، 1382.

3. واژههای کلیدی تحقیق
فارسی: دستور زبان فارسی، ویرایش، جمله، فعل، حرف.

4. سؤالهای تحقیق
1. تأثیر دستور زبان بر ویرایش چه میزان است؟
2. چه مواردی از خطاهای دستوری در ویرایش مطرح میشود؟
3. چه معیارهای دستوری در ویرایش متون بیشتر مورد توجه قرار میگیرد؟

5. فرضیههای اصلی و فرعی
با توجه به اینکه یکی از موارد مطرح در ویرایش زبانی، رفع خطاهای دستوری است؛ بنابراین، شناخت دستور و جایگاه آن در ویرایش بسیار اهمیت دارد؛ زیرا بسیاری از خطاهای دستوری ناشی از کاربرد نادرست قواعد دستور زبان فارسی اعم از صرفی و نحوی است. به این ترتیب، تأثیر این دو فنّ بر یکدیگر قابل ملاحظه است.

6. اهداف تحقیق (اصلی و فرعی)
از جمله مهمترین اهداف این تحقیق بررسی موقعیت و جایگاه دستور زبان در ویرایش است که این مهم به منظور شناخت قواعد دستور زبان برای بهرهمندی بهتر از امکانات موجود زبان و تشخیص خطاها و نارساییهای زبان نوشتار است.
افزون بر این، مقایس? اختلافنظرهای دستورنویسان و ویراستاران در زمین? عناصری چون جمله، فعل، اسم، صفت و حرف از دیگر اهداف این پژوهش است.

7. استفادهکنندگان از نتایج تحقیق
1. دانشپژوهان و دانشجویان هم? رشتهها، به ویژه دانشجویان رشت? زبان و ادبیات فارسی؛
2. ویراستاران کتب و مطبوعات و …؛
3. محققان و پژوهشگران عرصههای مختلف.

فصل دوم
مباحث دستور زبان فارسی

مقدمه
به طور کلی، “زبان دارای سه لایه است که در عین داشتن روابط متقابل با یکدیگر هر کدام اصول و قواعد خاص خود را دارد که آن را از دو لای? دیگر متمایز میکند” (نجفی، 1375: 7). این سه لایه عبارت است از: عناصر آوایی، دستور زبان فارسی و واژگان. در این فصل لای? دستور زبان مورد بررسی قرار میگیرد که از دو بخش صرف و نحو تشکیل میشود. بخش صرف به انواع کلمه میپردازد که شامل فعل، اسم، حرف، قید، صفت، صوت و ضمیر میشود و بخش نحو به مسائل ساخت جمله و روابط اجزای آن توجه دارد. هر کدام از این بخشها دارای اصول و قواعد خاصی است و لازم است مؤلفان و ویراستاران به آن توجه داشته باشند.
به این ترتیب، در این فصل افزون بر بررسی هر یک از مقولهها با توجه به دستورهای سنتی و جدید، اختلافنظرهای مهم دستورنویسان مطرح میشود.

1. فعل (کنش)

فصاحت و روانی هر نوشتهای در گرو مطابقت متن هر دورهای با قواعد دستوری آن دوره است؛ لذا یکی از راههای پیبردن به فصاحت آثار ادبی، توجه به میزان رعایت قواعد دستوری آن آثار است. آنچه در قواعد دستوری زبان فارسی میگنجد، شامل چند بخش میشود؛ از جمله بخش آوایی، صرف، نحو و … . به طور خلاصه، در بخش آوایی، به کلمه و کلام توجه میشود که مغایر با قاعده حذف و ابدال و … نباشد. در بخش صرف نیز به ساختمان کلمات پرداخته میشود و آنها را بدون درنظرگرفتن جایگاهشان در جمله بررسی میکند و در بخش نحو به روابط اجزای سخن و معنی کلام توجه میشود. با توجه به اینکه کلمات در بافت جمله هویت پیدا میکنند؛ لذا بررسی و شناخت روابط اجزای سخن و جمله یکی از راههای درستنویسی محسوب میشود. بدین ترتیب، برای شناخت اجزای جمله ابتدا یکی از مهمترین اجزای آن؛ یعنی فعل را که رکن اصلی جمله را شکل میدهد، مورد بررسی قرار میدهیم.
فعل جزء لازم و ضروری جمله است که کلمات و جملات بدون آن نابهسامان هستند. به عبارتی “هر گونه خطایی در کاربرد افعال علاوه بر آن که ممکن است موجب تغییر معنای جمله یا ابهام آن شود، بر ساختمان نحوی جمله نیز تأثیر منفی میگذارد” (ذوالفقاری، 1390: 233 و 234). خطیب رهبر نیز معتقد است، گفتارهای ما بی وجود فعل تصوراتی جدا از هم و نامربوط خواهد بود (خطیب رهبر، 1381: 167). از این رو، فعل نقش مهمی در فهم کلام و درستی عبارت دارد. این مقوله بخش قابل توجهی از کتابهای دستور را به خود اختصاص داده است؛ چرا که بدون شناخت دقیق آن نمیتوان راه به جایی برد. بنابراین، برای شناخت این مقول? دستوری، لازم است ابتدا اقسام فعل را بررسی کنیم و سپس به جنبهها و ساختمان آن بپردازیم.

1ـ 1. تعریف فعل

تعریفهای متعددی برای این مقوله ارائه شده است؛ اما تعریف رایج فعل این است که فعل بر واقعشدن امری دلالت میکند و به امر دیگر اسناد داده میشود. خیامپور معتقد است: “فعل کلمهای است که همیشه مسند باشد و به عبارت دیگر دلالت کند بر وقوع یا لاوقوع کاری در زمان معینی از سه زمان گذشته و حال و آینده” (خیامپور، 1384: 68) که فرشیدورد هم بر آن متفق است و آن را کلمهای میداند که به تنهایی یا به یاری وابستههایی در یکی از زمانهای سه گانه بر واقع شدن امری دلالت میکند و به امر دیگر اسناد داده میشود (فرشیدورد، 1388: 376). در واقع، این تعریف بین هم? دستورنویسان پذیرفته شده است و همه بر آن متفقاند.
لازم به یادآوری است که این کلمه تنها بر یک مفهوم واحد دلالت نمیکند؛ بلکه حداقل 4 مفهوم را دربرمیگیرد، از جمله کار، زمان، شخص و شمار که دستورنویسان هر یک از این مفاهیم را مورد بررسی قرار دادهاند. در حقیقت، میتوان گفت اگر ساخت فعل را به دو بخش بن و شناسه تقسیم کنیم، بن دو مفهوم کار و زمان را نشان میدهد و شناسه شخص و شمار را میرساند (ارژنگ، 1387: 135) که توجه به هر یک از این مفاهیم ما را در رعایت صحیح قواعد دستوری کمک بسیاری میکند. برای مثال، چون شناسه با نهاد در ارتباط است؛ باید با آن مطابقت داشته باشد و به صورت صحیح به کار رود.

به طور کلی، فعل از نظر ریشه بن = جزء اصلی
شناسه = جزء متغیر
بن مفهوم اصلی فعل و زمان را میرساند.
شناسه بیانگر شخص و عدد فعل است که عبارتند از: “-َ م، ی، -َ د، یم، ید، -َند”.
انوری و گیوی مفهوم کار را به اقسام مختلفی تقسیم میکنند، از جمله:
الف) انجام دادن یا انجام گرفتن کاری: سعید کتاب را برد نبرد؛
ب) واقع شدن کار بر کسی یا چیزی: علی کشته شد نشد؛
پ) پذیرفتن حالتی یا صفتی: هوا سرد شد نشد؛
ت) اسناد؛ یعنی نسبت دادن صفتی یا حالتی بر کسی یا چیزی: محسن بیمار است؛
ث) وجود داشتن: آنجا چیزی هست؛
ج) مالکیت و دارا بودن چیزی: من کتاب دارم (انوری و گیوی، 1387: 20).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع تحقیق درمورد نرم افزار

2ـ 1. اقسام فعل از نظر انجام کار
یکی از جهاتی که میتوان فعل را با توجه به آن بررسی کرد، بررسی آن از نظر اقسام آن است. در ابتداییترین تقسیم، میتوان برای فعل از نظر انجام کار انواع مختلفی در نظر گرفت:
1) فعل تام؛ 2) فعل ناقص؛ 3) فعل ربطی.
فعل تام: آن است که نیازی به مسند و مکمل نداشته باشد، مانند کاغذ را نوشتم (فرشیدورد، 1388: 444). بیشتر فعلهایی که در زبان به کار میرود، مانند خوردن، خوابیدن و … از نوع فعل تام هستند. فعل تام نیز خود به دو قسم لازم و متعدی تقسیم میشود. افزون بر این، به دلیل وجود فعل‌های دو وجهی قسم سومی هم باید برای آن در نظر گرفت که در بسیاری از دستورها نیز به آن اشاره شده است؛ از جمله دستور پنج استاد، خیام‌پور، خطیب‌رهبر و … .
فعل تام: 1) لازم 2) متعدی 3) ذووجهین
فعل لازم: آن است که به فاعل تنها تمام شود و مفعول نداشته باشد: رفت.
فعل متعدی: آن است که با داشتن فاعل به مفعول صریح نیازمند باشد: باد درخت را شکست.
فعل ذووجهین: آن است که گاهی لازم و گاهی متعدی استعمال شود: درخت شکست درخت را شکستم.
به عبارتی، می‌توان گفت برخی فعل‌ها در سوم شخص مفرد لازم‌اند و در سایر شخص‌ها متعدی هستند.
شکستم شکستیم
شکستی شکستید
* شکست شکستند
خیام‌پور نیز مانند بسیاری دستورنویسان معتقد است، برای متعدی کردن فعل لازم، باید به آخر امر آن “اند” یا “انید” افزود. سوخت: سوزاند دوید: دواند (خیام‌پور، 1384: 68).
آنچه میتوان برای فعل متعدّی در نظر گرفت، تقسیم آن به معلوم و مجهول است. در واقع، میتوان وضع فعل متعدّی را از نظر اسناد آن به فاعل یا مفعول جهت آن نامید.
فرشیدورد جهت فعل را به دو قسم معلوم و مجهول تقسیم میکند و معتقد است:
فعل معلوم آن است که فاعلش مجهول باشد و فعل به مفعول صریح اسناد داده میشود؛ مانند فرهاد در شمیران دیده نشده است (فرشیدورد، 1388: 431).
به عبارتی، میتوان گفت فاعل فعل معلوم در جمله مشخص و معین است؛ اما فاعل فعل مجهول مشخص نیست و تنها فعلهای متعدّی مجهول میشوند. خانلری نیز معتقد است “در جملههایی که فعل آنها لازم است، فعل همیشه به فاعل منسوب است؛ زیرا که فعل لازم مفعول ندارد، مانند رفتن، آمدن” (خانلری، 1382: 85).
سؤالی که برخی دستورنویسان به آن پاسخ دادهاند، این است که چرا فعل به صورت مجهول به کار میرود؟
دلایل مختلفی برای به کار بردن فعل مجهول وجود دارد. انوری و گیوی موارد استعمال فعل مجهول را این گونه آوردهاند:
1. وقتی فاعل معلوم نباشد: کیف دزدیده شد.
2. وقتی گوینده به فعل توجه دارد و فاعل فعل مورد نظر نیست: خیابان کنده شده است. [کنده شدن خیابان مورد نظر و توجه است نه فاعل].
3. وقتی گوینده عمداً نخواهد نام فاعل را به میان آورد یا اهمیت فعل و مفعول مطرح باشد (انوری و گیوی، 1387: 69).
کامیار نیز دلایل دیگری برای استعمال فعل مجهول در نظر میگیرد، او میگوید:
1. در مواردی که گوینده، نهاد را نمیشناسد یا نمیخواهد نامش را فاش کند.
2. در مواردی که گوینده یا نویسنده فکر میکند، خواننده نهاد را میشناسد.
3. در مواردی که گوینده یا نویسنده اطلاعات را بدیهی و بسیار روشن فرض میکند: زمین و زمان آفریده شد (کامیار، 1385: 52).
مسئل? مهمی که کامیار به آن اشاره میکند، این است که “در زبان فارسی تمایل بر این است که اگر نهاد مشخص باشد، تا وقتی میتوان از ساختمان معلوم استفاده کرد، از مجهول استفاده نشود؛ چراکه اگر فعل به صورت مجهول به کار رود، نهاد آن حذف میشود؛ یعنی یک جزء آن کاسته میشود؛ در حالی که فعل در اصل جزء نهاد را نیز دارد (همان).
فعل ربطی
فعل ربطی آن است که نیاز به مسند و مکمل دارد. این افعال در مقابل فعل تام قرار دارند و معنای آنها تنها با آوردن صفت یا کلمهای دیگر کامل میشود؛ مانند “است” در جمل? هوا روشن است. خطیبرهبر متمم این گونه فعلها را صفت، اسم، وابست? اضافی یا قید میداند (خطیب رهبر، 1381: 167).
معروفترین فعلهای ربطی یا اسنادی عبارتند از: استیدن، بودن، شدن، گشتن، گردیدن (در معنای شدن).
گفتنی است که خیامپور، افعالی چون گشتن، گردیدن و … را فعل ناقص مینامد. او در تعریف فعل ناقص میگوید: “فعل ناقص فعلی است که با داشتن مفهومی به استقلال، برخلاف دیگر افعال تنها با فاعل و مفعول صریح یا غیر صریح نمیتواند جملهای تشکیل بدهد، بلکه کلم? دیگری نیز باید بیاورد تا آن را تمام کند” (خیامپور، 1384: 70).

فعل ناقص
یکی از انواع فعل، فعل ناقص است که با داشتن مفهومی به استقلال، برخلاف افعال تام تنها با فاعل و مفعول صریح یا غیرصریح نمیتواند جملهای بسازد؛ بلکه کلم? دیگری نیز باید آورد تا آن را تمام کند و جمله معنی دهد (خیامپور، 1384: 70 و 71). برای مثال، در جمل? “بهرام را عاقل پنداشتم”، فعل “پنداشتم” بدون متمم خود معنای کاملی نمیدهد. این متمم کسر معنا را جبران میکند، از جمله فعلهای ناقص میتوان به فعلهایی چون دید، شناخت، پنداشت، انگاشت، نامید، گردید، گشت و … اشاره کرد. فرشیدورد فعل ناقص را در ردیف فعل ربطی یا اسنادی

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید