است”144 و باز در جای دیگر چنین می‌گوید: “رکن رابع همه دوستان آل محمد و خاصه علمای اعلام و محدثین و فقها، و معرفت همه آنها از رکن رابع است و چه مانع است که معرفت عالم شیخی هم از رکن رابع باشد بلکه به هر یک از علماء حقه از باب مبالغه رکن رابع بگویی و مراد ما این نیست که مشایخ خود را باب و نایب خاص امام زمان و هما ن شخص اول بعد از امام زمان و ناطق واحد بدانیم و این نبوده و نیست و تهمتی بیش نیست”145 و در رساله شریفیه هم در جایی بیان می‌کند که “مراد از رکن رابع نقیب کلی و باب امام زمان است که علاوه بر علوم معمول کرامت و عمل خارق‌العاده می‌خواهد و تصرف در زمین و آسمان می‌نماید زیرا باب امام و قطب عالم باید مثل امام کار بکند و… او هم در این ایام که ایام غیبت است خود را برای مردم معرفی نمی‌فرماید زیرا حکمتی در این معرفی نیست…”146 وی در جای دیگر از این کتاب هم ذکر می‌کند “ناطق واحد به معنی نایب خاص امام زمان است که او را نمی‌توان شناخت ولی در هر عصری هستند…”147
آنچه از ظاهر این عبارات فهمیده می‌شود تایید نظر حاج محمد کریم خان کرمانی در خصوص رکن رابع است که گذشت و عدم قبول نظر حاج محمد خان که به لزوم وحدت ناطق نظر داده و حتی این مقام را منحصر در میان علماء و مشایخ سلسله شیخیه دانسته است و علمای شیعه غیر شیخی را هم از دایره خارج ساخته است.148 اما اگر بخواهیم واقع بینانه‌تر به مسئله نگاه نماییم با توجه به اینکه ایشان در مقام دفاع از جایگاه خویش در مقابل مخالفین بوده‌اند طبیعی است که با ذکر برخی مصادیق که با مخالفان در آن مشترک هستند با ذکر مصادیق نزدیک‌تر به نقطه تفاهم از بیان مصادیق اختلاف‌انگیز و محل نزاع پرهیز نمایند و همین که به آن گوشه از نظرات مشایخ خود متعرض نشده‌اند و هیچ نظری پیرامون آن نداده‌اند علاوه بر سیره باطن گرایانه ایشان و نیز سیره عملی ایشان تا کنون که سلسله مشایخ خویش را پیروی کرده و رجوع به دیگران را جایز نمی‌شمارند و حتی سیره جاری در میان شیخیه که علمای به اصطلاح سرکار آقا را آنقدر تکریم و احترام میکند و قداست برای ایشان قایل هستند که به نظر عادی نمی رسد و اگر چه در گفتار اینگونه متفاوت بیان کنند ولی نحوه عملکرد ایشان متفاوت است و شاید این هم از باب کتمان سر باشد که ایشان کتمان سر را از وظایف مومنین میدانند و شاید در میان خویش گفتاری دارند که بواسطه عدم معرفت سایرین آن را در نزد غیر بیان نمیکنند و به ذکر یک مصداق از آن بسنده کردهاند، همه دلیل بر پذیرش نظر حاج محمد خان کرمانی در باب رکن رابع و وحدت ناطق شیعی است که در هیچ یک از آثار متاخرین وی از شیخیه کرمانی نقد یا رد نشده است و حتی همین مسئله موجب اختلاف شدید از طرف گروهی از شیخیه کرمان شده که منجر به ظهور فرقه شیخیه باقریه یا همان شیخیه همدان گردید که تنها اختلافشان همین امر وحدت ناطق بوده و نقدهای زیادی بر آن نگاشته‌اند و شیخیه کرمان از آن دفاع کرده‌اند. لذا می‌توان نتیجه گرفت شیخیه کرمان تابع نظر حاج محمد خان شده‌اند و همان مسیر را ادامه داده‌اند و در مقابل شیخیه همدان این تفسیر را قبول ندارند و آنرا بدعتی در نظریه رکن رابع می‌شمارند.149
در فصل بعد به بیان نظرات و نقدهای نظریه رکن رابع و ناطق واحد توسط شیخیه همدان می‌پردازیم امری که موجبات خصومت و جدایی میان شیخیه را فراهم ساخت و راه میرزا محمد باقر اصفهانی که از شاگردان مقرب آقا محمد کریم خان و محرر درس او بود را از شیخیه کرمان جدا کرد و همچنان شاگردان و پیروان او با روش و طریق شیخیه کرمان مخالفت می‌کنند.

فصل چهارم:
نقدهای‌شیخیه ‌همدان برشیخیه‌کرمان

مقدمه:
اکثر کتابهایی که به نقد شیخیه پرداخته اند در فصلی از نوشته خویش به نقد یا رد اجمالی بر نظریه رکن رابع پرداخته اند و با بیان نکات انحراف در این نظریه آن را رد نموده اند که مقدمتاً به برخی از آنها اشاره میکنیم.
نقدها و ردیههایی که بر این نظریه نوشته شده را میتوان به چند دسته تقسیم کرد.
الف: بدعت بودن این ادعا
” با استناد به بیانات کتاب ارشاد العوام که چنین بیان میکند که عالم قابلیت اظهار حقایق را نداشته و تا این زمان که قابلیت پیدا شده شیخ این مسایل از جمله رکن رابع را اظهار میکند، آن را مصداق بدعت در دینی میدانند که پیامبر? در آخرین سفر حج به فرمان الهی فرمود که هر آنچه از دین بوده را بیان کرده و دین خدا کامل گردیده است و این مدعی که رکن رابع از قبل بوده هم مدرک لازم دارد و اگر مدارکش بیان نشود که نیست پس ادخال مطلبی در دین است که قبلاً نبوده و این یعنی بدعت”150
ب: مطرح ساختن خویش و دعوت به خود
علی رغم اینکه رد بسیاری از آثار شیخیه در مقابله با تهاجم بر ایشان تاکید و حتی قسم ذکر کردهاند که ما خویش را رکن رابع نمی دانیم و … ولی با درکنار هم گذاشتن اقوال گوناگون به این نتیجه میرسیم که تلویحاً انحصار را در خویش و خاندان خود میدانند. ‌مثلاً در صفحه 148 جلد چهارم ارشاد العوام میگوید: “خداوند باید بنده کاملی خلق کند که آن فردکامل نگهبان دین باشد … این که در میان خلق در هر عصری حکمی باشد که از دین خدا نفی کند تحریف غالین و انتحال مبطلین و تاویل جاهلین را … “151 و در صفحه 160 میگوید: ” … پس معلوم شد که وجود عالم در هر عصر از عدل است و این عالم عالم کلی است نه عالم جزیی چرا که عالم جزیی به کار آید اگر اصل برقرار باشد یا از دست رفته باشد فرع به چه کار آید و حفظ اصل نشود مگر به علماء کلی و این عالم نمی تواند امام باشد، زیرا مردم به کسی احتیاج دارند که او را ببینند و مشاهده نمایند.”152 با این مقدمات لزوم وجود عالم به علوم کلی را ثابت و او را غیر از امام معصوم معرفی میکند بعد در جایی دیگر میگوید: ” ما آمدیم و بیان علم کلام را منهدم کردیم و قبایح اقوال ایشان را بر صغیر و کبیر مستمعین از ما آشکار کردیم و کتب در رد ایشان نوشتیم و اگر این علمای ظاهر میتوانستند رد کنند بسیار به آن طریقه نمی رفتند و تا حال رد کرده بودند و همه را اصلاح کرده ایم پس به غیر از علمای ظاهری باید در هر عصری علمایی باشند که چون بر دین حادثه وارد آمد بتوانند از عهده حادثه بر آیند … ” 153
وقتی بیان شود علمای ظاهر نمی توانند پاسخگو باشند و ما بودیم که از دین دفاع کردیم نتیجه میشود که آن عالم باطن !! ما هستیم. اینگونه استدلالها در جاهای دیگر هم به چشم میخورد که نتیجه اش انحصار مقصود در خود ایشان است ولی باز در پاسخ سؤال کنند گان قسم میخوردند ما نگفته ایم رکن رابع ما هستیم.
و علاوه بر این ادعا میکند که فیض الهی هم مستقیم قابل دریافت نیست و سلسله ارتباطی تشکیل میدهند آنجا که میگوید: ” از خداوند احد غیب منزه از هر چه جز ذات اوست احدی بهره ور نشود مگر خلق اول چرا که هیچ گوش را طاقت استماع نیست و هیچ چشمی را قدرت دید آن انوار نه … تا اینکه میگوید جز طبقه دوم ایشان نبینند و صدای ایشان جز ایشان نشنوند … و طبقه دوم را جز طبقه سوم کسی از ایشان بهر ه ندارند حظی نصیبی نمی برند …”154
با این بیانات رابطه افراد با خدا قطع است و ظاهراً باید دید مردم عادی به درگاه رکن رابع برود چرا که دستش به پیامبر و امام نمی رسد و فقط از طریق این طبقه سوم است که باید واسطه بین مردم و خدا باشند.
ج: تفسیر های ذوقی و برداشتهای سطحی از آیات و روایات
نویسنده کتاب فرقه شیخیه یکی از منتقدین شیخیه است که با ذکر چند نمونه از آیات و روایات که در کتاب ارشاد ذکر شده است چنین بیان میکند که “برای این که کسی به آقایان ایراد نگیرد که چرا برای اثبات رکن رابع از قران دلیل نمی آورید. سرکار پس از دست و پا کردن زیاد آیه ای از قرآن ذکر میکند که تناسب آن با رکن رابع مانند ماست و دروازه است. آن آیه این است ” و السابقون الاولون من المهاجرین و الانصار …”155 که در کتاب ارشاد العوام ج 4 صفحه 20 آودره و نتیجه گرفت که منظور از این هجرت مهاجرت ظاهری نیست و مراد کسانی اند که از بلاد کفر عادات و شهوات و طبایع و ناموس خود بیرون رفته و به شهر رسول خدا که شهر عقل و فؤاد باشد داخل شده باشد که فرمود: ” انا مدینه العلم و علی بابها فمن اراد المدینه فلیاتها من بابها …” پس هر کس داخل ندینه علم شد آن هجرت کرده است. این ربط دادن امور برای نتیجه گرفتن این امر است که شیعه کامل یا رکن رابع را ثابت نماید.156
و در تفسیر به : “لیس البر ان تأتوا البیوت من ظهورها و لکن البر من التقی و اتوا البیوت من ابوابها و …”
می گوید: “بدیهی است این اصرار برای اندرون خانه گلی رفتن نیست و شخص داخل خانه اش به هر طور میخواهد میشود”157
مشابه این تفسیرها و تاویل آیات با روایات و از ترکیب آن جهت بهره بردن برای اثبات جایگاه ویژه برای رکن رابع فراوان به چشم میخورد که با پیوند آنها برداشتهایی ذوقی از معارف میشود که اگر بنا به این برداشتها باشد هر کس میتواند برداشتهای جدیدی از روایات و آیات داشته باشد بدون مبنا و معیار مشخص که علمای اسلام همیشه بعنوان مرزداران دین در مقابل اینگونه برداشتها مقاومت کرده و با ایجاد حدود و معیار های عقلی و نقلی سعی در ضابطه مند ساختن آن داشته اند.
اما در این فصل قصد داریم نقدهای شیخیه همدان بر این تفسیر از رکن رابع را بیان نماییم و این نقد غیر از نقدهایی است که بیان شد و مشترک در تفسیر شیخیه کرمان و همدان از رکن رابع است در حالی که شیخیه همدان خود هدف نقدهای مذکور هستند ولی علاوه بر آن بر نوع برداشت محمد خان کرمانی و شیخیه کرمانی تابع ایشان نقد جدی دارند که به آن میپردازیم.
همانگونه که ذکر شد بعد از مرگ محمد کریم خان کرمانی شاگردان و پیروان او به سه گروه تقسیم شدند، عده ای پیروی محمد خان را انتخاب کردند و گروهی دیگر رحیم خان که پسر بزرگتر حاج محمد کریم خان بود را بعنوان جانشین وی پذیرفتند و گروه سوم هم کسانی بودند که با نظرات محمد خان در خصوص تفسیر رکن رابع به ناطق واحد شیعی مخالفت کرده و پیرو میرزا محمد باقر همدانی شدند. او که نماینده حاج محمد کریم خان در میان شیخیه همدان و از شاگردان خاص وی بود با مخالفت با این برداشت گروه جدیدی در شیخیه پدید آورد که به شیخیه همدان یا شیخیه با قریه معروف گشتند و با اضمحلال و از میان رفتن پیروان رحیم خان در کرمان شیخیه کریمخانیه به دو گروه شیخیه کرمانی و شیخیه همدانی تقسیم شدند و اساس اختلاف این دو گروه هم مسئله رکنیت بود اگرچه شیخیه همدان معتقدند با مسئله رکن رابع هیچ مشکلی ندارند و آنرا از اعتقادات خود می‌دانند همان تعریف حاج محمد کریم خان که معتقدند نظر شیخ احمد و سید کاظم هم همین بوده و توسط حاج محمد کریم خان کرمانی تبیین و تفسیر شده است و ریشه اختلاف و نقد خود را بر مسئله وحدت ناطق شیعی می‌دانند که آنرا انحراف محمد خان کرمانی از طریق مشایخ قبل از خویش می‌شمارند158. بنابراین در این فصل نقدهایی که از طرف شیخیه همدان بر رکن رابع می‌شود مراد همان تفسیر ناطق واحد از رکن رابع است که توسط محمد خان کرمانی مطرح گردیده است و محل نقد و مخالفت شیخیه همدان گردیده و این روند همچنان ادامه داشته و شیخیه باقریه با بدبینی به شیخیه کرمان می‌نگرند و ایشان را منحرف شده از مسیر شیخیه می‌دانند. لازم به ذکر است که غیر از این موضوع در سایر اعتقادات و نظرات حاج محمد کریم این دو گروه با هم اختلافی نداشته و مسایل اعتقادی خود را مشترک می‌دانند.159 مباحثی چون علم امام – معاد – معراج مسئله غیبت و رکن رابع (با تفسیر حاج محمد کریم خان) علل اربعه و… همه مسایل مشترک در اعتقادات این

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع و ماخذ تحقیق کامن لا
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید