عطف میشوند. جمل? “کتابی را از کتابخانه گرفتم و آن را پس دادم” وقتی به یک جمله تبدیل میشود، به اشتباه “را” پس از فعل آورده میشود. بهتر است جملههای دو بخشی را به همان حال خود حفظ کنیم؛ زیرا در صورت یکی کردن دو جمله هم جمله طولانی میشود، هم ممکن است به خطا “را” را پس از فعل بیاوریم (ذوالفقاری، 1390: 259 و 260).
* یکی دیگر از موارد کاربرد نابهجای “را”، آوردن آن پس از فاعل است؛ چراکه گاهی در عبارات چندجملهای که از پایه و پیرو تشکیل میشود؛ پس از فاعل “را” میآید که اشتباه است. برای مثال، در جمل?: آن ساعت که تازه خریده بودم شکست؛ جمل? پایه از فاعل و فعل تشکیل شده است: آن ساعت شکست؛ لذا آوردن “را” پس از “آن ساعت” اشتباه است.
نجفی در غلط ننویسیم میگوید: “هرگاه عبارتی فیالمثل این طور شروع شود: “نکتهای را که باید خوب به خاطر داشت …” تا اینجا نمیتوان وجود “را” را صحیح یا غلط دانست؛ برای حکم قطعی دراینباره نیاز به دنبال? عبارت هست. اگر فرضاً عبارت اینطور ادامه یابد: “نکتهای را که باید خوب به خاطر داشت یادآوری میکنم”، صحیح است؛ زیرا “نکتهای” مفعول صریح “یادآوری میکنم” است و باید همراه آن “را” بیاید. اما اگر عبارت چنین باشد: “نکتهای را که باید به خاطر داشت این است که … ” غلط است؛ زیرا “نکتهای” فاعل “این است” است و همراه فاعل نباید “را” آورده شود” (نجفی، 1391: 203).
به عبارت بهتر، میتوان گفت: “را” علامت مفعول صریح یا بیواسطه است و قرار گرفتن آن پس از فعل یا هر کلم? دیگری که نقش مفعولی ندارد، خطاست (بابایی، 1390: 120).
4. آوردن “را” بین اجزای فعل مرکب:
یکی از نکاتی که در ویرایش متون باید به آن توجه داشت، نبود فاصله بین اجزای فعل مرکب است؛ چراکه دوری اجزای فعل مرکب موجب پیچیدگی و ابهام در فهم عبارات گوناگون میشود؛ اما گاهی عدهای بین اجزای فعل مرکب صفت، قید، “را” و … میآورند که اشتباه است.
برای مثال، کشاورز باید خون دلهای زیادی را بخورد تا درختی را به ثمر بنشاند.
صورت صحیح عبارت: کشاورز باید خون دلهای زیادی بخورد تا درختی را به ثمر بنشاند.
ذوالفقاری نکت? مهمی را یادآوری میکند که درخور تأمل است: “معمولاً بین اجزای فعل مرکب نباید “صفت”، “قید” و “را” یا “ی” بیاید. اما اگر در جملههایی مثل “کمکی را به من کردی، فراموش نمیکنم” بین اجزای فعل مرکب فاصله افتاد و در نثر معیار نیز پذیرفته شد، دیگر آن فعل مرکب نیست” (ذوالفقاری، 1390: 261).

5. آوردن “را” پس از مفعولی که اسم جنس است:
حرف “را” همیشه نشان? مفعولی نیست و به طور متقابل، مفعول نیز همیشه به “را” نیاز ندارد:
الف) اگر منظور از مفعول، فرد خاصی نباشد و تنها بخواهیم به طور کلی به مفعول و جنس آن اشاره کنیم، مفعول نیازی به “را” ندارد، مانند: کتاب خریدم. خبر این جمله تنها دربار? این است که چیزی از جنس خریده شده و گوینده نیازی به مشخص کردن اینکه چه موردی از کتاب خریده است، ندارد (واشقانی فراهانی، 1390: 92).
* این نکته را نیز نباید از نظر دور داشت که گاهی حذف “را” در بافتهایی، ابهام پدید میآورد.
برای مثال: شمع دین چون حکمتِ یونان بسوخت.
در مصراع اول، به لحاظ ساختاری، شمع را میتوان فاعل “بسوخت” گرفت و حال آنکه مراد آن نیست و به قرین? معنایی، معلوم میشود که شمع مفعول و حکمت یونان فاعل است. در همین جمله، با صرف نظر از وزن شعر، اگر به دنبال شمع “را” بیاید، رفع ابهام میشود: شمع دین را چون حکمت یونان بسوخت (سمیعی، 1385: 158 و 159).

2. نحو و اهمیت آن در ویرایش
“دستور زبان فارسی سطحی از مطالع? نظام زبان است که در آن فقط نشانههای زبان و قواعد ترکیب آنها برای ساختن کلمات و عبارات و جملههای زبان بررسی میشود” (شاهری لنگرودی، 1382: 60). این سطح از دو بخش صرف و نحو تشکیل میشود: “صرف به بحث از تغییرات صوری، ادوات دستوری (مانند نشانههای مفرد و جمع و مذکر مؤنث و تغییرات پایانی اسماء و افعال و جز اینها) و نحو به مسائل مربوط به ساخت جمله و روابط اجزای جمله با یکدیگر یا به طور کلی قواعد جملهبندی میپردازد” (پورجوادی، 1375: 7).
با توجه به اینکه جمله مهمترین ابزار ارتباط و انتقال پیام و به عبارتی مبدأ ارتباط زبانی است؛ لذا شناخت آن به منزل? کوچکترین واحد ارتباط بشری اهمیت بسیاری دارد. واشقانی فراهانی بر این عقیده است که توسع? ارتباط با افزودن به شمار جمله امکانپذیر میشود و بزرگترین متنهای معنیدار چیزی نیستند، جز زنجیرهای از جملهها که پیدرپی میان نویسنده و گیرند? ارتباط مبادله میشود (واشقانی فراهانی، 1390: 166). بنابراین، ما برای ایجاد متنهای معنیدار نیازمند الگو و قواعدی هستیم که در زبان فارسی تحت عنوان دستور زبان مطرح میشود. اما متأسفانه، امروزه ساختمان جمله برخلاف قواعد دستور زبان فارسی به دلایل مختلف، “چون شمّ زبانی فارسیزبانان، پایین آمدن سواد عمومی و مطالعهنکردن نثرهای معیار و بیعیب از سوی فارسی زبانان، رواج ترجمه و تأثیر منفی ترجمه بر الگوهای جملهسازی و عوامل دیگر، سادگی، کوتاهی و شیرینی ذاتی زبان فارسی را به شدّت تحت تأثیر قرار داده است” (ذوالفقاری، 1390: 215 و 216). توجه به این مسئله؛ یعنی ساختار جمله و رفع خطاهای دستوری مربوط به نحو و بافت جمله در ویرایش زبانی مطرح میشود؛ چراکه مهمترین مبحث دستوری ویرایش زبانی ـ ساختاری رفع خطاهای دستوری، ساختاری و جملهبندی است.
به طور کلی، میتوان گفت، یکی از حوزههای مهم خطاهای دستوری رایج در زبان فارسی، خطاهای کاربرد نادرست جمله است که مهمترین آنها عبارتند از: درازنویسی، ابهام و خطای منطقی.
پیش از بررسی مهمترین خطاهای جمله، لازم است ارکان و اجزای جمله و همچنین جای قرار گرفتن هر یک را در جمله بررسی کنیم. “ارکان جمله آنهایند که اگر حذف گردند، ساختمان جمله فرو میریزد و اجزای جمله آنهایند که حذفشان به ساختمان جمله آسیبی نمیرساند” (حسینی، 1380: 64) که هر کدام از این ارکان و اجزا جای خاصی را در جمله اشغال میکنند و بر اساس قاعد? مشخصی در جمله قرار میگیرند. این قاعده بسته به نوع متن متفاوت است؛ یعنی ساختار و جملهبندی در انواع نثر، مانند نثر داستانی، نثر اداری، نثر معیار و … به شکلهای متفاوتی است.
1ـ 2. اقسام جمله از لحاظ ارکان و اجزا
1) جمله با فعل تام لازم یا فعل تام متعدّی مجهول = نهاد + فعل
ـ افسر بلند شد.
ـ کتاب ربوده شد.
2) جمله با فعل تام متعدّی معلوم = نهاد + مفعول + فعل
ـ زهرا غذا را خورد.
3) جمله با فعل ربطی = نهاد + مسند + فعل
ـ هوا گرم است.
به گفت? حسینی، هر یک از این سه دسته، اجزایی میپذیرند از قبیل متمم، بدل و مضافالیه که اگر جمله این اجزا را داشته باشد، ترتیب معمولی ارکان و اجزای جمله از این قرار است:
نهاد و وابستههایش + مفعول و وابستههایش + متمم و وابستههایش + وابستههای فعل + فعل (حسینی، 1380: 65).
این ارکان و اجزا در حالت طبیعی و در نثر معیار با این ترتیب در کنار هم قرار میگیرند؛ ولی گاهی ممکن است به دلایل مختلف جای ارکان و اجزا در جمله جابهجا شود که اگر این جابهجایی مطابق هنجار و قواعد دستور زبان باشد، ایرادی ندارد. ارژنگ نیز معتقد است که “در روال طبیعی کلام، هر یک از بخشهای جمله برای خود، جای مشخصّی دارد که رعایت آن لازم است و اگر رعایت نشود جمله به صورت نابهسامان در میآید. به نظر ایشان، معمولاً در جمل? بهسامان نهاد که آن را مسندالیه نیز میگویند، در آغاز جمله میآید.
مفعول صریح یا مفعول رایی معمولاً بلافاصله بعد از نهاد و پیش از بخشهای دیگر جمله میآید.
مفعول باواسطه، یعنی متمم اجباری، بعد از مفعول صریح میآید.
متمم بعد از مفعول، با کمک یکی از حروف اضافه میآید.
* من این کتاب را برای مطالع? خودم به قیمت گزافی خریدهام.
سرانجام بعد از متمم فعل، قید فعل میآید که فعل را توصیف میکند.
* من پیشامد امروز را برای او خوب توضیح دادم” (ارژنگ، 1390: 121).
این نکته را نیز باید توجه داشت که برخی قیدها که کل جمله را مقید میکند، باید در ابتدای جمله قرار بگیرد. برای مثال، امروز هوای تهران آفتابی است.
اما گاهی این ترتیب به دلایل مختلف به هم میریزد؛ زیرا گاهی کلام اقتضا میکند که روی یکی از اجزای جمله بیشتر تکیه شود، در اینصورت بخش مورد نظر را در آغاز جمله میآوریم. برای مثال، خدا را، آنهایی که او را خوب میشناسند، هرگز فراموش نمیکنند (همان: 122).
به عبارت بهتر، میتوان برای جلب توجه مخاطب، رکن مورد نظر را در ابتدای جمله آورد؛ اما باید به این نکته توجه کرد که این جابهجایی ارکان یا اجزا موجب بروز اختلال در فهم کلام نشود و جمله را مبهم نکند. گاهی دیده میشود که برهم زدن نظم طبیعی تأثیر بیشتری بر مخاطب میگذارد و نویسندگان استعمال این گونه جملات را بیشتر ترجیح میدهند. این مسئله در متون ادبی و اشعار صدق میکند؛ یعنی نویسنده متناسب با ذوق و مهارت خود با جابهجایی بخشهای جمله به نوشت? خود آهنگ و هیجان میدهند. بابایی در بهتر بنویسیم، میگوید: “به جملهای که در آن نظم دستوری رعایت شود، “جمل? مستقیم” و غیر آن را “جمل? غیر مستقیم” میگویند” (بابایی، 1390: 222). به نظر ایشان، برای خلق آثار ممتاز و تأثیرگذار، گاهی چارهای جز مهارتیابی در ساخت جملههای غیر مستقیم نداریم؛ اما فراموش نباید کرد که برهم زدن نظم دستوری جملات نباید موجب گنگی و دشواری عبارت شود؛ وگرنه باید از زیبایی این گونه جملات صرفنظر کرد و سخن خود را مستقیم گفت (همان: 223). به عبارتی، میتوان گفت، “در نوشتههایی که مقصود از آنها بیان ِتجارب عادی و مفاهیم تعریفبردار و افکار تعقّلپذیر است به اختیارِ زبانِ شاعرانه و تعابیرِ غیر مستقیم نیازی نیست” (سمیعی، 1385: 184). بنابراین، در این گونه نوشتهها، نباید جز هنگام تأکید بر یکی از ارکان جمله، نظم جمله را بر هم ریخت؛ چرا که طبیعت زبان و منطق گفتار طبیعی، بهترین و مناسبترین ترتیب را به واژهها میدهد و میداند که کدام کلمه باید در کجای عبارت بنشیند (بابایی، 1390: 228). همچنین، چگونگی کاربرد کلمات در جمله و منطق عبارات را مشخص میکند؛ اما گاهی در حوز? جمله با برخی ناهنجاریها، مانند اطناب ملالآور، خطای منطقی، ابهام و … مواجه میشویم که باید آن را اصلاح کرد.
مهمترین غیرمعیارها که در حوز? جمله وجود دارد، عبارتند از:
ـ درازنویسی؛
ـ ابهام؛
ـ خطای منطقی.
2ـ 2. درازنویسی
درازنویسی از جمله آفات نثر فارسی است که امروزه در نوشتههای بسیاری از نویسندگان دیده میشود و مغایر اصول زبان معیار است؛ چراکه “یکی از اقتضائات ذاتی زبان گفتاری خودداری از درازنویسی بیهوده است” (بابایی، 1390: 157) که زبان را از سادگی و صمیمت دور میکند. متأسفانه امروزه دیده میشود که برخی نویسندگان به منظور فضلفروشی یا هر دلیل دیگری زبان نوشت? خود را از زبان گفتار و شیو? عادی دور میکنند و با پرگویی و شاخ و برگ دادن به نوشت? خود و همچنین آوردن کلمات تکراری و افعال طولانی موضوع و مفهوم جمله را دور از دسترس میکنند.
شایان ذکر است که منظور از درازگویی یا اطناب مملّ آن است که نابهجا باشد و فهم کلام را مختل کند؛ زیرا گاهی در داستانها، نمایشنامهها، متنهای توصیفی و … با نوعی اطناب روبهرو هستیم که نابهجا نیست یا اینکه در برخی سخنرانیها “برای تأکید، عاطفهانگیزی و تأثیرگذاری از تکرار عبارات استفاده میشود (چناری، 1389: 138).
این نکته را نیز نباید از یاد برد که امساک در به کار بردن کلمهها و جملهها هم موجب گنگی و نارسایی مطلب میشود؛ از این رو ارژنگ

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با واژه های کلیدی Education
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید