“خلقتنی من نار و خلقته من طین” و آتش بطور ظاهر از گل بالاتر است پس قیاس بطریق اولی را در مقابل خداوند جاری کرد.176″ و این جماعت [یعنی قائلین به وحدت ناطق] را بی حیاتر از ابلیس خطاب می‌کند و میگوید: “و این جماعت بی حیاتر از ابلیس قیاس مع الفارق را جاری در شیعیان کردند”177 و در جای دیگری تصریح به بدعت بودن این قول می‌کند و می‌گوید: “بدعتی ظاهر که مخالف ضرورت اسلام و ایمان بود را به میان آورده که آن بدعت این بود که در زمان غیبت در میان شیعیان باید یک ناطق و یک حاکم بیشتر نباشد”178
همانگونه که از این چند فراز از عبارات میرزا محمد باقر همدانی ملاحظه شد، او به تندترین عبارات و شدیدترین الفاظ به محمد خان و شیخیه کرمان میتازد. عباراتی چون الحاد بی حیایی، قیاس مع الفارق کردن، بدعت در دین، بی حیاتر از ابلیس ومخالفت با ضرورت اسلام همه عباراتی دارای بار منفی فراوان در ادبیات علمی دین میباشد که هر یک کافی است تا یک مسلمان را از جرگه مسلمین خارج نماید، کمااینکه در ادبیات علمای اسلام بدعت در دین و یا ملحد شدن یک نفر حتی حکم به قتل آن فرد را همراه دارد و اینگونه است که از دید سرسلسله شیخیه همدان پیروان محمد خان کرمانی بواسطه اعتقاد به ناطق واحد از دین خارج و از مسیر اسلام بیرون شمرده شده اند. در اینجا نقدی بر صاحب کتاب دره نجفیه وارد است و آن اینکه ایشان خود در کتاب دیگرش برای دفاع از نقدهای وارد بر شیخیه و استادش حاج محمد کریم خان کرمانی مخالفان را محکوم کرده مینویسد: “هر کس محکمات کلمات مومنی را اعتنا نکند و بواسطه متشابهات کلام او، او را بد بداند و تکفیر کند از ضروریات دین و مذهب خارج شده و به این سبب کافر شده چرا که از جمله ضروریات دین و مذهب این است که هر کس اعتنا به محکمات کلمات مومنی نکند و بواسطه متشابهات کلام او او را تکفیر کند کافر است … حتی آنکه اگر کسی عمداً شراب بخورد و زنا و لواط کند و بگوید میدانم اینها حرام است ولیکن معصیت میکنم و مرتکب آن میشوم فاسق شده ولی کافر نشده و پاک است و هر کس بگوید این شخص فاسق بسبب فسقش کافر است و نجس است خود او کافر میشود اگر چه شراب نخورد و زنا و لواط نکند. چرا که آن فاسق انکار ضرورتی را نکرده و این شخص انکار ضرورت را کرده … پس در این امر قدری فکر کن که اگر شخصی فسقی هم از او ظاهر نشود و به اشتباه کلام باطلی بگوید و اظهار اعتقاد به جمیع ضروریات دین و مذهب را بکند و کسی بواسطه اشتباه او او را تکفیر کند خود او کافر میشود چرا که شخص اول به اشتباه سخن باطلی را گفت ولکن انکار ضرورتی را نکرد ولیکن شخص دوم انکار ضرورت را کرد پس خود او کافر شد …179 ”
این درحالی است که خود ایشان این عبارت را بر علیه محمد خان کرمانی و پیروانش بکار میبرد و در حالیکه اگر ایشان به اشتباه در خصوص رکن رابع اظهار نظر کرده و آن را تخصیص زده و دایره آن را محدود کردهاند ولی انکار ضروری دین نکردهاند و تمام ضروریات دین را قبول دارند. پس نمی توان ایشان را ملحد و مبدع در دین و مخالفین با ضرورت اسلام نامید.
وی سپس به ادله قائلین به وحدت ناطق می‌پردازد و آن را پاسخ می‌گوید: یکی از ادله حاج محمد خان در اثبات این نظر ادعای این مطلب است که مشایخ ما هم قائل به این نظر بوده‌اند، میرزا محمدباقر در این قسمت با ذکر چند سخن از آقا محمدکریم خان که موسس و نظریه پرداز شیخیه و رکنیه است این سخن را افترای محض نسبت به مشایخ کبار می‌داند و می‌گوید: “اینکه مشایخ قائل به وحدت ناطق هستند افترای محض است زیرا نه اینکه قائل به وحدت ناطق نیستند بلکه حاج محمد کریم خان اعلمیت و افضل بودن در عالم را هم لازم نمی‌داند و می‌توان از مفضول تبعیت کرد”180 و در ادامه از آثار حاج محمدکریم خان از جمله ارشاد العوام و بعض رسایل او نقل قول‌هایی دال بر این عدم لزوم را بیان می‌کند که او معتقد بود همه نقبا و نجبا و علماء راوی سخن امام هستند و ملاک تبعیت از امام است از هر کجا که این یقین حاصل شد متبع است و هیچ خصوصیتی برای راوی نیست و جایز است عمل کردن به روایت مفضول و ترک روایت فاضل اگرچه فاضل درجه اش عندالله بلندتر است”181
میرزا محمد باقر با اشاره به یکی از نظرات حاج محمد خان کرمانی که معروف به استفراغ وسع میباشد پرداخته و مفصلاً آن را امری باطل و تنها در راستای حکومت شخصی او بر مردم میداند که اگر این اصل را بپذیریم لازمه اش این است که هر آنچه او گفته دین است و ضروری دین نداریم و هر کس میتواند با نظر خود آنچه را ضروری دین میداند عمل کند و آنچه را از ضروریات دین ندانست ترک کند و کسی نمی تواند او را بدین سبب تکفیر یا تحسین نماید. اگر چه این امر ارتباط مستقیم به نقد “رکن رابع” ندارد ولی به صورت مشروح به آن پرداخته و به حاج محمد خان تاخته است و در ادامه باز تاکید بر بدعت بودن مسئله ناطق واحد میکند و آن را بی سابقه میداند و میگوید: “از جمله بدعتهایی که از صدر اسلام تا این ایام در میان خواص و عوام اهل اسلام و ایمان نبود اینکه حاکم باحکام الهی و ناطق به آن باید منحصر باشد به شخص واحدی یا کسی از جانب او در میان علمای شیعه در هر زمان چنانکه منحصر بود امر الهی به یکی از ائمه یا کسی از جانب او که ایشان اولی الامر بودند182”
و سپس به نقل برخی ادله “حاج محمد خان” در کتابهایی چون “اسحاقیه” پرداخته و به نقد و رد آنها میپردازد. میتوان گفت ایشان ابتدا خواسته است شخصیت علمی و درک صحیح حاج محمد خان از آموزه های دینی و نظرات مشایخ ماضی زیر سؤال ببرد و او راجاهل به مبادی علمی معرفی کند و بعد به نقد نظرات وی در باب “رکن رابع” بپردازد و به عبارتی ابتدا از اصل و اساس او را زیر سؤال ببرد بعد جزئیات و نظرات او را نقد نماید. و در همه جا اصرار دارد نظریات ایشان را با عبارت “اهل الحاد” یاد کند و بر بدعت بون این سخن و ملحد بودن قائلین به آن تاکید دارد. با ذکر عباراتی از کتاب اسحاقیه که حاج محمد خان کرمانی معتقد است در هر زمان اولیاء زیادی میتوانند باشند ولی تنها یک نفر از ایشان ناطق است و مابقی مطیع او هستند و ناشناس هستند و اگر اقتضا کرد برای یاری دین سخن میگویند آن را چنین نقد میکند که : “حکمت او “جل شانه” اقتضا کرده که چون حجتی را در میان مردم بر پا داشت اول او را به خلق بشناساند و بعد از شناختن او بایشان میرساند اوامر و نواهی و احکام خود را از زبان آن حجت قائم در میان خلق خواه آن حجت پیامبر باشد یا وصی یا خلیفه پیامبر یا عالم دانای به احکام و اوامر و نواهی ایشان چرا که معقول و منقول نیست که قبل از شناختن حجت خلق بتوانند مطلع شوند باوامر و نواهی و احکامی که باید از زبان حجت ظاهر شود و بواسطه او به خلق برسد … پس از این جهت است که در دایره اسلام معرفت رسول خدا معروفتر است در میان امت او از معرفت اموری که بواسطه ابلاغ او معروف شده چنانچه معرفت هر پیغمبری در میان امت او معروف تر است در نزد امت اوو از معرفت اموری که بواسطه تبلیغ او در میان ایشان ظاهر شده و از این جهت است که در میان شیعه اثنی عشری معرفت دوازده امام معروفتر است از اموری که بواسطه بیان ایشان و اخبار واحادیث ایشان رسیده”183 و با این استدلال مطرح میکند که مبلغین دین که واحد در هر عصری هستند باید برای مسلمین چنان امر میشد که دیگر محل شک نبود و همه میدانستند که باید از ناطق واحد زمان خویش اطاعت کنند و اوامر الهی را از او اخذ کنند و اینکه این امر در میان شیعیان غریب است و آن را خواص و عوام بالضروره نمیدانند معلوم است امر دین نیست و میگوید: “بسی واضح است که حاکم شرع در میان اهل دایره محل رجوع جمیع خلق است و تا خلق مرجع خود را نشناسد معقول نیست که تا بتوانند به او رجوع کنند و مسایل دین خود را از او اخذ کنند پس اگر از دین اسلام یا از مذهب شیعه و دین ائمه طاهرین ? این بود که امور دینیه را یک نفر بیشتر متحمل نباشد و باقی مردم راوی و حاکی از او باشند یا مقلد او باشند بهر معنی که اهل الحاد بتوانند الحاد کنند باید آن امر در میان شیعیان واضح تر باشد از امر نماز یومیه و امثال آن و حال آنکه بعد از امر ائمه طاهرین ? در زمان حضور و غیبت ایشان در هر شهری و بلدی که مسکن شیعیان بود عالمی از علماء شیعه در آن شهر بود بلکه در یک شهر علمای بسیار بودند و هر یک به اندازه علم و فضل و استنباط خود احکام الهی را از برای مردم بیان میکردند واحدی متعرض نبود که اامر ریاست و سیاست منحصر به شخص واحد است و من باید حاکم باشم184″
و در ادامه بیان میکند که اصولاً مسئله تقلید از اعلم و طرح این مسئله و خلاف در خصوص آن خود دلیل بر این است که ناطق واحد را علماء قبل قبول نداشته و این انحصار باطل است. و استناد میکند به قول حاج محمد خان که حتی او تقلید از غیر اعلم را نیز جایز میدانسته مینویسد: ” آقای مرحوم اعلی الله مقامه هم در کتاب مستطاب ارشاد به تفصیل و دلیل و برهان ثابت کردهاندکه تقلید غیر اعلم جایز است.185″
یکی از مواردی که در رساله اسحاقیه به آن استناد شده و دلیل بر لزوم وحدت ناطق ذکر شده وجود اختلاف در نظرات مراجع و تعدد حکم در مسایل الهی است که اگر در هر زمان ناطق واحد نباشد با توجه به برداشتهای متفاوت افراد نظرات مختلفی بیان میشود که این اختلاف برداشتی منجر به اختلاف در نظرات و احکام الهی میشود. حاج محمد خان کرمانی چنین میگوید: “… میدانند که در فتاوی که اختلاف میافتد چه قدر شقاق و نفاق میان خلق پیدا شده است چه جای چیزهای دیگر که اسباب اختلاف کلی است و در حدیث میفرماید که اهل حق اختلاف ندارند و اهل باطل اختلاف دارند.186”
در نقد این استدلال شیخیه همدان پاسخ گفتهاندکه : “در نز د صاحبان بصیرت بسی واضح است که اختلاف در فتاوی علمای ابرار و فقهای علی مقدار همیشه بوده و خواهد بود با اینکه جمیع ایشان از اهل حقاند پس اختلافی که در میان ایشان است تعمدی است از جانت حجج الهی ? که خود ایشان انداختهاند و چنین اختلافی را نباید رفع کرد و اگر نمی خواستند چنین اختلافی در میان باشد خود ایشان آن را در میان نمی انداختند و بسا آنکه بعضی از جهال گمان کنند که چنین اختلافی را باید رفع کرد و غافلند که اختلافی که در میان اهل حق نباید باشد اختلاف در ضروریات دین و مذهب است که هرگز چنین اختلافی در میان اهل حق نیست187”
البته این پاسخ میرزا محمد باقر اصفهانی هم خالی از اشکال به نظر نمی رسد زیرا اینکه بگوییم خود خواستهاند اختلاف باشد و پس باید اختلاف باشد و آن را حل نکرد منطقی به نظر نمی رسد و درست است که از آنجا که بر اساس ادله شرعی وحجت الهی هر یک از علما به حکمی دست یافت اگر چه موافق حکم الله واقعی نباشد برای مکلفین حجت است و خود او هم معذور است ولی اینکه بگوییم خود ایشان خواستهاند اختلاف باشد و ما هم نباید در جهت رفع اختلاف اقدامی کنیم به نظر درست نمیآید.
یکی دیگر از مسایلی که شیخیه کرمان به آن استناد کردهاند این است که میگویند همانگونه که افراد کامل واحد میباشند و در هر زمان یک ناطق بیشتر نداریم جانشینان آنها هم فقط یک نفر میتوان باشد و افراد متعدد جانشین آن ناطق واحد نمی شوند. و این را به برداشت از نظرات مشایخ شیخیه نسبت میدهند مثلاً جایی که میگویند: “… اگر خود این کاملین پنهان شدند و بنا شد فقیهی یا حکیمی را نایب خود کنند آن هم واحد است نه مختلف این فرمایش ایشان است.188” یعنی اگر در زمان غیبت که قرار است امام زمان ? غایب باشند کسی که نیابت از ایشان میکند باید واحد باشد نه افراد متعدد. این نظر در کتاب دره نجفیه مورد انتقاد قرار گرفته ونسبت آن به مشایخ طایقه رد میشود آنجا که میگوید: “این الحاد افترای محض است که نسبت به مشایخ

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوع دستور زبان، فعل مجهول، زمان گذشته
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید