خطاها و نابههنجاریهای زبانی و بیانی را گوشزد کند (سمیعی، 1385: 142).

ویرایش به اعتبار نوع اثر
ـ ویرایش آثار ترجمهای؛
ـ ویرایش آثار تألیفی؛
ـ ویرایش تصحیح متون.

ویرایش آثار ترجمهای
ویراستار در ویرایش آثار ترجمه باید اثر را با متن اصلی مقابله کند، خطاهای مترجم را برطرف سازد؛ همچنین باید سبک نویسنده را در نظر داشته باشد. دکتر امیر چناری، افزون بر موارد مذکور نکاتی را که باید در ویرایش آثار ترجمه به آنها توجه کرد، نام میبرد، از جمله:
ـ دقت در پیروی نکردن مترجم از ویژگیهای دستوری متن اصلی؛
ـ رعایت هم? نکات ویرایش زبانی؛
ـ رعایت وحدت روش در شیو? املا؛
ـ یکدست بودن معادلها، به ویژه در اصطلاحات علمی و فنّی؛
ـ تصحیح خطاهای مترجم در فهم متن؛
ـ افزودن واژهای دو زبانه در پایان کتابهای علمی و تخصصی (چناری، 1389: 194 و 195).

ویرایش تصحیح متون
یکی از شاخههای مهم ویراستاری، تصحیح متون است. در تصحیح متون، ویراستار علاوه بر آگاهی کامل از ویرایش فنی، باید بر چند دانش دیگر تسلط کافی داشته باشد. شیوههای تصحیح متون، سبکشناسی، واژهشناسی، دستور تاریخی و گاهی انواع خطوط نسخهشناسی، قرآن و حدیث، عروض و زبان عربی. افزون بر این، ویراستار باید با ادبیات فارسی و به ویژه تاریخ ادبیات به اندازه کافی آشنا باشد (همان: 196).

ویرایش آثار تألیفی
آنچه در ویرایش آثار تألیفی اهمیت دارد، بازبینی منابع، ارجاعات و بررسی استدلالها و اعتبار محتواست. افزون بر این، در ویرایش آثار تألیفی، دعویها و صحت نتیجهگیریها بخش میشود و ربط منطقی مطالب و تناسب فصول و ابواب مورد بررسی قرار میگیرد. سمیعی در ویرایش این آثار بازبینی نحو? استفاده از منابع و دقت در ارائه نشانی آنها و شیو? نقل قول (به عبارت یا به مضمون) و مقدار آن و رعایت ترتیب و تنظیم اختیار شده را حائز اهمیت میداند (سمیعی، 1385: 140).
خدمات ویرایش دیگری نیز که به اعتبار عرص? کاربردی اثر، نوع مخاطبان و حجم اثر انجام میشود، در ویرایش اهمیت زیادی دارد؛ چرا که ویراستار باید مخاطب اثر خود را بشناسد و مراقب زبان اثر و محتوای کلام خود باشد؛ افزون بر این، عرص? کاربردی اثر را در نظر بگیرد و در رفع خطا و کجاندیشی در کتاب درسی مرجع دقیق باشد و هر سهو و کوتاهی را اصلاح کند. در کل، میتوان اینگونه نتیجه گرفت که ویراستار میتواند با اطلاع از مسائل ویرایش فنی و زبانی، اثری را بازبینی، اصلاح و آماد? چاپ کند؛ اینکه چه اثری به ویراستار سپرده میشود؛ بسیار مهم است؛ زیرا سبک نویسنده و هدف آن متفاوت است. به عبارتی، میتوان گفت اگر نویسند? ماهر و صاحب سبکی، صاحب اثر باشد، کار ویراستار سبکتر است و کمتر به زحمت میافتد؛ اما اگر اثر، محصول نویسند? تازه کاری باشد که با فن نوشتار آشنا نیست، لازم است اثر را با دقت ویرایش کند و با رفع کاستیها و نقصهای آن، نوشته را منسجم و ساختار را اصلاح کند.
آنچه در مرحل? نخست ویرایش اهمیت دارد، شناخت مؤلفههای اثر است تا نوع خدمات ویرایشی را مشخص کند. سپس انجام صحیح خدمات است تا اثر به شکل مطلوب برسد.

فصل چهارم
جایگاه دستور زبان در ویرایش متون

مقدمه
زبان از جمله دستگاههای ارتباطات بشری است که جزء ابزارهای مهم انتقال سریع و آسان اندیشه محسوب میشود. این دستگاه مانند هر دستگاه دیگری مکانیسم خاصی دارد که باید فرا گرفته شود و به درستی به کار رود؛ از این رو آموختن قاعدههای زبان به منظور به کارگیری درست و صحیح آن ضرورتی انکارناپذیر است. امروزه، توصیف قاعدههای نوشتن که یکی از تواناییها و مهارتهای زبان است، در فنّ ویرایش مطرح میشود که “شامل کلی? فعالیتهایی است که با سه هدف درستی، رسایی و زیبایی گون? نوشتاری زبان انجام میگیرد” (واشقانی فراهانی، 1390: 25). آیین ویرایش برای تأمین قواعد و احکامش از چندین دانش استفاده میکند که از مهمترین آنها دستور زبان است. به گفت? وحیدیان کامیار، آموختن دستور هر زبان، آگاهی علمی به آن زبان است که این آگاهی منشأ بسیاری از عملکردهای درست زبانی است؛ عملکردهایی از قبیل استفاده مناسب و منطقی از زبان، به عنوان ابزار سازماندهند? فکر و ذهن، آموزش درست زبانهای بیگانه و توفیق در برقراری ارتباط گفتاری و نوشتاری و مسلماً آن که زبان را بهتر میشناسد، بهتر میتواند از آن استفاده کند (کامیار، 1385: 1 و 2).
در یک تقسیمبندی، دستور زبان از دو بخش صرف و نحو تشکیل میشود که رعایت قواعد آن در حوز? زبان ملاک درستی و نادرستی جمله است. در دستور زبان بخش صرف به انواع کلمه میپردازد که شامل فعل، اسم، حرف، قید، صوت، صفت و ضمیر میشود و بخش نحو به مسائل ساخت جمله و روابط اجزای آن توجه دارد.

هر کدام از این بخشها در ویرایش زبانی مطرح میشود که اصول و قواعد خاصی دارد و لازم است مؤلفان و ویراستاران به آن توجه داشته باشند. به این ترتیب، هر یک از مقولههای دستور زبان فارسی را در ویرایش زبانی بررسی میشود.

1. بخش صرف
1-1. فعل
یکی از ارکان مهم جمله فعل است که سرنوشت جمله را مشخص میکند و جمله بی آن مفهوم ندارد. توجه به این رکن مهم در بیان صورت صحیح جمله اهمیت بسیاری دارد؛ چرا که هرگونه خطایی در کاربرد آن، “علاوه بر آن که ممکن است موجب تغییر معنای جمله یا ابهام آن شود، بر ساختمان نحوی جمله تأثیر منفی میگذارد” (ذوالفقاری، 1390: 233 و 234). افزون بر این، “فعل از حیث ارزش و ایفای نقش در جمله بر هم? انواع دیگر کلمه برتری دارد و نقش کلمهها و اجزای دیگر جمله نیز به طور مستقیم و غیر مستقیم به آن مربوط میشود؛ چنانکه مثلاً نقش فاعل، مفعول، متمم و قید در ارتباط مستقیم با فعل مشخص میشود؛ ولی نقش صفت و مضافالیه به طور غیر مستقیم با فعل ارتباط مییابد” (احمدی گیوی، 1378: 105). بنابراین، توجه به این رکن از جمله، اهمیت بسیاری دارد.
متأسفانه، خطاهای بسیاری در شیو? به کاربردن فعل وجود دارد که لازم است مؤلفان و ویراستاران به آن دقت کنند و آن را به شکل صحیح به کار ببرند.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با واژه های کلیدی زنان باردار، حقوق مصرف کننده، درجه حرارت

الف: مهمترین مقولههای مطرح فعل در ویرایش زبانی
• استفاد? مناسب از فعل وصفی؛
• به کار رفتن فعل معلوم به جای مجهول؛
• رعایت مطابقت فعل و فاعل؛
• آمدن همکردهای مناسب به همراه فعل مرکب؛
• تتابع افعال؛
• تکرار فعل؛
• کاربرد فعل در معنی اصلی خود؛
• کاربرد صحیح فعل؛
• فعلهای بازدارنده.

1ـ 1ـ 1. استفاد? مناسب از فعل وصفی یا وجه وصفی
فعل وصفی، صفت مفعولی است که نقش فعل را بازی میکند و با فعل دیگر که معمولاً بعد از آن میآید، همنشین میشود. این فعل بدون زمان و شخص است و برای هم? زمانها و هم? اشخاص به یک وجه به کار میرود. به عبارت دیگر، “اگر در جملهای فعل از ساختار خود خارج شود و به صورت صفت مفعولی درآید، ولی معنای فعل را دربرداشته باشد، وجه فعل جمله را وجه وصفی گویند” (طالشی، 1387: 212). استفاده از وجه وصفی در گذشته رواج داشته است؛ اما امروزه بیشتر نویسندگان از آن به جای فعل کامل به ازای صیغههای هم? زمانها و هم? وجوه استفاده میکنند. با توجه به اینکه کاربرد صیغ? وجه وصفی به جای صیغ? کامل فعلی، دریافت پیام را هم به تأخیر میاندازد و هم دشوار میسازد. همچنین، تعیین زمان و شخص و وجه فعل را به بعد موکول میکند، از این رو کاربرد زیاد وجه وصفی موجب اختلال در برقراری ارتباط میشود (سمیعی، 1385: 165). بنابراین، بهتر است تا آنجا که امکان دارد، از فعل کامل استفاده کنیم. نیکوبخت، معتقد است که در جملهها و عبارتهای معطوف شایسته است تا آنجا که میتوانیم از به کار بردن افعال وصفی اجتناب کنیم؛ زیرا تشخیص وجه وصفی از صرفی، به ویژه در افعال ماضی بعید و التزامی، در صورتی که فعل به قرینه حذف شده باشد، تا حدی دشوار است (نیکوبخت، 1389: 67).
به این ترتیب، رعایت نکاتی هنگام استفاده از این نوع فعل ضروری است:
1) باید فاعل دو جمل? وجه وصفی یکی باشد؛ زیرا “جمل? حاوی فعل وصفی، قید حالت برای نهاد جمل? اصلی است و نهاد این دو جمله نمیتواند متفاوت باشد” (واشقانی فراهانی، 1390: 78).
* بهتر است آنها غذا را خورده، به دانشگاه برویم.
درست: بهتر است آنها غذا را خورده، به دانشگاه بروند.
2) یک فعل وصفی در جمله بیاوریم؛ چرا که عطف در فعل وصفی نادرست است و به درازگویی منجر میشود که از آفات و زشتیهای زبان است.
* لازم است یکایک کارمندان نامهها را نوشته، آنها را تحویل داده، به دبیرخانه بفرستند.
درست: لازم است یکایک کارمندان نامهها را نوشته، آنها را تحویل دهند و به دبیرخانه بفرستند.
3) باید فعل وصفی از نظر شخص، زمان و وجه تابع فعل جمل? آخر باشد.
* هفت? دیگر میبایست تمام مدارکم را به سفارت تحویل داده، به مسافرت بروم.
درست: هفت? دیگر باید تمام مدارکم را به سفارت تحویل داده، به مسافرت بروم.
4) آمدن یا نیامدن “واو” بین دو جمله وجه وصفی، بستگی به متن دارد.
* گندم را کشیده، فروختم.
درست: گندم را کشیده و فروختم.
انوری، نیکوبخت و برخی صاحبنظران بر این عقیدهاند که آمدن “واو” عطفی بعد از فعل وصفی اشتباه است. ابوالحسن نجفی نیز به قیاس گذشته با این نظر موافق است و میگوید در متون کهن فارسی تا اواسط قرن 7 پس از عبارت وصفی “واو” به کار نرفته است؛ اما در دورههای بعد به ازای صیغههای هم? زمانها و هم? وجوه به کار رفته و غالباً “واو” ربط نیز به دنبال آن آمده است (نجفی، 1391: 265 و 264). بابایی نیز میگوید که بعد از فعل وصفی، نباید “واو عطف” بیاید؛ مثلاً نمیتوان نوشت: “او به دانشگاه رفته و در رشت? ریاضی تحصیل کرد”؛ زیرا فعل “کرد” قابل عطف به فعل “رفته” نیست؛ اما در مثال زیر منعی برای عطف وجود ندارد؛ زیرا به واقع در آنها فعل وصفی به کار نرفته است.
* او به دانشگاه رفته و در رشت? ریاضی تحصیل کرده بود.
در جمل? مذکور، دو ماضی بعید به هم عطف شده است (بابایی، 1390: 128).
به این ترتیب، با توجه به گفتههای صاحبنظران در این زمینه میتوان گفت، بهتر است از آوردن “واو” عطف بعد از فعل وصفی پرهیز کرد.

2ـ 1ـ 1. به کار رفتن فعل معلوم به جای مجهول
آنچه میتوان برای فعل متعدّی در نظر گرفت، تقسیم آن به دو نوع معلوم و مجهول است. فعل معلوم آن است که به فاعل اسناد داده شود و فعل مجهول آن است که به مفعول صریح اسناد داده شود. این نوع فعل جزء ساختهای طبیعی و رایج زبان فارسی است و هنگامی به کار میرود که فاعل در جمله ذکر نشود. گاهی مؤلفان به دلایل مختلفی به جای استفاده از فعل معلوم از ساخت مجهول استفاده میکنند. از جمله اینکه :1) فاعل فعل معلوم نباشد؛ مانند کیف دزدیده شد؛ 2) فاعلِ فعل، مورد نظر نباشد و گوینده به فعل توجه داشته باشد؛ مانند خیابان کنده شد؛ 3) وقتی گوینده عمداً نخواهد نام فاعل را به میان آورد؛ 4) وقتی گوینده یا نویسنده اطلاعات را بدیهی فرض کند؛ مانند زمین و زمان آفریده شد و… که در این موارد میتوان از ساخت مجهول استفاده کرد.
افزون بر این، گاهی برای تحقیر فاعل و اهمیت فعل نیز از فعل مجهول استفاده میشود؛ مانند “وقتی به ایران حمله شد، همه باید دفاع کنیم”. در این جمله، مهم ضرورت دفاع است و مهم نیست چه کسانی به ایران حمله میکنند (بابایی، 1390: 165). به طور کلی، میتوان گفت در زبان فارسی تمایل بر این است که اگر نهاد مشخص است، از ساخت معلوم استفاده شود. متأسفانه، امروزه به دلیل گرتهبرداری نحوی از دستور زبان انگلیسی و فرانسه، جمله به همراه ذکر فاعل به صورت مجهول بیان میشود؛ مانند گلستان توسط

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید