به جای این دو نشان? عربی، از نشان? جمع فارسی “ان” استفاده شود؛ مانند مؤمنان به جای مؤمنین.
به طور کلی، دربار? جمع بستن اسامی در زبان فارسی، برخی نکات ویرایشی وجود دارد که لازم است در ویرایش آثار به آنها توجه کرد و صورت صحیح اسامی را به کار برد؛ این نکات عبارتند از:
1. لازم است اجزای رستنیها را با “ها” جمع بست؛ مانند برگها. پس جمع اجزای رستنیها با “ان” اشتباه است و نمیتوان گفت: برگان، گلان.
2. بهتر است واژههای فارسی و واژههایی را که وارد زبان فارسی شدهاند، با نشانههای جمع فارسی “ان و ین” جمع بست؛ چرا که نظری وجود دارد که بر طبق آن، هر عنصری که وارد زبان میشود، جزئی از آن میشود و با آن همان رفتاری را باید کرد که با عناصر دیگر آن زبان. از این رو، معتقدند اسامی عربی را نیز با “ان” و “ها” جمع بست (مؤمنان به جای مؤمنین و … ) (شاهری لنگرودی، 1382: 180).
یکی از موارد اشتباه که به وفور دیده میشود، جمع کردن واژ? فارسی با جمع مکسر است؛ برای مثال:
استاد که واژ? فارسی است، باید با نشان? جمع فارسی؛ یعنی “ان” جمع بسته شود؛ لذا واژ? اساتید که در متون بسیار به چشم میخورد، اشتباه است.
ارژنگ نیز، مانند بسیاری از ویراستاران و مؤلفان چون ابوالحسن نجفی، دکتر حسن انوری، دکتر نیکوبخت و … جمع بستن پارهای کلمههای فارسی به صورت جمع مکسّر عربی را نادرست میداند (ارژنگ، 1389: 75).
درویش: دراویش درست: درویشان
فرمان: فرامین درست: فرمانها
3. در زبان عربی مصدر بیش از سه حرف با “ات” جمع بسته میشود، نه مصادر سه حرفی، بنابراین جمع کلمات سه حرفی با “ات” غلط محسوب میشود؛ مانند نظر: نظرات / خطر: خطرات / اثر: اثرات (نیکوبخت، 1389: 52). به این ترتیب، میتوان در جمع اثر گفت: اثرها یا آثار.
4. گاهی جمعهای مکسّر عربی را دوباره در فارسی جمع میبندند که به آن جمعالجمع میگویند. این کار در زبان فارسی برای بیان مفهوم جمع درست نیست؛ برای مثال: آثارها که جمعِ جمع آثار است. آثارها: آثار: اثر.
ولی برخی از جمعهای مکسر عربی گویی به دلایل زبانشناسی و جز آن، در فارسی ارزش و مفهوم جمع بودن خود را از دست دادهاند؛ در نتیجه دوباره با نشانههای فارسی یا عربی جمع بسته میشوند؛ مانند “جواهر” که جمع “جوهر” است و در فارسی به معنی مفرد به کار میرود و با “ات” به صورت “جواهرات” جمع بسته میشود (انوری و عالی عباسآباد، 1390: 110).
فرشیدورد نیز جمع دوبار? جمعهای عربی را در فارسی به دو علت میداند: 1) از دست دادن معنی جمع و گرفتن معنی مفرد؛ 2) ضعیف شدن معنی جمع (فرشیدورد، 1388: 188).
5. یکی از نکاتی که ویراستاران و مؤلفان باید به آن توجه کنند؛ رعایت حدّ اعتدال در افزودن نشان? جمع فارسی به واژههای غیر فارسی است. به عبارتی، نباید در جایگزینی نشانههای جمع عربی با نشانههای جمع فارسی افراط کرد؛ برای مثال آنگاه که اسامی به “ی” ختم میشوند، در پارهای موارد جمع بستن آنها با “ان”، تلفظ را بسیار دشوار میکند: روحانیان، انقلابیان (شاهری لنگرودی، 1382: 180).
6. هم? انواع جمع مکسر عربی به زبان فارسی را نیافته است، بنابراین باید از افراط در کاربرد جمعهای مکسر در زبان فارسی پرهیز کرد (نیکوبخت، 1389: 55).

5ـ 2ـ 1. کاربرد کلمههای تنویندار در فارسی
تنوین از جمله نشانههای عربی است که مخصوصاً برای کلمههای عربی به کار میرود؛ اما گاهی در کلمههای فارسی هم دیده میشود؛ زیرا در عصر حاضر افزون بر به کار رفتن واژههای تنویندار قدیم، تعداد زیادی واژ? تنویندار تازه از طریق ترجم? کلمات فرنگی وارد فارسی شد (فرشیدورد، 1373: 154). بسیاری از صاحبنظران معتقدند، افزودن تنوین به واژههای فارسی یا غیر عربی جایز نیست؛ لذا هرگز نباید واژههای فارسی را با تنوین که نشان? عربی است، به کار ببریم.
برای مثال، کلمههایی چون اولاً، ثانیاً، عمداً، قبلاً، بعداً و … کلمههای تنوینداری هستند که اصلشان عربی است و در فارسی متداول شده است. به جای این کلمات بهتر است، قیدهای بدون تنوینی به کار رود که همان معنی را میرساند.
او عمداً حقیقت را پنهان کرد: او به عمد حقیقت را پنهان کرد.
البته گفتنی است که هم? کلمات تنویندار؛ مانند قید “لطفاً” قابل جایگزینی نیستند.
دو کلم? “اکثر” و “اقل” نیز که بر وزن افعل و غیر متصرفاند، به صورت تنویندار نباید به کار برده شوند. بنابراین، باید از به کاربردن این دو کلمه خودداری کرد و معادل آن را (حداقل و حداکثر) به کار برد (ارژنگ، 1390: 65).
* شایان ذکر است که در زبان عربی در کلمات مختوم به همزه مانند استثناء، ابتداء، جزء، تنوین قیدساز به صورت “اً” ولی جدا از همزه نوشته میشود. استثناءاً، ابتداءاً، جزءاً. در این مورد بهتر است که در فارسی حرف پایانی این دسته از کلمات همه جا به صورت “ئاً” نوشته شود: ابتدائاً، استثنائاً، جزئاً (نجفی، 1391: 117).

6ـ 2ـ 1. استعمال همزه در کلمههای مختوم به الف
کلماتی چون املا، انشا، امضا، القا، اعضا و … در اصل عربی خود به صورت املاء، انشاء، القاء، اعضاء و … تلفّظ میشوند؛ اما در زبان فارسی این همز? پایانی تلفّظ نمیشود و فارسی زبانان این گونه کلمات مختوم به همزه را مانند الفهای فارسی تلفّظ میکنند و شاعران نیز این کلمات را با کلمههایی همقافیه میکنند که آخرشان الف است. به این ترتیب، نشان? مضافالیه یا نشان? صفت این گونه کلمات در ترکیب اضافی و وصفی به صورت “ی” میآید: املای فارسی، انشای خوب (ارژنگ، 1390: 61).
نکته: شایان ذکر است، در کلمههایی که همزه بعد از الف در وسط کلمه قرار میگیرد، همزه در بعضی موارد به همان صورت به کار میرود و در بعضی دیگر به “ی” تبدیل میشود. برای مثال: خائن، دائم / مایل، شمایل صحیح است؛ لذا مؤلفان و ویراستاران باید در به کار بردن صورت صحیح همزه دقت کنند و از به کار بردن کلماتی، چون ارایه، منشاء و … بپرهیزند (همان: 62).

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با واژه های کلیدی آلودگی، آفلاتوکسین، تولید

7ـ 2ـ 1. تتابع اضافات
یکی از موارد خروج از زبان معیار، به کار بردن بیش از حدّ متعارف چند اسم است که در یک جمله با کسر? اضافه به هم مرتبط میشوند و گاه از نظر زیبایی و رسایی خلاف معیار زبان فارسی است و باید از آن اجتناب کرد (نیکوبخت، 1389: 89).
برای مثال: تیمِ ملی ِجوانان ِغیور ِشهر ِرامسرِ استانِ مازندران، با حضور چشمگیرِ تماشاچیان پرهیجان توانست در بازی امروز پیروز شود.
در این مثال، چند اسم با کسره در کنار هم قرار گرفتهاند که افزون بر به تعویقانداختن پیام، دور از هنجار و قواعد دستوری زبان فارسی است. گاهی فهم عبارت نیز با بهکار بردن بیش از حدّ چند اسم دشوار میشود و خواننده مجبور است آن را از نو بخواند؛ لذا بهتر است از تتابع اضافات پرهیز کرد.

8ـ 2ـ 1. تکرار واژه و پیدرپی آوردن کلمات هممعنی در جمله
تکرار کلمات از جمله مباحث مهمی است که در تألیف و ویرایش متون باید به آن توجه داشت؛ چراکه تکرار واژهها و پیدرپی آوردن واژههای مترادف زاید است و نباید آن را به کار برد. به عبارتی، میتوان گفت در بسیاری مواقع به وجود واژههای مترادف و تکراری نیازی نیست و آوردن آنها موجب اختلال در معنی میشود.
برای مثال: وی گفت که آنچه که باید بگویم این است که … (تکرار که)
درست: وی گفت: آنچه باید بگویم، این است که … .
ـ ترس و هول و هراس تمام وجودم را فراگرفته بود (آوردن کلمات مترادف)
درست: ترس تمام وجودم را فراگرفته بود.

3ـ1. صفت
صفت کلمهای است که حالت و چگونگی اسم را وصف میکند و به طور کلی بر 2 گونه است: صفت پیشین و صفت پسین.
صفات پیشین، شامل صفات شمارشی، اشاره، پرسشی، تعجبی و مبهم؛ و صفات پسین شامل صفت بیانی، فاعلی، مفعولی، نسبی و لیاقت است.
هر کدام از صفات مذکور، ویژگیهای خاص خود را دارند که به کارگیری آنها مستلزم توجه به قواعد دستوری و ویرایشی در زبان فارسی است؛ چراکه یکی از موارد خروج از قواعد دستوری زبان فارسی، تبعیت از دستور زبان عربی در مطابقت صفت و موصوف است. به عبارتی، “در زبان عربی، صفت با موصوف خود مطابقه میکند، بدین صورت که هرگاه موصوف، مؤنث یا جمع غیرجاندار باشد، صفت آن “تا”ی تأنیث میگیرد. در دور? متأخّر، در فارسی نیز، به تقلید از عربی صفت مؤنث را در بسیاری از موارد به کار میبرند، مانند “قوانین مدوّنه”، “والد? محترمه” و جز اینها، و گاهی نیز استعمال صفت مؤنث برخلاف قاعد? عربی است، مانند قانون مصوّبه. از استعمال چنین ترکیبهایی باید پرهیز کرد و به جای آنها گفت: “قوانین مدوّن”، “والد? محترم”، “قانون مصوّب”؛ زیرا در فارسی نه مؤنث و مذکر هست و نه صفت با موصوف تطبیق میکند” (نجفی، 1391: 253).
نیکوبخت نیز معتقد است، “چون در فارسی اسم، جنس ندارد، این قاعده نمیتواند موضوعیتی داشته باشد؛ مثلاً در فارسی برای کلماتی که برای اسمهای مؤنث وضع شده یا کلماتی که به “ه ـ ـه” ختم شدهاند، نمیتوان صفت مؤنث آورد؛ بنابراین ترکیبهای وصفی زیر غلط محسوب میشود:
بانوی محترمه، دوشیز? مکرّمه، کاغذ باطله” (نیکوبخت، 1389: 59).
* در زبان عربی برای اسامی جمع مکسّر نیز صفت مؤنث میآورند؛ مثلاً میگویند: آثار اولیه که چنین قاعدهای در زبان فارسی وجود ندارد؛ بنابراین باید گفت: اولین آثار (همان: 60 و 61).
با وجود این، برخی ترکیبهای موصوف و صفت عربی وجود دارند که در زبان فارسی جاافتادهاند و به طور معمول به کار میروند؛ مانند قو? مقنّنه، قوّ? قضائیه که دیگر نمیتوان آنها را تغییر داد و به ناچار باید آنها را در همان شکل مرسوم به کار ببریم.
ارژنگ نکت? مهمی را در به کار بردن ترکیبات صفت و موصوف یادآور میشود. او میگوید، گاهی دیده شده است که بعضیها به جای اسم ترکیبات صفت و موصوف عربی، کلم? فارسی آن را میآورند و صفت آن را همچنان با نشان? مؤنث به کار میبرند؛ مانند بانوی محترمه، کاغذ باطله، همشیر? مکرّمه و … که کار درستی نیست و باید جداً از آن پرهیز کرد (ارژنگ، 1390: 68 و 69).
4ـ 1. حروف
حروف کلماتی هستند که “خود به خود معنی ندارند و برای پیوند دو جمله یا اجزای یک جمله به کار میروند یا برای نسبت دادن کلمهای به فعل یا جمله میآیند و گاهی مقام کلمه را در جمله نشان میدهند” (احمدی گیوی، 1378: 98). در کل، میتوان برای حروف 3 قسم در نظر گرفت که عبارتند از:
ـ حروف اضافه؛
ـ حروف ربط؛
ـ حروف نشانه.

1ـ 4ـ 1. حروف اضافه
حروف اضافه، کلمههایی هستند که کلمه یا گروهی را به فعل یا برخی اجزای جمله نسبت میدهند و آنها را متمم و وابست? آن قرار میدهند. این حروف بر دو نوع ساده و مرکب هستند. حروف ساده؛ مانند: از، به، با و حروف مرکب؛ مانند: از برای، در برابر و … .
* گاه جزء اول از یک حرف اضاف? مرکب حذف میشود؛ مانند، در ضمن: ضمن
در فارسی فصیح و نثر دقیق و به ویژه در متنهای علمی که بیان و نگارش باید واضح و صریح باشد، بهتر است که حرف اضافه مرکب به صورت کامل به کار رود (شاهری لنگرودی، 1382: 285).
هر یک از این حروف اضافه با توجه به معنای خود، در جای خاصی در جمله به کار میروند و نقش متممی یا مفعولی اسم را نشان میدهند. به گفت? نیکوبخت، “در زبان فارسی معمولاً هر کلمه، با توجه به بافت جمله، حرف اضاف? خاصی میگیرد؛ بنابراین نوع حرف اضافه به بافت جمله بستگی دارد و هر حرف اضافه به کلمات بعد از خود معنی جدید میدهد؛ به همین دلیل برای معانی خاص حرف اضافه مناسب همان معنی باید به کار برد” (نیکوبخت، 1389: 70). اما گاهی دیده میشود بعضی از مؤلفان حروف اضاف? درستی را برای جمل? مورد نظر خود انتخاب نمیکنند.
برای مثال، او توپ را برای دروازهبان واگذار

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید