میگوید که “لازم است بین هر مطلب و کلمهها و جملههایی که برای بیان آن بهکار میرود، رابط? تساوی وجود داشته باشد” (ارژنگ، 1390: 131). به عبارت بهتر، “زبان نوشته هرچه سادهتر و از حشو و تکرار پیراستهتر و از تکلف دورتر باشد، راحتتر اخذ میشود و صمیمیتر و مؤثرتر میگردد. شاخ و بال زاید دادن به سخن و پیرایه بستن بر آن و درج عبارتهای خالی از بار معنایی لازم در آن کلام را پوک میسازد. ازدحام عناصر حشو و مترادفات نیز موجب انحراف و انصرافِ ذهن خواننده از مراد اصلی گوینده میشود” (سمیعی، 1385: 174).
شکلها مختلف درازگویی
1. تکرار واژهها و عبارات در جملههای پیاپی (حشو)؛
2. تکرار سازه به جای آوردن ضمیر؛
3. به کاربردن فعلهای گروهی و همکردی به جای فعلهای ساده و کوتاه؛
4. آوردن کلمهها و ترکیبات مترادف؛
5. آوردن توضیحات غیر ضروری؛
6. استفاده از تعبیرهای دراز و متکلّفانه و … .
1. تکرار واژهها و عبارات در جملههای پیاپی (حشو)؛
“در اصطلاح، حشو به معنی به کاربردن لفظ است بیش از آن اندازه که برای رساندن مفهوم آن نیاز داریم” (ارژنگ، 1390: 135).
به گفت? انوری و عالی عباسآباد: “به کاربردن حشو علاوه بر این که نافی اصل اقتصاد در زبان است، باعث ضعف کارایی آن میشود و ازدحام عناصر حشو، ذهن خواننده را از توجه به اصل سخن منحرف میسازد” (انوری و عالی عباسآباد، 1390: 126).
حشو شکلهای مختلفی دارد که تکرار واژه یکی از انواع آن است.
برای مثال، سنگ حجرالاسود که هر دو کلمه یک معنا را میرساند و آوردن آنها موجب اطناب در کلام میشود.
نکته: معمولاً در این نوع حشو دو واژه از یک زبان نیستند و همین امر باعث اشتباه میشود، هرچند این قاعده کلی نیست (همان).
مثالی دیگر: اقدامات او مثمر ثمر نبود.
صورت صحیح عبارت: اقدامات او ثمری نداشت.
2. تکرار سازه به جای آوردن ضمیر؛
این تکرار نیز از دیگر انواع حشو است که میتوان از به کار بردن آن پرهیز کرد.
برای مثال: اعتراضکنندگان این کشور، خسارات سنگینی به این کشور زدند.
صورت صحیح عبارت: اعتراضکنندگان این کشور، خسارات سنگینی به آن زدند.
3. به کاربردن فعلهای گروهی و همکردی به جای فعلهای ساده و کوتاه؛
“در دوران اخیر، بسیار کسان هنگامی که قلم به دست میگیرند میکوشند تا آنچه به روی کاغذ میآورند هر چه بیشتر از زبان گفتار و شیو? عادی سخن به دور باشد. از این رو غالباً فعلهای بسیط را به فعلهای مرکب و عبارتهای کوتاه را به عبارتهای بلند تبدیل میکنند” (نجفی، 1391: 186).
برخی از فعلهای مرکب طولانی و کوتاهشد? آنها
اطلاع حاصل کردن: دریافتن، فهمیدن، پرسیدن امکانپذیر: ممکن
در معرض فروش قرار دادن: فروختن حضور به هم رسانیدن: حاضر شدن
دارای … است: دارد قادر بودن: توانستن
به قتل رساندن: کشتن
4. آوردن کلمهها و ترکیبات مترادف؛
به کار بردن واژهها و ترکیبهای مترادف و تکراری از جمله عوامل مـهم درازگویی محـسوب میشود که گاهی متأثر از زبان محاوره است. “در نوشتههای معیار برای هر مفهوم فقط از یک واژه استفاده میکنیم. آوردن مترادفهای مختلف برای یک مفهوم از ویژگیهای نوشتههای ادبی است و تفاوت این نوشته با نوشتههای عادی و علمی و اداری در همین نکته است” (ذوالفقاری، 1390: 218). به راستی، گاهی آوردن کلمههای متفاوت و عطفهای نابهجا نوشتار را ناروا و ناپسند میکند. رضا بابایی در بهتر بنویسیم میگوید: “عطف دو کلم? همسان به یکدیگر در گفتار، رشت? کلام را در ذهن شنونده محکمتر میکند؛ اما چنین عطفی، خواننده را گیج و مطلب را سردرگم میکند” (بابایی، 1390: 160)؛ البته او عطف بیهوده را جزء خطاهای نوشتاری نمیداند؛ اما معتقد است که موجب مخلّ فصاحت و بلاغت کلام میشود. هر چند گاهی این گونه عطفها در آثار فصیح فارسی دیده میشود.
برای مثال: هر که خواهد گو بیا و هر چه خواهد گو بگو
کبر و ناز و حاجب و دربان بر این درگاه نیست
(مولانا، مثنوی، دفتر پنجم).
شماری از عطفهای زائد: علم و دانش، نیرو و توان، سعی و تلاش، لازم و ضروری و … (همان: 161).
5. آوردن توضیحات غیر ضروری؛
در برخی نوشتهها، توضیحاتی وجود دارد که حذف آنها ضرری به اصل جمله نمیرساند و بهتر است اصلاح شود که گاهی جنبههای مختلفی، چون تفسیری، معترضه و بدلی و … دارد. برای مثال: او کتابی در زمین? فقه تألیف کرده است که شامل 40 مجلّد میباشد.
صورت صحیح عبارت: او کتابی فقهی در 40 جلد تألیف کرده است.
ـ “کنجکاوی که یکی از مشخصات آدمی است به انداز? خود آدمی کهنگی دارد و امری فطری است و باعث معرفت آدمی نسبت به حقایق میشود، انگیز? اصلی در کشف و اختراع و آفرینشهاست.
هسته و جمل? اصلی چنین است: کنجکاوی انگیز? اصلی در کشف و اختراع است. عبارت “که یکی … میشود” شامل چهار جمل? توضیحی و تفسیری است و باعث طولانی شدن جمله شده است. در هر جمله فقط باید از یک جمل? میانپیوندی استفاده کرد. جملههای دیگر را میتوان پس از جمل? اصلی آورد.
کنجکاوی که یکی از مشخصات آدمی است، انگیز? اصلی در کشف و اختراع است. کنجکاوی به انداز? خود آدمی کهنگی دارد و امری فطری است که باعث میشود انسان به حقایق معرفت راه یابد” (ذوالفقاری، 1390: 216 و 217).

6. استفاده از تعبیرهای دراز و متکلّفانه
متأسفانه، امروزه برخی از نویسندگان به دلیل فضلفروشی یا رسمینویسی سعی میکنند تعابیر دراز و متکلفانه را برای بیان مفهوم مورد نظر خود به کار ببرند. این افراد از ظرافتهای زبان فارسی بیخبرند و با مباحث فنی زبان آشنایی ندارند و نمیدانند که فضیلت و برتری از آن کسانی است که ساده مینویسند و اندیش? خود را در پیچ و خم الفاظ گرفتار نمیکنند؛ لذا بهتر است در ویرایش نوشتههای این دسته از نویسندگان این تعابیر را اصلاح کرد و معادل صحیح آن را نوشت.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوع دستور زبان، ابزار ارتباط

تعابیر دراز و متکلفانه صورت صحیح تعابیر
غیر قابل انکار انکارناپذیر، قطعی
ناآگاه نیست آگاه است
خطوطی ترسیم مینمود خطهایی میکشید
صوت امنیت آژیر
این بازی را به سود خود پایان برد این بازی را برد/ در این بازی برنده شد

3ـ 2. ابهام
“ابهام در لغت، به معنی پوشیدگی، تاریکی، پیچیدگی و مجهول گذاردن است، در اصطلاح هرگونه چندمعنایی غیر عمدی در کلام علمی، گزارشی و محاورهای ابهام نامیده میشود” (چناری، 1389: 151) که انواع مختلفی دارد و ابهام نحوی از جمله انواع آن است.
ابهام نحوی: به ابهامی گفته میشود که ناشی از مبهم بودن روابط بین کلمات در عبارت یا جمله باشد که بر دو نوع است: ابهام گروهی (ابهام در روابط میان کلمات یک عبارت) و ابهام ساختاری (ابهام در روابط میان اجزای جمله) (همان: 158). نیکوبخت ابهام نحوی را دو یا چندمعنایی جمله میداند که در آن مقصود نویسنده به دلیل ایجاز و اختصار فراوان، کاربرد کلمات در غیر معنی مصطلح آن یا نقص در ساخت جمله و … مفهوم نیست (نیکوبخت، 1389: 115). ذوالفقاری دلایل دیگری را برای چندمعنایی جمله درنظر میگیرد که عبارتند از: کژتابی، حذف نشانهها، تتابع اضافات، مرجع نامعلوم، کلیگویی، پیچیدهنویسی و …
او رفع ابهامهای لفظی و معنایی جمله را از جمله وظایف ویراستار میداند که موجب سادگی جملهها و فهم آسان متن میشود (ذوالفقاری، 1390: 225).
برای مثال: در جمل? زهرا دوست 20 سال? من است.
دو برداشت میشود: 1) زهرا دوست من است و بیست سال دارد.
2) زهرا بیست سال است که دوست من است.
ـ علی به حسن گفت کتابش چاپ شده است.
در این جمله مرجع ضمیر مشخص نیست؛ لذا جمله ابهام دارد و معلوم نیست کتاب علی چاپ شده است یا کتاب حسن. این نوع ابهام از جمله ابهامهای ساختاری است که میتوان از عناصر به کاررفته در جمله تعبیرهای گوناگونی داشت.
راههای رفع ابهام
“ابهام نوعی بیماری کلام است. بنابراین، نویسنده باید از آن پیشگیری کند و اگر در نوشتهای پدید آمد، نویسنده و ویراستار باید آن را رفع کنند. راههای رفع ابهام عبارتند از:
1) به کار نبردن واژه یا عبارتی که در جمل? مورد نظر چند معنا دارد.
2) جابهجایی عناصر جمله؛
3) افزودن کلماتی به جمله؛
4) تکرار اسم به جای استفاده از ضمیر (در ابهام چند مرجعی بودن ضمیر)؛
5) افزودن جملهای برای توضیح؛
6) استفاده از علامتهای نگارشی” (چناری، 1389: 169 و 170).
4ـ 2. خطای منطقی
“در نوشتهها گاهی به جملههایی برمیخوریم که از نظر دستوری و زبانی درست ولی به لحاظ منطقی دارای عیب و اشکالاند، گاهی نیز با جملههایی روبهرو میشویم که دلالت آنها خلافِ مراد نویسنده است یا به مساحمه مقصود او را میرساند و این نارساییها تنها با توجه به بافت و سیاق سخن و موقعیت و گاه با حدس و فراستِ خواننده جبران میشود” (سمیعی، 1385: 184).
مثالهایی از سمیعی:
* اعلام نتایج قطعیِ این انتخابات دو هفته به طول میانجامد.
درست: نتیج? قطعیِ انتخابات دو هفت? دیگر اعلام میشود.
* اجاز? نفوذ را از آنها گرفته است.
درست: امکان نفوذ را از آنها سلب کرده است یا به آنها اجاز? نفوذ نداده است.
بررسی بخش مذکور؛ یعنی نحو و جایگاه آن در ویرایش نشان میدهد که مسائل مربوط به ساخت جمله و روابط اجزای آن با یکدیگر در ویرایش نقش مهمی دارد؛ زیرا اجزای جمله روبط مشخصی با یکدیگر دارند و از ترتیب خاصی برخوردارند و هرگونه جابهجایی در ارکان و اجزای جمله باید با مجوزهای دستوری انجام پذیرد و جملات و عبارات بر اساس قواعد فارسی و زبان معیار تنطیم میشود.
متأسفانه، یکی از حوزههای مهم و رایج دستوری در زبان فارسی، خطاهای کاربرد نادرست جمله و نحو است که در سه بخش درازنویسی، ابهام و خطای منطقی وجود دارد. توجه به این سه بخش در کاربرد صحیح جمله و فهم کلام تأثیر بسیاری دارد و مؤلفان و ویراستاران باید به آن توجه کنند.

فصل پنجم
نتیجهگیری

نتیجهگیری
همانطور که در مقدم? تحقیق گفته شد، یکی از مهمترین کارکردهای زبان، نقش ارتباطی آن است و زبان نوشتار استفاد? مکتوب از آن محسوب میشود. بهرهگیری از این کارکرد زبان، اصول و قواعدی دارد که لازم است به منظور به کار بردن صحیح و درست آن و رعایت هنجارهای زبان معیار به آن توجه شود. این اصول و معیار در فنّ ویرایش مطرح میشود که برای تأمین قواعد و احکامش از چندین دانش استفاده میکند. از جمل? این دانشها میتوان به دستور زبان اشاره کرد. به این ترتیب، جایگاه دستور زبان در ویرایش درخور تأمل است و باید برای انجام هر نوع ویرایش، قواعد و معیارهایش را به طور کامل شناخت و بررسی کرد که در این پژوهش در فصل دوم و چهارم به آن پرداخته شده است.
فصل دوم این پژوهش به ذکر مباحث و کلیات دستور زبان اختصاص داده شده است که در آن 7 نوع کلمه بر اساس دستورهای سنتی و معاصر بررسی شده است.
اولین نوع کلمه فعل است که جایگاه ویژهای در جمله دارد؛ در این بخش کوشیدهایم با معرفی کامل فعل و بیان و توضیح اقسام آن و ذکر جنبههای سهگانه فعل که

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید