قرن بیستم برجسته شده‌اند بر این باور است که بافت‌های کلامی وضعیتی و رسانه‌های گروهی که به واسطۀ آنها گفتارهای جاری دربارۀ هویت ابراز می‌شود، از نظر تاریخی و فرهنگی مشخص می‌شوند. از نگاه او امر یگانۀ فردی و امر مشترک جمعی را می‌توان چنان فهم کرد که مشابه یکدیگر باشند و این یک، با دیگری به‌طور معمول نسبت دارد و با دیگری گره خورده است (جنکینز: 33)؛ و اینکه فرآیندهای تولید، بازتولید و دگرگون شدن آنها همانند است و این هر دو فی‌نفسه اجتماعی هستند. بدین ترتیب عمده‌ترین تفاوت میان هویت فردی و هویت جمعی شاید در این باشد که هویت فردی بر تفاوت و هویت جمعی بر شباهت تاکید دارد. (جنکینز،1391 :34).
2ـ1ـ3 ابعاد هویت ملی
در حوزۀ ابعاد هویت ملی با تاکید بر هویت ملی در ایران در میان پژوهشگران ایرانی نیز دیدگاههای قابل توجهی وجود دارد که در اینجا با توجه به موضوع بحث به طور مشخص به دیدگاه سید رحیم ابوالحسنی پرداخته می‌شود. بدیهی است دیدگاهی که در ادامه به آن اشاره می‌شود در چهارچوب نظری این تحقیق نیز به طور ویژه مورد توجه خواهد بود. ابوالحسنی در مقاله‌ای تحت عنوان «مولفه‌های سنجش تجربی هویت ملی» هویت ملی را در واقع، مجموعه‌ای شناختی، اعتقادی و روانی می‌داند که با تاثیرگذاری بر کنش‌های اجتماعی، می‌تواند موجب همبستگی و انسجام در سطح ملت ‌شود. به‌طور کلی هویت ملی دارای عناصر و مولفه‌هایی مختلفی است که در دسته‌بندی وی به شش دستۀ (جامعه‌ای، تاریخی، جغرافیایی، فرهنگی، سیاسی) تقسیم شده‌اند (ابوالحسنی، 1389: 19ـ18). در توصیفات او هر یک از مولفه‌های پنج گانۀ بالا به شرح زیر تشریح شده‌اند:
بعد جامعه‌ای16: بعد جامعه‌ای هویت ملی، در ارتباط با کیفیت روابط اجتماعی فرد با نظام کلان اجتماعی است. در صورت تقویت مناسبات و روابط فرد با جامعه، هویت جمعی در سطح جامعه شکل می‌گیرد که همان «مای ملی» را محقق می‌کند (نفیسی، 1379:199). اعتقاد به ضرورت وجود جامعه ملی؛ احساس و اعتقاد و تمایل به عضویت در این جامعه، احساس تعلق خاطر مشترک و احساس تعهد افراد به اجتماع ملی یا «مای ملی»؛ پذیرش یکدیگر به عنوان هم‌وطن؛ نگرش مثبت به دیگران متعلق به ملت؛ باورهایی در باب ریشه‌های اجتماع ملی؛ اعتقاد راجع به سرنوشت آینده جامعه؛ افتخار به عضویت در این جامعه و علاقه و تمایل به پرداختن هزینه‌های لازم برای عضویت خود و تداوم حیات این اجتماع؛ نگرش نسبت به مبانی همبستگی و همکاری اجتماعی ابعاد جامعه‌ای هویت ملی هستند.
بعد تاریخی17: بعد تاریخی هویت ملی را می توان از آگاهی مشترک افراد یک جامعه از گذشتۀ تاریخی و احساس دلبستگی به آن، احساس هویت تاریخی و هم‌تاریخ‌پنداری، پیوند دهندۀ نسل‌های مختلف به یکدیگر دانست که مانع از جدا شدن یک نسل از تاریخش می‌شود.
بعد جغرافیایی: محیط جغرافیایی تبلور فیزیکی، عینی، ملموس و مشهود هویت ملی به‌حساب می‌آید. برای شکل‌گیری هویت واحد ملی، تعیین محدوده و قلمرو یک سرزمین مشخص، ضرورتی تام دارد. به عبارتی «نگرش مثبت به آب و خاک به عنوان یک کشور و یک سرزمین معین که از جایگاه مشخصی در نظام هستی برخوردار باشد، هویت جغرافیایی نامیده می‌شود.» عنصر سرزمین که با اقتصاد و سیاست پیوند نزدیک دارد، واحد بقاء را برای شخص معلوم می‌سازد و عدم تمایل به مهاجرت و پذیرفتن سرزمین مشخص به عنوان کشور، علاقه‌مندی به یکپارچگی سرزمین در آینده، رویکرد و نگرش مثبت به سرزمین خود، احساس آرامش و آسایش در صورت زندگی در آن تاثیر بالایی دارد.
بعد فرهنگی18: مقصود از فرهنگ، مجموعۀ ذهنی و روانی مشترکی است که در گذشتۀ تاریخی شکل گرفته و طی آن فرآیند جامعه‌پذیری به نسل‌های بعدی منتقل گردیده و نسل‌های نوین، آن را به عنوان میراث گذشته به ارث برده‌اند. مجموعه‌ای که آن را می‌توان شامل: ارزش‌ها، هنجارها، نمادها، اعتقادات، احساسات و رویکردهایی برشمرد که در زمینۀ خانواده، اقتصاد، سیاست، مذهب، جامعه‌پذیری و تفریحات در بین مردم یک جامعه به صورت وجدان جمعی درآمده است.» فرهنگ علاوه بر بخش ذهنی، دارای بخش عینی نیز هست که برخی از آن به عنوان تمدن نام می‌برند و به صورت میراث فرهنگی در اختیار یک جامعه هستند. میراث فرهنگی کلیۀ ابعاد فرهنگی هر جامعه را در بر می‌گیرد و به نحوی خودآگاه یا ناخودآگاه، ما را تحت تاثیر قرار می‌دهد، همچنین نشانه‌های تاریخی یک فرهنگ و یک ملت بشمار می‌رود. ارزش‌گذاری جامعه نسبت به این میراث فرهنگی و قضاوت آنها نسبت به ضرورت حفظ و نگهداری و کاربرد آن در جامعه نیز، جزئی از هویت ملی است.
بعد سیاسی19: هویت سیاسی مهمترین مولفۀ هویت ملی را تشکیل می‌دهد. هویت ملی در بعد سیاسی بدین معنی است که افراد از لحاظ فیزیکی و قانونی عضویت نظام یا ساختار سیاسی هستند، داخل مرزهای ملی یک کشور زندگی می‌کنند و موضوع و مخاطب قوانین آن کشور هستند؛ همچنین خود را از لحاظ روانی از اعضاء سیستم می‌دانند. از اینرو عشق و علاقۀ قلبی به یک سیستم سیاسی و میانی ارزشی و مشروعیت آن به عامل عمده‌ای در تقویت همبستگی و پیوند ملی خواهد بود. سیستم سیاسی دارای سه زیر سیستم سیاسی با سه لایه است که عبارتند از: «جامعه سیاسی ملی»، «نظام و ساختار سیاسی یکپارچه» و «هیئت حاکمه». بنا براین هویت سیاسی را می‌توان در سه سطح تفکیک کرد. وجود وقوت هویت در هر سطح و یا بحران در آن سطح پیامدها و نتایج خاص خود را دارد.
بعد دینی20: دی
ن و مذهب به مثابه یکی از ریشه‌ای ترین عناصر فرهنگی در جوامع به عنوان یکی از عوامل اساسی تشکیل دولت و ملت مورد توجه بوده است. وجود دین مشترک در درون یک قلمرو و سرزمین مشترک همواره به عنوان یکی از مبانی شکل‌گیری همبستگی ملی در جوامع مطرح بوده و نقشی اساسی در پیدایش وفاق و انسجام اجتماعی ایفا کرده است (ابوالحسنی؛ حاجیانی، 1389: 22-20).
2ـ2 نظریه‌ها و دیدگاههای رسانه‌های جمعی
در حوزۀ مطالعات رسانه‌های جمعی و نقش و کارکرد پنهان و آشکار آنها نظریه‌های متنوعی وجود دارد که هرکدام درجای خود می‌توانند زمینه‌ساز پژوهش های گوناگونی باشند. با وجود این برخی نظریه‌ها به حوزۀ مورد مطالعه نزدیک تر یا دورتر هستند. با در نظر گرفتن همین نکته عمده نظریه‌ها و مفاهیمی که در حوزۀ ارتباطات جمعی در این پژوهش مورد توجه قرار می‌گیرند به شکلی با فعالیت رسانه‌ها در عرصۀ هویت سازی مربوطند. نظریه‌هایی که در اینجا مورد توجه هستند عبارتند از: نظریۀ بازنمایی، انگاره‌سازی، برجسته‌سازی، عینیت گرایی در خبر، دروازه‌بانی خبر، ارزش‌های خبری، و همچنین نظریه‌های مربوط به نقش و کارکرد رسانه‌ها.
2ـ2ـ1 بازنمایی21
فارغ از مفهوم لغوی بازنمایی، این مفهوم عمدتاً از طریق نظریۀ «استوارت هال» و نیز «بی لاتور» شناخته می‌شود که به نحوۀ عملکرد رسانه‌ها در انعکاس خبرها و رویدادها می‌پردازند.
هال، بازنمایی را به همراه تولید، مصرف، هویت و مقررات، بخشی از چرخه فرهنگ می‌داند. او در ابتدا این ایده را مطرح می‌کند که “بازنمایی، معنا و زبان را به فرهنگ ربط می‌دهد و سپس در ادامه بحث خود، به بسط ابعاد مختلف ایده بازنمایی (که مشتمل بر مفاهیم معنا، زبان و فرهنگ است) می‌پردازد و از خلال تحلیل‌های خود نگاهی جدید به مفهوم بازنمایی را شکل می‌دهد. مفهومی که به گفته خود هال فرآیندی «ساده و سرراست» نیست (به نقل از گیویان و سروی 1388: 15)
هال برای بیان چگونگی ارتباط میان بازنمایی، معنا، زبان و فرهنگ سعی می‌کند برداشت های متفاوت از بازنمایی را در یک طبقه‌بندی نظری کلی بیان کند. از این منظر، نظریه‌های بازنمایی در سه دسته کلی قرار می‌گیرند. نظریه های «بازتابی22»، «نظریه‌های تعمدی23»، «نظریه‌های برساختی24» (مهدی‌زاده، 1387: 24).
مهدی‌زاده پس از تقسیم‌بندی بالا هریک از نظریه‌های پیش گفته را این‌چنین توصیف می‌کند: در نگاه بازتابی، ادعا براین است که زبان به شکل ساده‌ای بازتابی از معنایی است که از قبل در جهان خارج وجود دارد. در نگاه تعمدی یا ارجاعی، استدلال می‌کند که این مؤلف است که معنای منحصربه‌فرد خود را از طریق زبان تحمیل می‌کند. به بیان دیگر واژه‌ها همان معنا را می‌دهد که نویسنده یا گوینده در نظر داشته‌اند. سومین رهیافت که آنرا برساخت‌گرا می‌نامند دارای دو رویکرد «نشانه‌شناختی» و «گفتمانی» است. در یک نگاه کلی میان رویکرد نشانه‌شناختی و گفتمانی شباهت‌ها و تفاوت های قابل ملاحظه‌ای وجود دارد. در این میان یکی از عمده‌ترین تفاوت‌های آنها این‌است که رویکرد نشانه‌شناختی به این توجه دارد که بازنمایی و زبان چگونه معنا تولید می‌کنند درحالی‌که رویکرد گفتمانی بیشتر به تاثیرات و پیامدهای بازنمایی که به تعبیری معطوف به سیاست‌های آن است توجه دارد. (مهدی‌زاده، 1387: 25ـ24).
در اینجا فارغ از همۀ مباحث درخور توجه رویکرد گفتمانی که عمدتاً بر اساس دیدگاه‌ها و نظریات میشل فوکو شناخته می‌شود، بنا به ضرورت بحث مشخصاً روایتی که هال از سطح اول یعنی اینکه «زبان به شکل ساده‌ای بازتابی از معنایی است که از قبل در جهان خارج وجود دارد» مورد توجه این پژوهش است. به بیان روشنتر در تمرکز بر مقولۀ بازنمایی به رویکرد گفتمانی (رویکرد کیفی) پرداخته نمی‌شود.
یکی از مفاهیم مهمی که می بایست در بررسی مفهوم بازنمایی مورد توجه قرار گیرد، مفهوم «دیگری» است. هال در مقاله «نمایش دیگری» به مفهوم بنیادین «دیگری» به عنوان یکی دیگر از مفاهیم بنیادین در بازنمایی اشاره می‌کند. هال بحث خود را با این سؤال آغاز می‌کند که ما چگونه مردم و مکانهایی که به وضوح «متفاوت» از ما هستند را نمایش می‌دهیم و چرا تفاوت، مفهومی مناقشه انگیز در بازنمایی است؟ او در جواب به این سؤالات به پراکتیس‌های بازنمایی در فرهنگ عامه به عنوان عرصه بروز تفاوت‌ها معطوف می‌شود و ردپای استراتژی‌های بازنمایی از قبیل طبیعی‌سازی و کلیشه‌سازی را در گزارش‌های روزنامه‌ها درباره مهاجران و سیاه‌پوستان، منازعات نژادی، جنایت‌های شهری و فیلم‌ها و مجلات مورد بررسی قرارمی‌دهد (هال، 1997: 225).
بدین ترتیب هال بازنمایی را به عرف عام گره می‌زند و بنا به ویژگی سیّال بودن معنا در کشمکش تفاوتهای موجود در بین سوژه‌های اجتماعی به نتیجه در خور توجهی می‌رسد. تلاش برای تثبیت معنا در نتیجه عمل بازنمایی محقق می‌شود که سعی می‌شود پای معانی بالقوه متفاوتی به یک متن کشیده شود و به یکی از معانی ارجحیت داده شود؛ هال این معنای حاصل از بازنمایی را «معنای مرجح25» می‌نامد. او معتقد‌‌است یکی از روشهای رایج در ارجحیت بخشیدن به یک معنا استفاده از بازنمایی‌ دوگانه هایی مانند خوب / بد، متمدن/ بدوی، زشت/ جذاب و… است (هال، 1997: 228).
2ـ2ـ1ـ1 نظریۀ بازنمایی «بی‌لاتور»26
از آنجاکه محقق امکان دسترسی به اصل نوشتۀ بی‌لاتور در حوزۀ بازنمایی نداشته است لذا عمدتاً به توضیحات یوست ون لون
در کتاب «تکنولوژی رسانه‌ای27» در خصوص نظریۀ لاتور توجه دارد. ون لون در تشریح مفهوم بازنمایی و نظریۀ لاتور می‌نویسد دل‌مشغولی لاتور به مفهوم بازنمایی حاصل بازاندیشی وی در نقش دین به مثابه مجموعه کارکردهای متفاوت با علم و هنر است. مفهوم بازنمایی را می‌توان به روشی موثر برای نشان دادن ابعاد گوناگون عمل رسانه‌ای بکار برد.
بازنمایی هستۀ اصلی منطق علم و تجربه گرایی است. ون‌لون این را منوط به زمانی می‌داند که ارتباطات شکلی از انتقال پیام باشد. این مفهوم تقریبا نظیر آن چیزی است که بولتر و گروسین (2000) آن را میل به بی‌واسطگی نامیده‌اند. معنای حرف آنها این است که رسانه‌ها زمانی به بازنمایی می‌پردازند که تلاش می‌کنند عمل رسانه‌ای را به گونه‌ای انجام دهند که گویی خود را بی واسطه آشکار می‌سازند. به بیان دیگر این نیروی اصلی خبر است: یعنی ایجاد حضوری بی‌واسطه که در آن رسانه (میانجی28) در عین حال که در همه جا حاضر می‌شود کاملاً کنار گذاشته می‌شود. آنان معتقدند که اگر منطق خبر (و علم) صرفاً ارائه واقعیت‌ها است برعکس، بازنمایی منطق دین است

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه ارشد دربارهخلیج فارس، تغییرات اجتماعی، روانشناسی اجتماعی
دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید