کردهاند دیگری را به نفهمیدن تعالیم بزرگان طایفه متهم کرده و خود را مفسر نظرات ایشان معرفی نمایند. فلذا با کنایهها و عبارات گوناگون و بعضاً صراحتاً به طرف مقابل حمله و او را مورد ایراد اتهامات قرار میدهند و واقعیت این است که محقق بی طرف که این درگیریها مطالعه میکند در مییابد هردو از شیوه بحث علمی و تحقیق و مطالعه علمی همراه با انصاف و تطبیق با معیارهای علمی خارج شده و بیشتر به ایراد اتهام و مچ گیری از حریف و تفسیر بیانات طرف مقابل به نفع خود دست زدهاند و بیشتر یک مجادله است تا یک بحث و تحقیق علمی. به هر حال این بحث همچنان ادامه داشته و شیخیه کرمان به شدت توسط شیخیه همدان بواسطه این تفسیر از رکن رابع نقد و محکوم می‌شوند و در صحبت با شیخیه باقریه مشهد که عمده باقی ماندگان از جماعت پیروان میرزا محمد باقر همدانی می‌باشند. ایشان به شدت شیخیه کرمان را دچار انحراف از راه شیخ احمد و سید رشتی و حاج محمد کریم خان می‌شمرند و نظریه وحدت ناطق شیعی را بدعتی در شیخیه می‌دانند که بواسطه دنیا خواهی علماء شیخیه کرمان مطرح گردیده است و هرگز مراد پیشوایان شیخیه از رکن رابع این نبوده است.201 و علاوه بر این در کتب و نوشته های زیادی به نقد و ارائه ادله در ردّ این نظریه پرداخته‌اند. بعنوان مثال کتاب ازاله الاوهام در پاسخ به سؤالاتی که پیرامون “رکن رابع” مطرح شده است، میرزا محمد باقر به توضیح معنی رکن رابع پرداخته وبه همین مناسبت رد و نقدی بر نظر شیخیه پیرو محمد خان کرمانی وارد میکند. اگر چه در این کتاب مستقیم به رد نظر شیخیه کرمان نمی پردازد و تنها نظرات حاج محمد کریم خان را دفاع میکند و شبهات پیرامون آن را جواب میدهد. از جمله این اشکال را که حاج محمد کریم خان را رکن رابع میداند و نقیب در پاسخ میگوید: “نمی دانم در کجای کتاب ارشاد است که صاحب آن خود را “رکن رابع” و نقیب نامیده و لیکن این شخص خودش گمان و خیالی کرده و بحث بر خیال خود میکند … ایشان نه ادعای رکن رابع بودن و نه ادعای نقابت را میکردند …202″ و میگوید که مراد از رکن رابع تنها تولی و تبری است. “معنی رکن رابع به طوری که گذشت ولایت اولیای خدا و برائت از اعدای خداست. پس هر کس دوست خدا شد واجب است بر دوستان خدا که او را از این جهت دوست دارند اگر چه آن دوست عامی هم باشد و باین معنی دوستی شخصی خاص اختصاصی نخواهد داشت …203” و با این گونه توضیحات نظر معتقدین به ناطق واحد را رد مینماید و در پایان میگوید: “در چندین موضع در کتاب مبارک ارشاد تصریح نمودهاندکه معرفت نقبا و نجبا باعیانهم و اشخاصهم در زمان غیبت امام واجب نیست …204” همین شیوه را در کتاب “النعل الحاضره” ادامه میدهد و ایرادات مخالفین را پاسخ میدهد و همه بیانات حاکی از پیروی ایشان از تعریف حاج محمد کریم خان کرمانی از مفهوم رکن رابع است، آنجا که میگوید: “اگر خودشان روایتی کردهاندمانند سایر علمای ابرار و کسی قبول نکرد از ایشان البته استخفاف به حکم خدا کرده و رد بر ائمه طاهرین ? …” و این مطلب این طوری که عرض شد که مخصوص شخصی و مخصوص زمانی نیست، محل اتفاق همه ادیان است که بعد از معرفت خدا و بعد از معرفت پیغمبر و بعد از معرفت اوصیاء و خلفای معین از جانب او باسم و رسم و عدد، معرفت علمای راویان اخبار و ناقلان آثار و حاملان احکام ایشان هم واجب است …205 و در ادامه برای تکمیل نظر خود در خصوص نظریه رکن رابع میگوید: “اما بمعنی اینکه جمیع علمای اهل حق در زمان غیبت کبری نواب عام امام علیه السلاماند و همگی پیشوایان دین و رکن مومنین و محبت ایشان واجب و لازم است. بطور اجمال و اگر چه جمیع ایشان را نشناسیم باید موالی ایشان باشیم 206” این بیانات به طور غیر مستقیم نقد بر نظریه شیخیه کرمان است ولی آنچه به صورت نقد و رد بر نظرات حاج محمد خان کرمانی بیان شده توسط سر سلسله شیخیه همدان بوده و عمده دلایل مخالفت همان دلایل میرزا محمد باقر همدانی است که از کتاب “دره نجفیه” نقل شد و پرداختن به جزئیات برخی از مباحث صاحب کتاب مذکور نیز هم از حوصله مطلب ما خارج است. این در حالی است که شیخیه کرمان خود را وارث و مفسر نظر علمای گذشته شیخیه میدانند و معتقدند برخی از شیخیه تحت تاثیر تبلیغات و فشارهای وارده از اصل خویش بازگشته و دچار تحریف در نظرات پیشینیان خود شدهاند و الا نظر شیخ و سید و حاج محمد کریم خان همان است که در بیان شیخیه کرمان تفسیر شده است و آنها اصیل و بر حقاندو شیخیه همدان فرقهای انحرافی در شیخیهاندکه دچار اشتباه شده و منحرف گردیدهاند.

نتیجه‌گیری:
با مشاهده اثار و مطالب بیان شده توسط علماء شیخیه خصوصا آثار حاج محمدخان کرمانی از یک سو و میرزا محمدباقر اصفهانی از طرف مقابل به این جمع بندی می‌رسیم که در خصوص نظریه رکن رابع در میان شیخیه اختلاف واقع گردید که البته این اختلاف بر اصل موضوع نیست بدین معنا که شیخیه کرمان و همدان هر دو بر نظریه رکن رابع اتفاق نظردارند و آن را از اصول دین می‌دانند ولی فقط رکن رابع به معنای لزوم شناخت و تولی و دوستی نوعی شیعه کامل که واسطه فیض است و تبعیت از نوع علمائی که واسطه نقل دین به سایر شیعیان هستند و تا این قسمت هر دو مشترک و متفق القول هستند و در آثار حاج محمد کریم خان و فرزندانش در موارد متعدد این تعریف از رکن رابع شده و شیخیه همدانی هم آن را کامل قبول دارند.
اما اختلاف از آنجا شروع شد که حاج محمدخان تعبیر رکن رابع را به سمت ناطق واحد شیعه برد و تبعیت از عالم را شخصی و منحصر در علماء شیخیه و آن هم تنها یک نفر که جانشین مشایخ سلسله است دانست شیخیه همدان این برداشت و تفسیر را رد کرده و می‌گویند تبعیت همان گونه که شیخ و سید و آقا محمد کریم خان گفته‌اند شناخت و تبعیت نوعی بوده و این انحراف در افکار مشایخ است که شیخیه کرمان به آن دچار شده‌اند و از مسیر صحیح شیخیه گمراه گشته‌اند ـ بنابر آنچه نقل گردید و در یک کلام می‌توان چنین گفت که اختلاف بر سر رکن رابع نیست بلکه این مسئله ناطق واحد شیعی است که مورد خلاف واقع شده و شیخیه کرمان وهمدان را جدا ساخته است، اگرچه اصل رکن رابع هم مورد مناقشه و اختلاف بین سایر شیعیان با شیخیه است وحتی از شیخیه هم طایفه آذربایجانی با آن مخالفت کرده و آن را از ابدعات حاج محمد کریم خان کرمانی دانسته و برای جدا کردن خویش از پیروان این عقیده در اثار خود شیخیه کرمان را “رکنیه” و خویش را “کشفیه” خطاب می‌کنند و معتقدند “اینکه رکنیه معتقدند نظریه رکن رابع از نظرات شیخ و سید است تهمت بر ایشان است و آنان چنین نظری نداشته‌اند”207 ولی به هر حال وجه جدایی دو گروه شیخیه کرمانی وهمدانی در تفسیر و معنی رکن رابع است که معتقدند از نظرات شیخ احمد و سید کاظم و حتی آقا محمد کریم خان است یعنی شیخیه همدان هم رکن رابع را قبول دارند ولی نه باتفسیر حاج محمد خان کرمانی که آن را متعین در یک نفر و با عنوان ناطق واحد شیعی بیان میکند. به گونه ای که حتی در صحبت با شیخیه همدانی به عنوان تحقیق ما ایراد گرفتند که ما بر رکن رابع نقد نداریم واین نظریه جزواعتقادات ماست آنچه ما آن را نقد میکنیم ناطق واحد شیعی است نه رکن رابع.208
در ادامه به جهت تکمیل بحث نظرات شیعیان در خصوص جانشینی امام در زمان غیبت را که بی ارتباط با بحث ما نیست تحت عنوان ملحقات بحث ذکر میکنیم اگر چه ربط مستقیم به موضوع تحقیق ما ندارد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با موضوع دستور زبان، فعل مجهول، زمان گذشته

ملحقات:
نقدهای‌شیعه بررکن رابع

مقدمه:
نظر به ارتباط تنگاتنگ بحث رکن رابع با اعتقاد نیابت در زمان غیبت و مکانیزم رهبری جامعه اسلامی در دوران غیبت در پایان به صورت گذرا و خلاصه نظرات شیعیان اثنی عشری د رخصوص این مطلب و نقد نظریه رکن رابع را در قالب ملحقات بحث بیان میکنیم.
بحث رکن رابع یکی از مباحث زیر مجموعه اعتقاد شیعیان در خصوص نیابت و سرپرستی امت اسلام در زمان غیبت است، این بحث در دوران های مختلف همواره مطرح بوده و شکل‌های مختلفی از نحوه اداره جامعه اسلامی در دوران غیبت کبری بیان گردیده است که با جستجو در میان اثار علمای کلام و فقهای شیعه می‌توان چنین گفت که همه شیعیان اثنی‌عشری معتقدند بعد از غیبت امام زمان? نایبان چهارگانه منصوب از سوی امام رابط خلق با امام بوده‌اند و با تصریح آن حضرت در توقیع شریف به علی بن محمد سمری دیگر نیابت خاص وجود نداشته و از آن به بعد نیابت عام امام به دست علمای دین با شرایط خاص خود است، اما در حدود و نحوه اعمال این خلافت میان علما اختلاف است و قائلین به حداقلی یا حداکثری بودن این نیابت وجود داشته و دارند در اینجا لازم است ابتدا نظرات شیعه در خصوص جانشین و میزان نفوذ حکم علماء در دوران غیبت کبری را مختصراً بیان نموده و بعد از بررسی ادله ایشان به مقایسه نظرات با نظریه “رکن رابع” در میان شیخیان بپردازیم. چرا که در آثار موجود در نقد شیخیه کتاب و نوشته ای مستقل در موضوع نقد “رکن رابع” ملاحظه نشد و این بیان و مقایسه می‌تواند بیانگر تشابه و تفاوت های نظرات و نقد نظریه رکن رابع از دیدگاه شیعیان باشد.

نیابت عامه در زمان غیبت کبری
با مراجعه به کتب متقدمین و متأخرین از علمای شیعه در بسیاری از این اثار این نظر مورد وفاق همه دیده می‌شود که؛ “شیعه معتقد است امر امامت مسأله‌ای است که توسط خداوند متعال با وساطت نبی مکرم اسلام? مشخص شده و امام “منصوب من عند الله” است و مقام امامت امری آسمانی همچون مسأله پیامبری و نبوت است و در راستای همان بوده و تنها از جانب خداست که این امر موجه شده باشد و مشروعیت پیدا می‌نماید. نه مسأله ای برای رفع حاجات اجتماعی بشری که توسط مردم برای اداره امورشان انتخاب شده و یا به صورتها و اشکال دیگر، فردی پیشوا و صاحب اختیار سرنوشت جامعه شود. و اصلی ترین موضع اختلاف بین شیعه و اهل سنت همین موضوع است. این مسأله بعنوان یکی از اصول اعتقادی شیعیان در همه کتب کلامی شیعه اثنی عشریه ذکر شده است. به عنوان مثال می‌توان به بیان خواجه نصیر الدین طوسی در کتاب “تجرید الاعتقاد” و شرح آن توسط علامه حلی ـ م726 هـ.ق ـ اشاره کرد که با ادله عقلی و نقلی آنرا بیان کرده‌اند.209 که به واسطه اینکه محل بحث، نمی‌باشد از ذکر آن خود داری می‌نماییم و به طور خلاصه می‌توان گفت اصل این مسأله مورد اتفاق نظر در میان شیعیان می‌باشد. اما مسأله دیگری که آن هم از موارد اتفاق نظر میان شیعیان اثنی‌عشری است. بحث نیابت خاص از امام معصوم در دوران غیبت صغرای امام زمان? است که این مطلب هم از طرق مختلف نقل و مورد قبول همه علما و بزرگان شیعه می‌باشد. اما اینکه در ادامه دوران غیبت و عدم وجود نایب خاص امام زمان? سازوکار زعامت و رهبری شیعه چگونه و به صورت باشد موجب پدید آمدن بحث پیرامون مسأله‌ای با عنوان نیابت عامه شده است تعریف و ادله عقلی و نقلی آن بیان گردیده است و می‌توان گفت این موضوع هم از مسائل مورد اتفاق در میان همه علمای شیعه اثنی عشری می‌باشد که هم از حیث کلامی و هم از نظر فقهی در خصوص آن بحث شده و پذیرفته گردیده است و اصل این موضوع مورد خدشه و اختلاف نیست و اگر اختلاف و مناقشه ای میان متفکرین شیعه رخ داده است در حدود اختیارات و میزان ولایت فقیه و یا نحوه انتخاب یا انتصاب آن است که از ولایت مطلقه فقیه تا اکتفاء به ولایت فقیه در امور حسبیه بیان شده است و از آنجا که ادله بحث “رکن رابع” و “وحدت ناطق شیعه” و نظریه “ولایت فقیه” بعضا مشترک بوده و از همین ادله نظریه رکن رابع استخراج شده و به آن استناد شده است در اینجا به ذکر ادله ولایت فقیه از دیدگاه شیعه به صورت مختصر می‌پردازیم.
1ـ ادله ولایت

دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید