نصفههای شب (ارژنگ، 1387: 28).
2) اسمهایی که نشان? جمع ندارند و مفرد هستند، در مواردی چون بیان جنب? انتزاعی مفاهیم، کمیت نامعین، کلیت و … به کار میروند، مانند آب خورد که آب کمیت نامعینی را نشان میدهد یا کلم? پول به طور کلی که کلیت را میرساند و … (لازار، 1384: 85 و 86).
3) اسمها و صفتهایی که به های بیان حرکت ختم شدهاند، هنگام جمع بستن به جای “ان” به آخر آن “گان” اضافه میشود، مانند: آزاده: آزادگان (انوری و گیوی، 1387: 88).
4) سهولت تلفظ، روانی و کشش و آهنگ کلمه نیز در جمع بستن اسم با “ها” یا “ان” بیاثر نیست؛ چنانکه از دو کلم? “خانم” و “آقا” که از نظر دستور زبان، ارزش و کاربرد همسانی دارند، “خانم” را با “ها” و آقا را با “ان” جمع میبندند: خانمها و آقایان (همان: 87).
5) پسوند جمع گاهی معانی دیگری هم دارد، از آن جمله است، معنی مبالغه: “او از دست شما شکایتها دارد”؛ یعنی شکایات بسیار (فرشیدورد، 1388: 188).
6) بعضی از جمعهای عربی در فارسی دوباره جمع بسته شدهاند، مانند اربابها، امورات. اینگونه جمعهای دوباره یا بر اثر آن است که جمع به کلی معنی خود را از دست داده است و به عبارتی معنی مفرد گرفته است؛ مانند ارباب، اولاد و … یا آن که معنی جمع ضعیف شده است و برای تقویت معنی آن علامت دیگری به آن افزودهاند (همان: 188).
7) گروهی از استادان و دستورنویسان، کاربرد “جات” را نیز ناروا و نادرست میدانند و معتقدند که به جای آن باید نشان? جمع فارسی “ها” به کار برد. باید گفت که به قصد جمع و مثلاً به جای “شیرینیها” آوردن “شیرینیجات” درست نمینماید؛ ولی اگر منظور از افزودن “جات” بیان نوع و جنس باشد، اشکالی ندارد، مانند ادویهجات که ادویه جمع “دوا” است و افزودن “جات” بر آن برای بیان مفهوم جنس و نوع است (انوری و گیوی، 1387: 95).
8) امروزه بعضی از کلمات تحت تأثیر ترجمه برخلاف قواعد فارسی جمع بسته میشوند؛ مانند آلمانها به جای آلمانیان و آلمانیها و از این قبیل است انگلیسیها و روسها به جای انگلیسیان و روسیان یا انگلیسیها یا روسیها؛ ولی بسیاری از اینگونه کلمات بهتر از این جمع بسته شدهاند، مانند آمریکاییها، ایتالیاییها، نروژیها، ژاپنیها نه آمریکاییها، ایتالیاییها، نروژها که البته صورت فصیحتر آن امریکاییان، ایتالیاییان، نروژیان و یونانیان و مانند آنهاست (فرشیدورد، 1388: 186 و 187).

7ـ 2ـ 2. اسم مصغّر
اسمی است که مفهوم خردی و کوچکی را میرساند. این مفهوم با پسوندهای “چه” و “-َک”، “ژه”، “گاله”، “و” و … نشان داده میشود؛ مانند یارو، مژه، بزغاله.

8ـ 2ـ 2. اسم مصدر یا حاصل مصدر
اسم مصدر کلمهای است به جز مصدر و ریش? فعل که معنی مصدر میدهد: دانش، گفتار.
“بعضی از دستورنویسان بین اسم مصدر و حاصل مصدر تفاوتی قائل شدهاند. به این ترتیب که گویند اسم مصدر از بن ماضی یا بن مضارع ساخته میشود (یعنی مشتق است)، در صورتی که حاصل مصدر ریش? فعلی ندارد. بنابراین دانش و خنده و گفتار را اسم مصدر و نیکی را حاصل مصدر گویند” (شریعت، 1364: 228).
این اسم، نشانههای بسیاری دارد، از آن جملهاند: “ی”، “ش”، “ه”، “ار”، “ا”؛ مانند زبری، کوشش، خنده، کردار، دراز.
“ساختمان مصدر: بن ماضی + -َ ن: مصدر
رفت + -َ ن: رفتن
مصدری که “-َ ن” از آخر آن افتاده باشد، مصدر مرخّم است: دیدن: دید
ساختمان اسم مصدر: بن فعل + پسوند: اسم مصدر
بن مضارع + “-ِ ش”، “ا”، “مان”، “ه”: پرش، چرا، لازمان
بن ماضی + مان + ار: گفتار، ساختمان” (ارژنگ، 1387: 27).

9ـ 2ـ 2. اسم آلت (نامافزار)
اسم آلت آن است که بر آلت و ابزار کار دلالت کند. به گفت? فرشیدورد، اسم آلت بر دو قسم است: بانشانه و بینشانه.
اسمهای آلت بانشانه: اسمهایی هستند که با پسوندها و ادات و شبهپسوندهایی چون “ه”، “نده”، “افزار” و … همراه هستند.
اسمهای آلت بینشانه: اسمهایی هستند که نشانهای ندارند و سماعی هستند؛ مانند: تبر، تیشه، چنگال (فرشیدورد، 1388: 240).
ساختمان اسم آلت
“بن مضارع + های بیان حرکت: ماله
بن ماضی + های بیان حرکت: دیده
بن مضارع + ک: غلتک
اسم + بن مضارع + های بیان حرکت: پاتابه
اسم + بن مضارع: دستکش” (انوری و گیوی، 1387: 104).

نکتههایی پیرامون اسم آلت
1) اسم آلتهای عربی که دارای وزنهای خاصی هستند، در فارسی از اسمهای آلت بانشانه به شمار میروند. وزنهای اسم آلت عربی عبارتند از: مفعل، مفعله و مفعال؛ مانند مقراض، مفتاح، مرآه (فرشیدورد، 1388: 240).
2) برخلاف زبان عربی که اسم آلت در آن اغلب یکی از مشتقات است و اوزان و قالبهای خاصی دارد؛ مانند مفتاح بر وزن “مفعال”؛ در زبان فارسی از افعال نادر و معدودی اسم آلت ساخته میشود و عموماً اسم آلت جامد به کار میرود؛ مانند کلید (انوری و گیوی، 1387: 104).

10ـ 2ـ 2. اسم صوت (نامآوا)
اسم صوت لفظی است مرکب که معمولاً از طبیعت گرفته شده است و گاهی تکرار اسم است و گاهی با تغییرات همراه است؛ مانند هنّ و هنّ، ترق و توروق.

11ـ 2 ـ 2. نقشهای اسم در جمله
نقشی که اسم و گروه اسمی در جمله بازی میکند، حالت و نقش دستوری نامیده میشود. این نقشها عبارتند از: نهاد، مفعول، مسند، متمم، بدل، تمیز، منادا و … .
1) نهاد (مسندالیه): آن است که امری به آن اسناد داده میشود یا خبری دربار? آن گفته میشود: ایران کشوری در حال توسعه است.
2) متمم: گروه اسمی یا اسمی است که معمولاً به وسیل? حرف اضافه چیزی به معنای کلم? دیگر میافزاید یا نقص معنی آن را تکمیل میکند. او به خانه رفت (فرشیدورد، 1388: 209).
3) مفعولی: اسم یا گروه اسمی است که پذیرند? عملی است. آنها حقیقت را ندانستند.
4) نقش ندایی: آن است که در جمله مورد ندا و خطاب قرار بگیرد؛ مانند خداوندا!، ای ترسا!
5) بدل: آن است که برای توضیح یا تأکید اسمی دیگر آورده شود؛ محمد، پسر زکریا (خیامپور، 1384: 44).
6) تمیز: آن است که نسبت مبهمی را از اسم روشن میکند؛ مانند: همه را دیوانه نامیدم.
7) مسند: اسمی است که حالتی را به مسندالیه نسبت میدهد، مانند: هابیل برادر قابیل است.
8) مضافالیه: حالت اضافی آن است که اسم مضافالیه باشد؛ یعنی برای اسمی دیگر متمم واقع شود؛ مانند خداوند جان در مثال به نام خداوند جان و خرد (همان: 42 و 43).
9) صفت: نقشی است که ویژگی خاصی را به اسم همراه خود نسبت میدهد و معمولاً همراه کسره بعد از اسم میآید؛ مانند آنها باد? مستانه زدند.
حالتهای مذکور، نقشهای معمول کلمات در جملات را نشان میدهد. گفتنی است که فرشیدورد افزون بر این حالتها، حالتهای دیگری چون همپایگی، تأکیدی، تفسیری، روشنگری، شبهبدلی و وابستهداری را برای اسم در نظر میگیرد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه ارشد درمورد امام زمان، کتاب ارشاد

3. ضمیر
ضمیر اسمی است که جانشین اسم دیگر میشود که به آن اسم “مرجع ضمیر” میگویند و ضمیر به آن برمیگردد.
به طور کلی، ضمیر بر دو قسم است: شخصی و مشترک.
* ضمیر شخصی: آن است که 6 صیغ? مفرد و جمع دارد و بر دو نوع گسسته و پیوسته است:
الف) ضمایر شخصی گسسته یا منفصل: ضمایری هستند که جداگانه به کار میروند و عبارتند از: “من، تو، او، ما، شما، ایشان”.
این ضمایر میتوانند نقشهای متفاوتی، چون فاعل، مفعول، بدل و … داشته باشند؛ مانند من رفتم، او را دیدم و … .
البته فرشیدورد معتقد است این ضمایر نقشهایی چون مضافالیه یا شبهمضافالیه نمیتوانند داشته باشند و صفت هم به سختی میگیرند (فرشیدورد، 1388: 246).
ب) ضمایر شخصی پیوسته: این ضمایر بر دو دستهاند: ضمایر فاعلی و ضمایر مفعولی.
– ضمایر فاعلی که همان شناسهها هستند و با فعل صرف میشوند، عبارتند از: “-َ م، ی، -َ د، یم، ید، -َ ند”.
– ضمایر مفعولی که به اسم، فعل، صفت، ضمیر و متمم فعل و … میچسبند و عبارتند از: ” -َ م، َت، -َ ش، -ِ مان، -ِ تان، -ِ شان”.
این ضمایر اگر به همراه فعل بیایند، مفعول هستند: زدش بر زمین: او را زد؛ اگر به همراه اسم یا صفت بیایند، مضافالیه هستند: جانش از رفتن من بخست: جان او.
* ضمیر مشترک: آن است که برای شش صیغه یکسان به کار میرود و عبارتند از: خود، خویش، خویشتن.
– اگر به ضمیر مشترک ضمیر متصل غیر فاعلی بچسبد، دیگر نمیتوان آن را ضمیر مشترک دانست؛ مانند خودم، خودت؛ زیرا در این حال لفظ مشترکی در کار نیست (همان: 247).
– ضمیرهای مشترک نیز بسیاری از نقشهای اسم را میپذیرند؛ مانند به خود گفتم: متمم.

4. صوت (شبه جمله)
کلماتی هستند که برای بیان حالات عاطفی گوینده؛ مانند “درد، تعجب، شادی، تحسین و …” به کار میرود. این کلمات، جمل? کاملی محسوب میشوند و نشان? خاصی ندارند؛ مانند افسوس، زنهار و … .
فرشیدورد، ساختمان صوت را به سه قسم بسیط، مشتق و مرکب تقسیم میکند. او صوتهایی چون هان، ای، کاش، حاشا و … را بسیط میداند و اصواتی که با پسوند “ا” ساخته میشوند، جزء صوتهای مشتق درنظر میگیرد؛ مانند خوشا، دردا، شگفتا، اهلاً و سهلاً و … .
ایشان ساختمان اصوات مرکب را اینگونه در نظر میگیرد:
1) از دو صوت: ای وای، ای دریغا؛
2) از دو یا چند جزء که فعلش حذف شده است: شب بخیر؛
3) از کلم? اشاری و ضمیر (در قدیم): اینت؛
4) از تکرار صوت یا کلم? دیگر: به به؛
5) از صوت و صفت آن: صد آفرین (فرشیدورد، 1388: 516 و 515).

5. صفت
صفت کلمهای است که حالت و چگونگی اسم را بیان میکند و برای مقید کردن اسم به کار میرود.
اقسام صفت: پیشین
پسین
صفت پیشین: صفاتی هستند که قبل از اسم میآیند؛ اما این صفات عبارتند از:
1) اشاره: “این، آن، همان، همین)؛
2) مبهم: “هر، همه و …”؛
3) پرسشی: “کدام، چند و …”؛
4) شمارشی: “اعداد، اُم و اُمین (پنجم) و …”؛
5) تعجبی: “به، چه”.
صفت پسین: صفاتی هستند که بعد از اسم میآیند و ویژگیهای اسم بعد از خود را توضیح میدهند؛ به این صفات چون ویژگیهای اسم را از قبیل، رنگ، اندازه، کیفیت و … بیان میکنند، صفت بیانی میگویند.
صفات بیانی 5 گونه است: صفت ساده، صفت فاعلی، صفت مفعولی، صفت نسبی، صفت لیاقت.
صفت ساده: صفتی است که چگونگی و خصوصیت موصوف را میرساند که معنی فاعلی و مفعولی و … ندارد؛ مانند کتاب خوب.
صفت فاعلی: صفتی است که بر انجامدهنده کار دلالت میکند؛ مانند گیرنده، گریان.
صفت مفعولی: صفتی است که کار بر آن واقع میشود؛ مانند شنیده، خوانده.
صفت نسبی: صفتی است که اسمی را به چیزی یا کسی یا جائی نسبت میدهد؛ مانند ایرانی.
از نشانههای صفت نسبی میتوان به (ی، ین، ینه، گان و …) اشاره کرد.
صفت لیاقت: صفتی است که ارزش موصوف را میرساند و نشان? آن “ی” است که به آخر مصدر فارسی میافزایند؛ مانند فهمیدنی.

1ـ 5. اقسام صفت از حیث ساخت
1) صفت ساده: خوب، زشت؛
2) صفت مرکب: سفیدبخت، بداندیش؛
3) گروه وصفی: دست از جان شسته.

2ـ 5. اقسام صفت از حیث ریشه
“صفت جامد: صفتی است که از بن فعل گرفته نشده باشد: خوب؛
صفت مشتق: صفتی است که از بن فعل جدا شده باشد: راننده؛
بیشتر صفات فاعلی و مفعولی و لیاقت و نیز برخی از صفات نسبی جزء صفات مشتقاند: گیرنده، خریدار” (انوری و گیوی، 1387: 158).

3ـ 5. اقسام صفات بیانی از حیث سنجش
صفت بیانی از لحاظ مقایس? موصوف آن با افراد دیگر اقسامی دارد که هر یک از دستورنویسان به آن اشاره کردهاند و برخی صفت را از این حیث به دو نوع تفضیلی و عالی تقسیم میکنند و برخی دیگر از جمله فرشیدورد

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید