کبار اعلی الله مقامهم داده و گفته که این فرمایش ایشان است چرا که مراد از کاملین شیعه یا نقبا هستند یا نجبا پس اگر مراد نقبا باشند از برای هر امامی دوازده نقیب است به عدد نقبای بنی اسرائیل و اگر مراد نجبا باشند از برای هر امامی ? هفتاد نجیب است و در صورتی که خود ایشان در هر زمان متعدد باشند معنی ندارد که نایب ایشان یک نفر فقیه یا حکیم باشد که آن هم واحد باشد حتی آنکه شیخ مرحوم بسیار اصرار دارند در ضعف قول جماعتی از اصولیین که تقلید اعلم و افضل را واجب دانسته اند.189″ و در ادامه مفصلاً نظر شیخ احمد را از مجموعه رسایل ایشان و نظر حاج محمد کریم خان را از کتاب ارشاد نقل میکند که اینان قایل به عدم وجوب تقلید از اعلم هستند بواسطه سختی تشخیص فرد اعلم، بنابراین نمی توان گفت شیخ احمد و حاج محمد کریم خان کرمانی چنین نظری داشتهاند و جانشینی را فقط برای یک نفر مشخص میدانستهاند و این از کلام ایشان برداشت نمی شود.
حاج محمدخان در رساله اسحاقیه بعد از این ادعا چنین گفته است که “همه مردم به این وحدت [وحدت ناطق شیعه] اقرار دارند و پیروان دیگران را گمراه می‌دانند و با ایشان دشمنند”190.
در اینجا این سخن را نقد می‌کند و می‌گوید: “واضح است که از هر کسی که بصیرتی دارد بپرسیم آیا جمیع خلق روزگار باید تقلید کنند از همین شخص عالمی که تو تقلید می‌کنی، خواهند گفت که چه بسیار علماء در سایر بلاد هستند که من آنها را نمی‌شناسم و چه بسیار از عوام الناس در سایر بلاد هستندکه من آنها را نمی‌شناسم و چه بسیار عوام الناس که در سایر بلاد هستند و این شخص عالم را نمی‌شناسند که من از اوتقلید می‌کنم چه برسد که از او تقلید کنند این افتراء بر مردم است که گفته است”191 و با همان ادبیات هجومی و تحقیر کننده ادامه میدهد: “باری این افترایی بود که به همه عوام الناس بست و خویش را در نزد همه آنها رسوا کرد و همه بطلان قول او را دانستند باری چون فارغ شد از افترای به عوام الناس شروع کرد به افترا بستن به همه علمای روزگار و گفت که “خود فقها کلامشان این است چرا که همه خود را مفتی میدانند و برای خود عمل میکنند و تقلید غیری نمی کنند اگر غیر را فقیه میداند و جایز میداند تقلید او را و در شهر هست چنین فقیهی مع ذلک این فقیه سخن میگوید معلوم است که اهل دنیاست چرا که آن یکی کفایت مردم را میکرد این یکی بی فایده سخن میگوید ….” این هم افترایی بود که به همه علما بست و خود را در نزد همه علما رسوا کرد و حال آنکه احدی از علمای اخباری و اصولی از صدر اسلام تا این زمان محنت اقتران نگفته که من به تنهایی باید سخن گو باشم و احکام الهی را من باید بیان کنم نه دیگری… نعوذ بالله من بوار العقل و قبح الزلل و به نستعین از این سوء ادبی که نسبت به علمای ابرار کرده و جسارت نسبت به ایشان ورزیده که چون فقیهی شناخت فقیه دیگر و سخن گفت دلیل است که او از اهل دنیاست و ما را رجوع به او نیست کدام دلیل از کتاب و سنت و عقل و اجماع قائم است …192″ و در ادامه در پاسخ به یکی از ادعاهای محمد خان کرمانی در جهت تأیید رکن رابع به معنای وحدت ناطق که گفته است حالت و عملکرد فقها خود دلیل بر مسئله وحدت ناطق است چنین می‌گوید: “اینکه گفته‌اند حالت فقها دلیل بر این است که به فتوای او عمل کنند نه سایرین را هم تهمت بر علماء می‌شمارد و رد آن همین که فقها همیشه مردم را به سایر مجتهدین رجوع داده‌اند و علاوه بر این به هر کس که به درجه فقاهت رسیده اجازه فقاهت داده‌اند و این سیره علماء گذشته بوده و خود مرحوم آقا از اساتید خود بسیاری اجازه داشته و به بسیاری هم اجازه فقاهت داده است”193 یکی از دلایل حاج محمد خان کرمانی برای اثبات وحدت ناطق استناد به روایت “من مات و لم یعرف امام زمانه مات میته جاهلیه…” است که بنابراین روایت مؤمن کسی است که امام زمان خود را شناخته باشد و مراد از امام زمان را همان حجت در زمان آن مؤمن می‌داند که همان شخص فقیه ناطق واحد می‌باشد که مردم باید مشخصاً او را بشناسند و شناخت آن فرد بر همه واجب است. جواب داده است “واضح است که امام زمان در حدیث اگر به طور خصوص معنی شود امام زمان منصوص و از اولاد پیامبر ? است و اگر به طور عموم معنی شود علماء هستند نه یک فرد خاص از علماء که اگر مردم از شرق تا غرب عالم او را نشناسند با مرگ جاهلیت از دنیا بروند چه بسیار از این بزرگان مانند نقبا و نجبا هستند که ناشناخته‌اند و مردم ایشان را نمی‌شناسند. پس این معنی صحیح نیست و فقط مراد حدیث اگر به طور عموم معنی کردی صحیح است که هر کس وظیفه دارد احکام خود را بداند و اگر بلد نیست عالمی را بشناسد که از او فرا گیرد وگرنه بی دین می‌شود و اگر اهل بدعت به‌اندازه یک جو حیا داشتند برای اثبات وحدت ناطق به این حدیث استناد نمی‌کردند”.194
همانگونه که شیخیه همدانی استناد به این روایت را مفصلاً رد میکنند حق مطلب همین است که دلالت این روایت شریف یا برضرورت شناخت امام زمان ? دلالت خاص دارد یا نهایتاً میتوان دلالت آن را بر ضرورت شناخت احکام و وظایف مکلفین دانست که باید از اهل علم به صورت عام اخذ کنند یا خود مجتهد بوده و به آن دست یابند و دلالت آن بر یک فرد خاص بعنوان ناطق واحد که شیخیه کرمان ادعا کردهاند ادعایی بیشتر از دلالت روایت بوده و قطعاً این استدلال برای نتیجه گیری ضرورت شناخت “رکن رابع” آن هم به معنی ناطق واحد غلط و مدعایی بدون دلیل است.
باز یکی ازاستدلال‌های محمدخان کرمانی بر لزوم وحدت ناطق این است که او مدعی شده است همه مردم معتقدند به لزوم عقل و بر این مسئله اجماع دارند که در یک ملک یک سلطان بیش روا نیست و در یک شهر بیش از یک حاکم نیست، و در یک محله بیش از یک کدخدا نیست و در یک خانه بیش از یک کدبانو و… و خلاصه بیشتر بودن را موجب فساد و بر زمین ماندن کارها می‌داند و امر فقاهت و رهبری هم اینگونه است پس ناطق شیعی باید واحد باشد… در پاسخ به این دلیل چنین بیان می‌کند که “او امور الهیه و احکام را قیاس با طبایع منحرفه مخلوقات کرده که بسی خطاست سلطان و حاکم بواسطه اغراض و امراض از قبیل بخل و کبر و سایر جهالات است که مشکل دارندو قیاس آنها با علماء غلط است که عادل و خالی از این عیوب هستند”195 و به همین نحو سخنان پیرامون دلایل لزوم وحدت ناطق شیعی را رد می‌نماید و به تفصیل با عبارات مختلف و تکرار مثالها و دلایل به رد آن میپردازد و جالب اینکه در هر چند صفحه یکبار عبارات تند در بی اررشی موضوع مطرح شده و عدم لزوم پاسخ به آن را بیان میکند. به طور مثال میگوید: “عرض میکنم که اگر سکوت ساکنین و ملامت بعضی از معاصرین وتمکین بعضی از ارباب غرض موجب درازی زبان معاندین نبود که نسبت چنین بدعتی را به جمیع سلسله [شیخیه] دهند حیف از کاغذ و قلم بود که در تعرض جواب این خرافات صرف شود و اوقات اشرف از این بود که اعتنای به این خرافات شود و لکن از برای رفع نسبت این بدعت ناچارم که چیزی بنویسم196”
و باز به صورتی و با مثالی جدید همان حرفها را تکرار میکند و عادت به مختصر نویسی ندارند و با بازی با کلمات و تکرار جملات یک حرف را تکرار میکنند و باز در چند صفحه بعد دوباره میگوید: “عرض میکنم که باید مکرر عذر بخواهم از اعتنا کردن به این خرافات و ضایع کردن مرکب و کاغذ ولکن چه کنم با کسانی که بسا هیمن خرافات را دست آویز خود کرده نسبت آنها را مشایخ عظام دهند و اینها را از طریقه ایشان پندارند.197”
این شیوه در سخن گفتن که انگار در مجلسی مشغول سخن گفتن باشند مناسب یک کتاب نیست و موجب خستگی مطالعه کننده میشود لذا از این تکرارها صرف نظر کرده و بیشتر از این به آن نمی‌پردازیم چرا که اصول این اختلاف بیان شد و از همین بخش‌های مذکور اختلاف میان شیخیه کرمان و همدان روشن گردید. نکته دیگری که از مجموعه مباحث مطرح شده میان این دو گروه شیخیه معین می‌گردد اینکه بحث در اینجا پیرامون مرجعیت علمی است و نظری به مرجعیت سیاسی فقها و یا بحث عرفانی و مراد بودن و قبله و قطب بودن نیست. اگر چه در کلام شیخیه کرمان کاهی برداشت نوع دوم یعنی قطب و مراد بودن می‌شود ولی در کلمات صاحب کتاب “دره نجفیه” معلوم است مراد بحث مرجعیت فقهی و علمی علماست، کما اینکه در جایی به تصریح بیان می‌کند که: “عرض می‌کنم که هیچ ضرری ندارد که عالمی در ایران مشغول استنباط احکام الهی باشد و ایرانیان اخذ مسایل دینی خود را از او کنند و عالمی دیگر در هندوستان مشغول استنباط احکام الهی باشد و اهل هندوستان اخذ مسایل دینی خود را از او کنند چنانکه در اغلب اعصار چنین بوده و اغلب اهل یک عصر اطلاع از یکدیگر ندارند… پس اگر جایز شد که در ایران عالمی باشد و در هندوستان عالمی دیگر جایز است که علمای متعدد در بلاد عدیده باشند و هر یک جهت خدمتشان نشر دین الهی در آن بلد مخصوص باشد و بر همین نسق ضرری نمی‌رسد که علمای متعدد در بلد واحدی باشند و هیچیک مقلد دیگری نباشد و جهت خدمتشان استنباط احکام الهی از برای خود و مقلدین و آخذین از خود باشد”198 در ادامه هم سیره علماء را بیان می‌کند که آن هم با ادعای مدعیان ناطق واحد شیعی متضاد است و خلاف این عمل کرده اند. وی در رد این این نظر چنین بیان می‌کند “اجازات علمای ابرار و فقهای عالی مقدار از صدر سلف تا حال از برای مجازین در همه این اعصار با اختلاف فتاوی مجیزین با فتوای مجازین رسوا کننده اهل الحاد [قائلین به وحدت ناطق] است و اجازات جمیع مجیزین اینست که هر کس شرایط استنباط احکام الهی در او جمع شد می‌تواند فتوی بدهد و استنباط کند و سخن گوید. یکی باشد یا هزار و هرگز با وجود جمع جمیع شرایط استنباط در جمعی نطق منحصر به واحدی نبوده…”199
اگر چه جانشینان محمد خان کرمانی در کتب و نوشته جات خود به توضیح و تفسیر این عقیده پرداخته و جوابهای زیادی به ایرادات شیخیه همدان داده‌اند از جمله بحث توضیح مفصل ابوالقاسم خان کرمانی در کتاب فهرست مشایخ عظام که در حدود 30 صفحه به توضیح آن پرداخته و آن را به قول خود به زبان ساده بیان کرده و در جای جای مطلب خویش تأکید دارد که این اعتراضات و مخالفتها از بی اطلاعی است، از جمله می‌گوید “مسئله وحدت ناطق هم یکی از فروع مسئله رکن رابع است و در این باب هم رد و بحثها شده است و بعضی از برادران که از شعب و فرق سلسله شیخیه شمرده می‌شوند و بزعم خود از دوستان و پیروان مرحوم شیخ و سید مرحوم یا این دو بزرگوار و مرحوم مبرور جد امجد آقای حاج محمد کریم خان خود را می‌شمارند در این باب اشتباهات یا اعتراضات و اشکالات می‌کنند و آنچه محقق است اینکه اکثرشان آنچه می‌گویند از بی اطلاعی و از آثار تبلیغات سوء یک عده معدود مغرضین و منافقین… است.”200 و از قبیل این جملات که همانگونه که قبلاً عرض شد در نوشته های میرزا محمد باقر اصفهانی هم زیاد مشاهده میشود و متاسفانه از سبک و روش یک نوشته علمی خارج است و بیشتر از بیان دلایل و استدلال بر محل اختلاف بیان نادانی و غرض و نفاق و الحاد و بی ارزشی است که به صورت های مختلف آورده میشود و این نوع ادبیات در بسیاری از نوشته های شیخیه مشاهده میشود به گونه ای که بعضی از کتابها یا رسالهها اگر اینگونه حرفها را از آن حذف کنیم تنها چند صفحه حرف اصلی و بحث علمی از آن باقی میماند و در اینجا آوردن مناقشات اینگونهای فایده علمی نداشته و تنها بیان دعوا و ادعاهای دو گروه میشود و در مقابل شیخیه کرمان هم مثل همین عبارت ذکر شده طرف مقابل را متهم به عدم فهم مراد و مقصودشان میکنند و با بیانات مختلف سعی میکنند بگویند حرف ما غیر از آن است که شما برداشت کرده اید و خلاصه اینکه انگار در این مباحثات بیشتر رقابت رهبری شیخیه در میان بوده و هر یک سعی

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با واژه های کلیدی کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، اطلاعات مربوط
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید