دو گروه است و هر دو گروه خود را پیروان آقا محمد کریم خان کرمانی می‌دانند و نظرات او و اساتید و مشایخش را پذیرفته‌اند.
رکن رابع در نظر شیخیه همدان:
قبل از اینکه به نقدهای شیخیه همدان بر مسئله رکن رابع بپردازیم تعریف و اعتقاد این گروه از شیخیه را در رابطه با رکن رابع ملاحظه می‌نمائیم و برای رسیدن به نظر ایشان در خصوص این مسئله آثار میرزا محمد باقر طباطبائی اصفهانی که سر سلسله این گروه و برجسته‌ترین عالم آنها را باید دید. با بررسی آثار و کتابهای میرزا محمد باقر به این نتیجه می‌رسیم که او همان نظرات استادش حاج محمد کریم خان را پذیرفته و آنها را همانگونه نقل می‌کند و در بین آثارش به توضیح و دفاع از نظر استاد می‌پردازد مثلاً در مقام دفاع از نظرات حاج محمد کریم خان در ارشاد العوام در مورد رکن رابع می‌گوید: “مراد از رکن رابع در کتاب ارشاد بطور تفصیل معلوم است که مختصر آن، آن است که دوستی دوستان خدا و دشمنی دشمنان خدا جزء دین است…”160 و یا در رساله برهان المحقین می‌گوید: “مراد مشایخ مظلوم، از رکن چهارم معرفت راویان اخبار و ناقلان آثار ائمه اطهار? و پیشوایان دین مبین است….”161 با این بیانات معلوم است وی رکن رابع را بمعنای تولی و تبری و وجوب شناخت عالم در زمان غیبت پذیرفته است که نظر محمد کریم خان است و به این امر تصریح می‌کند که: “مقصود از رکن رابع وجود مسعود علماء است”162 مؤسس شیخیه باقریه در بیانات خود نیز همان استدلالهای حاج محمد کریم خان را می‌آورد و برای اثبات رکن رابع مثل استاد خود دلیل آورده است که در اثار او بیشتر در مقام دفاع از کتابهای استاد در مقابل مخالفین بیان شده است. از جمله در جائی چنین می‌گوید: ” هلاکند کسانی که سیر در قرای ظاهر نکنند. چنانکه فرمودند در حدیث شریفی که “ضلّ اصحاب الثلاثه” یعنی گمراهند کسانی که سه رکن ایمان را قبول دارند و رکن چهارم را که ولایت شیعه و معرفت قرای ظاهر (مراد شیعه کامل است) را قبول ننماید. پس ارکان ایمان چهار است…”163 و در ادامه هم در خصوص همین قرای ظاهر بحث می‌کند. مطلبی که حاج محمد کریم خان در خصوص تفسیر آیه “وجعلنا بینهم و بین القری التی بارکنا فیها قریً ظاهره..”164 بیان نموده و علماء را بعنوان قرای ظاهر معرفی می‌کند که رابط بین مردم و قرای مبارک هستند که معصومین? باشند و یا در جای دیگر تصریح میکند که: “پس طالب نجات باید سعی کند و واسطگان میان خود و ائمه انام ? را بشناسد و سیر در ایشان نماید و الا یقیناً هلاک خواهد شد و کافی نیست ولایت آل محمد ? و معلوم است که واسطگان میان ائمه و شیعیان کبار و حاملان علوم و آثار راویان اخبار ائمه اطهارند به قول و عمل نه محض روایت زبانی … خلاصه قرای ظاهر به نص حدیث نقباو نجبای شیعهاند…165” و نیز در ادامه بر لزوم ایمان به رکن رابع تاکید میکند و میگوید: “مومن کسی است که به ارکان اربعه ایمان که چهارمی آنها معرفت شیعیان کاملین و سیر در ایشان است اقرار داشته باشد نه به محض اقرار لسانی بلکه اصول و فروع دین خود را از ایشان اخذ نماید و ایشان و اولیاء ایشان را دوست بدارد و از اعدای ایشان تبری نماید و هر که چنین باشد مومن و ناجی است.166”
این تعابیر که ذکر شد کاملاً بیانگر اعتقاد شیخیه همدان بر نظریه “رکن رابع” بمعنی وجوب شناخت علما در زمان غیبت میباشد و در کنار این بیان هر نوع انحصار را رد میکند مثلاً : “رکن رابع معرفت راویان اخبار است که هر گز ادعای نیابت خاص نشده بلکه هر کس صفات لازم را داشت از علما “رکن رابع” است هر کس در هر زمان که باشد …167″ و در ادامه حتی حکم به ارتداد مدعیان خاص را مینماید: “ادعای نیابت خاص کردن موجب ارتداد است و مخالف نص صریح دین که هرگز علمای ما چنین ادعایی نکردهاند…168”.
بنابر آنچه بیان شد معلوم می‌شود او هم رکن رابع را قبول داشته و به همان توضیحات و تفسیر حاج محمد کریم خان شرح و توضیح نوشته است و نقد او براصل رکن رابع و اعتقاد به لزوم شناخت جانشین امام معصوم و شیعه کامل که سر سلسله شیخیه کرمان بیان کرده نیست و بهتر است نقدهای ایشان را متوجه تفسیر محمد خان از رکن رابع یعنی وحدت ناطق بدانیم و اینگونه است که شیخیه همدان مسئله رکن رابع را می‌پذیرند و به آن اعتقاد دارند و حتی در زمان ما هم پیرامون میرزا محمد باقر معتقدند او رکن رابع بوده و در مقابل با شدت به نقد و ردّ نظریه وحدت ناطق شیعی می‌پردازند و آنرا رد می‌کنند که در ادامه به نقل برخی نظرات ایشان می‌پردازیم.
نقدهای شیخیه همدان بر وحدت ناطق
از تبعات نظر محمد خان در مورد رکن رابع و تفسیر آن به لزوم وجود ناطق واحد مسئله انحصار در مرجع و شیخ است که با این نظر همهء علماء تابع یک نفراند که او ناطق است و همه باید از او تبعیت نمایند این نظر با مخالفت شدید شیخیه همدان مواجه شد و در همه آثار این نقد به چشم می‌خورد و بر عدم انحصار در مرجعیت تاکید می‌کنند. بر خلاف شیخیه کرمان که آثار مکتوب زیادی دارند شیخیه همدان تنها توسط میرزا محمد باقر همدانی اعتقادات خود را مکتوب کردهاند و کتابهای ایشان تنها منابع معتبر و مهم در اخذ نظرات شیخیه همدان است لذا سعی میکنیم با تتبع در آثار وی اعم از کتابها و رسالهها و پاسخ های او به شبهات و سؤالات که جمع آوری و چاپ شده است نظرات و نقدهای او را بر نظریه رکن رابع با قرائت شیخیه کرمان نقل کنیم. کتابهای مهم او که در آن به موضوع رکن رابع پرداخته است کتابهای زیر میباشد.
1- ازاله الاوهام
2- النعل الحاضره
3- دره نجفیه
4- برهان المحقین
5- رساله صفائیه
که در برخی مثل رساله صفائیه تنها در خاتمه به آن اشاره کرده است و در برخی دیگر چون دره نجفیه به تفصیل به نقد جزء جزء نظرات محمد خان کرمانی پرداخته و آنها را رد کرده است. میرزا محمد باقر هر جائی که معنی رکن رابع را بیان می‌کند بلافاصله نفی انحصار و وحدت ناطق را هم بیان می‌کند مثلاً می‌گوید: “معرفت رکن رابع معرفت راویان اخبار است که هرگز ادعای نیابت خاص نشده است بلکه هر کس صفات لازم را داشت از علماء رکن رابع است هر کس در هر زمان که باشد…”169 که این بیان به معنی لزوم شناخت نوعی علماءست نه وجوب شناخت شخصی که نظر محمد خان کرمانی است. یعنی میتوان چنین گفت که شیخیه همدان رکن رابع به معنی شناخت عالم جانشین اما غایب را جزء اصول دین میدانند و آن را رکن چهارم دین میدانند ولی آنچه ایشان سخت با آن مخالف بوده و آن را بدعت در نظرات شیخ احمد و سید کاظم و حتی حاج محمد کریم خان میدانند این مسئله است که “رکن رابع” یک نفر و معین و مشخص نیست و اجمالاً محبت و دوست داشتن و دنبال کردن نظرات علماء در دوره غیبت رکنی از ارکان دین است و ادعای نیابت خاص را که محمد خان در بیان “رکن رابع” نموده است به شدت رد مینمایند. میرزا محمد باقر حتی معتقدین به این نظر را مرتد و مخالف حکم دین میداند او در کتاب “النعل الحاضره” می‌گوید: “ادعای نیابت خاصه کردن موجب ارتداد است و مخالف نص صریح دین که هرگز علماءی ما چنین ادعایی نکرده‌اند…”170 و برای رفع شبهه انحصار رکن رابع در فردی خاص و مشایخ خود چنین می‌گوید: “شیخ جلیل و سید نبیل را رکن رابع می‌دانیم از جهت اینکه آنها هم از علماءی اهل حق و در زمان غیبت هستند نه اختصاصاً ایشان فقط رکن رابع باشند…”171 بیان این نظر دقیقاً در مقابل نظر محمد خان کرمانی است که گفته است: “در ظاهر میان علما هم میگوییم ناطق یکی است و مراد این است که حامل علم شیخ مرحوم اعلی الله مقامه یکی است چرا که شیخ مرحوم یک نفر عالم بودهاند و یک نفر نایب دارد و امام میفرماید خدا عالم را نمی برد مگر اینکه نایبی برای او میگذارد و خود او هم ملهم میشود که نایبش کیست پس بعد از شیخ سید نایب بود و بعد از سید مرحوم آقا نایب بودند و خود ایشان هم اظهار فرمودند که یک نفر نایب دارند.172” و در جای دیگر در رساله “برهان المحقین” به طور واضح مسئله تقلید از شیخ و سید را بعنوان اعلم وافقه و اتقی بودن ایشان می‌داند که مردم در تقلید به ایشان رجوع کرده‌اند و بعد از آنها هم اعلم را محمد کریم خان دیده و از او تقلید کرده‌اند.173 در این رجوع مسئله انحصار و اینکه باید سلسله مشایخ باشد و علوم تنها از یک فرد به فرد دیگر منتقل شده و دیگران صامت باشند نیست آنگونه که از نظرات شیخیه کرمان دانسته شد. و در کتاب “دره نجفیه” چنین می‌گوید: “شیخ مرحوم و آقای مرحوم (اعلی الله مقامهما) تبری کرده‌اند از این بدعت و در هر عصر رجوع به جمیع علماءی امامیه ثقه عادل را جایز دانسته‌اند”174 همه این مخالفتها و موارد مشابه دیگر در آثار شیخیه باقریه در مقابل حرف شیخیه کرمان مبنی بر لزوم وحدت ناطق شیعی است که لازمه‌اش تبعیت همه از یک نفر است و مصداق آن هم حاج محمد خان پسر و جانشین حاج محمد کریم خان کرمانی است. آنجا که او در رساله “اسحاقیه” چنین بیان کرده که “لازم است حجتی ظاهر باشد و حجت غایب کافی نیست آن حجت ظاهر هم حتماً باید از سلسله مشایخ شیخیه باشد و سایرین شرایط آنرا ندارند175” که پیش از این نظرات شیخیه کرمان درباره رکن رابع ذکر شد. اما مباحث پیرامون این نظر هم مورد نقد میرزا محمد باقر اصفهانی قرار گرفته است و از جمله آثار وی که به صورت مفصل به نقد و رد نظریه وحدت ناطق پرداخته است کتاب “دره نجفیه” است که وی در یک فصل جداگانه به رد این نظر پرداخته است. برهان بیست و دوم از جلد دوم “دره نجفیه” به نقد جزء جزء نظرات شیخیه کرمان در خصوص وحدت ناطق پرداخته است که به آن اشاره می‌کنیم. کتاب “دره نجفیه” که در میان شیخیه همدان معتبرترین کتاب در خصوص اعتقادات و مسائل کلامی است نزدیک به 100 صفحه از جلد دوم را به رد دلایل و بیانات محمد خان کرمانی در خصوص ناطق واحد و شیعه کامل اختصاص داده است میرزا محمد باقر همدانی در عین حالی که از شیخیه کرمان بوده و از شاگردان آن مکتب است برای جدا کردن حساب پیروان حاج محمد خان کرمانی از سایر شیخیه در جای جای این گفتار با لحن تند و خطاب‌های صریح حاج محمدخان و پیروانش را گمراه وخارج شده از مسیر حاج محمد کریم خان و سید و شیخ احمد می‌شمرد. وی در ابتدای کلام “قائلین به وحدت ناطق شیعی” را ملحدین این زمان می‌نامد که بی حیائی ایشان است که قائل شده‌اند ناطق به امر الهی باید یک نفر بیشترنباشد و اینکه قیاس کرده‌اند همان گونه که تا پیامبر هست علی? صامت است و با وجود امام نقبا صامت‌اند و با وجود یک نقیب فقط او ناطق و بقیه صامت باشند پس باید بین فقهای شیعه هم یکی ناطق و سایرین صامت باشند قیاس مع الفارق است و قیاسی باطل مثل قیاس شیطان که در مقابل خدا قیاس کرد به اولویت ظاهری خلقت خودش که از آتش است و خلقت انسان که از گل است و چنین بیان میکند: “باید عبرت گرفت از الحاد ملحدین این زمان و بی حیایی ایشان که قایل شدهاند که ناطق بامر الهی باید یک نفر بیشتر نباشد در میان شیعیان پس اگر نقبا باید ظاهر باشند یکی از ایشان باید ناطق باشد و باقی صامت و ساکت و اگر نجباء باید ظاهر باشند یکی از ایشان باید ناطق باشد و باقی ساکت و صامت و اگر فقها باید ظاهر باشند یکی از ایشان باید ناطق باشد و باقی ساکت و صامت و از برای الحاد خود قیاسهای مع الفارق در میان اوردند که چون حضرت پیغمبر ? ناطق بودند حضرت امیر ? صامت بودند و همچنین هر یک از ائمه سابقه ? ناطق بود امام بعد در زمان او صامت بود پس این مطلب را در میان شیعیان ایشان هم لازم میدانستند و قیاس مع الفارق خود را قیاس بطریق اولی اسم گذاشتند و حالا آنکه جمیع قیاسات در مذهب اهل بیت ? باطل است خصوص قیاس مع الفارق که شیطان رجیم هم از آن شرم داشت که اول من قاس ابلیس بود و گفت

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ تحقیق عوامل موثر، بازرگانان
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید