل وصفی و فاعل فعل بعدی یکی باشد؛ ب) نیاوردن “واو” بعد از فعل وصفی؛ پ) نیاوردن دو یا چند فعل وصفی ” (انوری و گیوی، 1387: 74). ماهیار نیز شرط “الف” را برای فعل وصفی در نظر میگیرد؛ اما به نظر ایشان، گاهی استفاده از حرف ربط اجتنابناپذیر است، مانند: “گندم را کشیده و فروختم” که با حذف حرف ربط، فعل وصفی تبدیل به گروه قیدی میشود (کامیار، 1385 :46).
فرشیدورد نیز با نظر انوری و گیوی مخالف است. او میگوید: “امروز آوردن “و” بین فعل وصفی و همنشین چنانکه در بعضی از دستورها نوشتهاند غلط نیست: ” شهر را بعد از محاصره قهراً و قسراً گرفته و به قتل عام فرمان داد” (حبیبالسیر: 74)” (فرشیدورد، 1388: 390). در حقیقت، هنگام استفاده از فعل وصفی، لازم است آن را از نظر شخص و وجه و زمان با فعل مطابقت دهیم و این نکته را در نظر داشته باشیم که فاعل هر دو فعل یکی باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ تحقیق کامن لا

4ـ 1. ساختمان فعل
بررسی اجزای تشکیلدهند? فعل به منظور کاربرد صحیح آن اهمیت بسیاری دارد؛ چراکه یکی از مقولههای مطرح در ویرایش خطاهای دستوری، دوری اجزای فعل و تشخیص ندادن ساده و مرکب بودن آن است. این ویژگی فعل در جملههای طولانی و پیچیده بسیار اهمیت دارد و استفاده از صورت صحیح آن از جمله عوامل رفع ابهام محسوب میشود.
دکتر فرشیدورد فعل را از لحاظ ساختمان به دو قسم بسیط و غیر بسیط تقسیم میکند و برای فعل غیربسیط دو جزء پیشوندی و مرکب را در نظر میگیرد. برخی دستورنویسان از جمله کامیار، مانند فرشیدورد سه نوع افعال ساده، پیشوندی و مرکب گروهی را برای فعل مد نظر قرار میدهند؛ اما ارژنگ فعل را از نظر ساختمان به 4 گروه ساده، پیشوندی، مرکب و گروهی تقسیم میکند؛ درحالیکه انوری و گیوی در دستور خود فعل را در زبان فارسی از جهت ساختمان به شش گروه تقسیم میکند که عبارتند از: فعلهای ساده، پیشوندی، مرکب، پیشوندی مرکب، عبارتهای فعلی و فعلهای ناگذر یک شخصه.
فعل ساده: آن است که از یک جزء تشکیل شده باشد، مانند: رفتن، آمدن.
فعل پیشوندی: آن است که یک وند به فعل ساده اضافه شود، مانند: ورافتادن.
فعل مرکب: “ساختمان فعل مرکب با کلمات مرکب دیگری تفاوت دارد؛ به این معنی که فعل مرکب و گروه فعلی معمولاً از دو قسمت کاملاً متفاوت تشکیل میشود، یکی جزء “فعلی” که هست? فعل مرکب یا گروه فعلی است و آن را “فعل یاور” یا “فعل کمکی” مینامیم، مانند “کردن” در کار کردن.
دیگر جزء غیر فعلی که از کلمه یا نیمه کلمه یا گروه تشکیل میشود و ما آن را “فعلیار” میگوییم، مانند کار در مثال مذکور” (فرشیدورد، 1388: 413).
این در حالی است که خطیب رهبر معتقد است “فعل مرکب آن است که از دو کلم? جداگانه و مستقل ترکیب شده باشد و از مجموع آنها یکی معنی دریافت شود. کلم? نخست اسم یا صفت است که صرف نمیشود: خراب خواهم ساخت”. او در دستور خود میگوید که فعل خانه ساخت مرکب نیست؛ چون دو معنی جدا از هم را به ذهن میرساند و میتوان آن را تغییر داد و گفت: او دارو را ساخت (خطیب رهبر، 1381: 239- 245).
کامیار نیز فعلی را مرکب میداند که:
“1. همکرد آن با کلمه یا کلمات پیش از خود رابطهای نداشته باشد؛ یعنی کلم? همراه فعل مفعول، مسند و … نباشد.
2. جزء پیش از فعل گسترش پذیر نباشد. اگر بتوان جزء پیش از فعل را گسترش داد؛ یعنی بر آن وابستههایی از قبیل “ی نکره”، “ها”، “تر” یا صفت و مضافالیه آورد، فعل مرکب نیست” (کامیار، 1385: 58).
خیامپور لفظ دوم فعل مرکب را در حکم پساوندی برای ساختن فعل میداند که در

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید