علما نسبت به او صامت هستند و تابع او این مطلب را در رساله اسحاقیه مفصلا بیان می‌کند از جمله چنین می‌گوید در زمان حضور امام معصوم او ناطق است و همه علمای دیگر صامت ناطق بمعنای موسس و کسی که تاسیس اساس می‌کند در زمان غیبت هم علمای زیادی هستند و چه بسا هر شهر فقیهی لازم دارد ولی همه این علما از طرف یکی حرف می‌زنند و موسس اساس نیستند مثل انبیاء که همزمان هستند ولی فقط یک پیامبر اولوالعزم است و موسس و بقیه صامت‌اند. این جماعت یعنی ناطقین و موسسین اگر امامند بداهه در هر عصر و زمان یک ناطق بیشتر نیست…”129 در کتاب “برهان قاطع” و نیز کتاب “وسیله النجاه” به توضیح و استدلال بر این مطلب می‌پردازد و از جمله در 38 صفحه از کتاب “وسیله النجاه” به ذکر دلایلی از حکمت و عقل و اخبار و روایات بر اثبات ناطق واحد می‌پردازد و نتیجه می‌گیرد که ناطق واحد درمیان علما هم عالم واحد است که از صفات ذکر شده تو حیران نمی‌شوی و آنرا در میان مشایخ ما می‌بینی”130 یعنی تلویحا نتیجه می‌گیرد این ناطق واحد از علماء شیخیه بوده و شامل دیگران نیست.
و جالب اینکه با بیان سنگین و مثالهای عجیب و عبارتهای پیچیده این ادله را میگوید و همیشه در پایان این را ذکر میکند که اگر سلیم باشی میفهمی و به نوعی فهم این عبارات ثقیل را بدیهی میداند و اگر آن را درک نکنیم یا ایراد بر استدلال او داشته باشیم لازمه اش این است که نفس سلیم نداشته باشیم و مشکل از جانب ماست نه استدلال ایشان که بدیهی است و البته در بیان آن خود نیز دچار اختلاف است و در هر کجا به نوعی آن را بیان میکند مثلاً در عبارتهای ذکر شده به نوعی به شخصی بودن این “رکن رابع” و انحصار آن در یک فرد مشخص تاکید میکند ولی در برخی آثار به گونه‌ای دیگر بیان می‌کند و آنرا نوعی می‌داند مثلاً در پاسخ به سؤالات بعضی از اهل همدان در خصوص سؤال از ناطق واحد و اینکه الان ناطق کیست؟ می‌گوید: ناطق مطلق امام است. در هر زمان فقط یک ناطق بوده چه زمان انبیاء و چه ائمه? و حتی اگر چند پیامبر? هم بوده فقط یکی ناطق و رئیس و سائس بوده و بقیه نقباً و نجباً بوده‌اند. اما در زمان غیبت ابتدا چهار نفر نواب خاص منصوب بوده‌اند و یکی بعد از دیگری معرفی شده‌اند و بعد از آن درجه امر نص منقطع شد نه امر وصایت و مپندار که امام دیگر نایب خاص ندارد بلکه بر همان طریق نواب ایشان هستند در همه اعصار. این فرد نایب خاص مسلم یک نفر است حال ما اصطلاح کردیم اسم او را ناطق گذاردیم تو می‌خواهی اسم دیگر بر او بگذار این فرد نسبت به خلق ناطق است اگر چه نسبت به امام خود صامت است…”131 و در ادامه می‌گوید که:
“خلاصه امروز هم کسی ادعای این مقام را نکرده ما هم او را نشناخته‌ایم.”132
در ادامه این بیانات در انکار شناخت شخصی ناطق شیعی تأکید می‌کند و آنرا واضح بیان می‌کند. وی در رساله اسحاقیه ابتدا به بیان رکن رابع می‌پردازد که ما در این دوران پیامبر? نمی‌خواهیم زیرا محمد بن عبدالله? خاتم الانبیاء است و امام هم نمی‌خواهیم چرا که امام زمان خود حی و غایب است تا زمانی که ظهور نماید ـ نقیب و نجیب هم نمی‌خواهیم زیرا خداوند بر حسب مصلحت آنها را نا پیدا و مخفی می‌خواهد و شناخت او امر نوعی است نه شخصی پس منظور ما از رکن رابع عالم است پس باید طالب عالم شد و صفات علما را طلب کرد133 با این توضیح به ضرورت حضور عالم ظاهر در میان خلق می‌پردازد که “این حجت ظاهر است ناطق بدون شبهه ظاهر است چرا که سلطان پنهانی بکار اهل‌ ظاهر نمی‌خورد اگر حجت پنهان حاصل داشت خداوند خود کافی بود.و محیط به همه بندگان بود و امام پنهان کافی بود پس لابد باید حجتی ظاهر باشد…”134
ولی در ادامه به گونه ای بیان می‌کنند که این حجت ظاهر باید حتما از سلسله مشایخ شیخیه باشد به نحو دسته بندی منطقی می‌گوید: “آن شخص (حجت ظاهر) که از هند و گبر و مسیحی و… نمی‌تواند باشد از سنی‌ها هم نمی‌تواند باشد که مخالف ما هستند از فرقه‌های انحرافی شیعه مثل اسماعیلیه و زیدیه هم نمی‌تواند باشد پس فقط از شیعیان است و از میان شیعیان هم آن اشخاصی که با مشایخ ما اختلاف داشتندکه مسلما صاحب این مقام نیستند بر فرض اینکه عقاید شان صحیح باشد اگر چه غالبا عقاید شان فاسد است در اصول یا در فروع بهر حال بداهه از آنها کسی نایب نیست نایب ایشان جزو سلسله شیخیه باید باشد چرا که ایشان علم خود را دست کسی می‌دهند که از خودشان باشد در میان این سلسله هم جمعی کارگر و برزگر و… هستند و بعضی زن و بچه و.. اینها هم که نیستند و از اهل علم هم گروهی طلبه مبتدی‌اند بنابراین ایشان هم نیستند به فرض فقه هم بخوانند آنان فقط عالم به مسائل ظاهر هستند چه دخل به معرفت خدا دارد پس ایشان هم نیستند و مسلماً آن شخص کسی است که نایب مشایخ است و راوی از اما م زمان?…”135 با این بیان صلاحیت همه علما را انکار و فقط مشایخ خود را راوی علم امام می‌داند و در جای دیگر از این واضح‌تر بیان کرده است و می‌گوید: “در ظاهر میان علما هم می‌گوییم ناطق یکی است و مراد این است که حامل علم شیخ مرحوم اعلی‌الله‌مقامه یک است چرا که شیخ مرحوم یک نفر عالم بوده‌اند و یک نفر یک نفرنایب دارد و امام می‌فرماید خدا عالم را نمی‌برد مگر اینکه نایبی برای او می‌گذار د و خود او هم ملهم می‌شود که نایبش کیست پس از شیخ سید نایب بود و بعد از سید مرحوم آقا نایب بودند و خود ایشان هم اظهار فرمودند که یک نفر نایب دارند…”136 به گونه‌ای قایل به همان سلسله مشایخ شده است که علم را به جانشین خود منتقل کرده‌اند و دیگران صامت‌اند و این یک نفر عالم ناطق است. و باز بیان می‌کند که اگر چه علماء و فقها زیادند و کسی منکر تعدد علما نیست لکن نایب خاص امام یک نفر است و در سلسله حامل علم شیخ هم یک نفر است”137
همانگونه که از مشاهده بیانات محمد خان کرمانی ملاحظه میشود ایشان در آثار مختلف به گونه های متفاوت پاسخ داده است رکن رابع را یکجا محبت و ولایت شیعه میگوید یکجا ضرورت شناخت علما بعنوان جانشین امام غایب – و کم کم در آثارش به گونه ای بیان میکند که رکن رابع فقط یک نفر است و او را نمی شناسیم و شناخت نوعی او کافی است و بعد در جایی تصریح دارد که او باید از مشایخ شیخیه باشد و لاغیر و تاکید میکند که امام ناطق و عالم ناطق در هر عصر باید یک نفر باشد و سایرین ساکت و صامت خواهند بود و جالب اینکه با همه این تنوع بیانات که به نظر میرسد بواسطه فشارهای اجتماعی در عصر ایشان بوده و متناسب فضا و یا افراد جوابهای کم رنگ یا پررنگ تری داهاند در بعضی مطالب به صراحت به رد انحصار “رکن رابع” در مشایخ شیخیه میپردازد و در عبارتهایی مثل عبارت موجود در مجمع الرسایل که میگوید: “خلاصه امروز هم کسی ادعای این مقام را نکرده و ما هم او را نشناختهایم …138”
چنین بیان میکند که انگار رکن رابع شناسایی نشده و کسی ادعای آن را ندارد و این بیانات با هم منافات دارد و جمع کردنش سخت است. علاوه بر اینکه محمد کریم خان کرمانی هم در آثارش که محمد خان ادعای تفسیر و بیان آنها را داشته و خود را مفسر نظرات وی میداند، در جایی “رکن رابع” را غیر انحصاری میداند و میگوید: “رکن رابع یک شخص معین نیست و علماء و اکابر شیعه هستند و از احادیث برمی آید که در هر عصر ایشان بیش از هفتاد نفرند139” و باز در همین کتاب این مطلب که خود وی رکن رابع باشد و مفترض الطاعه را به شدت رد مینماید و خود را از موالی شیعیان میشمارد و میگوید: “نفرین بر کسی که این ادعا را داشته باشد و این مطلب ساخته فتنه گرانی است که قصد تخریب مرا دارند و در هیچیک از آثار من هم این را ملاحظه نخواهید کرد …140” این مطالب با ادعای انحصار در نیابت و اینکه هر یک نفر از مشایخ فقط یک جانشین دارد و به او الهام میشود که چه کسی جانشینی اوست منافات دارد و خلاصه اینکه بیانات متعدد و گوناگون ایشان را به سختی میتوان جمع کرد و برخی تفاسیر و بیانات مخالف بیانات شیخ و سید است و همین امر موجب مخالفت شیخیه همدان گردیده است که در فصل بعد به آن میپردازیم حال آنکه ایشان هم از شاگردان مکتب حاج محمد کریم خان کرمانی بوده و نظرات او را قبول دارند.
رکن رابع در دیدگاه جانشینان حاج محمد خان کرمانی:
با بررسی آثار مکتوب و نیز شیوه عملکرد جانشینان حاج محمد خان در سلسله شیخیه کرمانی در می‌یابیم شیخیه کرمان تابع همان نظرات بوده و بعد از آن تا کنون توسط مشایخ ایشان تغییری در آن بوجود نیامده و توضیح این مسئله هم بیشتر به صورت دفاع در مقابل انتقادات یا سؤالات مخالفین بوده که در آثار اینان یافت می‌شود و مخالفت با اصلاح نظرات حاج محمد خان در آثار فرزندان و جانشینان او دیده نمیشود و همه در آثار خود به دفاع و توضیح همان بیانات میپردازند و درعمل هم رویه و روش جانشینی و رهبری فرقه را ادامه داده و عملاً خود را در جایگاه و مقام رکن رابع ایفای نقش کردهاند.
به عنوان مثال چند مورد از آن را ذکر می‌کنیم. حاج زین‌العابدین خان ابراهیمی در پاسخ به سؤال پیرامون حدیث “من مات و لم یعرف امام زمانه فقد مات میته جاهلیه” بعد از بیان معانی مختلف امام مصادیق امام در حدیث را متعدد می‌داند اول امام زمان? که عدم رویت ایشان را هم مانع شناخت آن حضرت نمی‌داند و می‌گوید شناخت به صفات و اوصاف و نام و شخص او لازم است یکی دیگر از مصادیق امام در این حدیث نواب اربعه هستند و بعد از ایشان نواب خاص امام زمام که باب و روابط بین امام و خلق هستند اگر چه شناخت اینان با نام و مشخصات لازم نیست چونکه در هر دوره این افراد تغییر می‌کنند شناخت نوعی ایشان کافی است و به ایشان نوعا باید استشفاع نمود و توسل جست اگر چه به اسم و نسب ظاهر شناخته شوند اولی و انجح است ولی این مخصوص اوقات ظهور است و با توجه به غیبت امام و ابواب امام یکی دیگر از مصادیق آن علما هستند که برای مسائل احکام و اعتقاد به آنها رجوع می‌شود معرفت ایشان به اشخاص آنهاست نه نوعی باید او را بشناسی و ظاهر و آشکار باشد برای تو که از او بشنوی و آن باب خداست در میانه مردم این باب غیر از ابواب خاص امام است این ائمه? را باید شناخت.”141
یکی دیگر از مشایخ شیخیه که در باب پاسخ به اشکالات پیرامون رکن رابع زیاد سخن گفته است حاج ابوالقاسم خان ابراهیمی است وی در رساله‌ای که در پاسخ به ایرادات خطیب معروف حجت الاسلام فلسفی نگاشته است مقصود از رکن رابع توسط علما و اساتید شیخیه را تولی و تبری می‌داند که همه علمای متقدمین و متاخرین فرموده‌اند و و اجب دانسته‌اند و می‌گوید منظور شخص معینی نیست بلکه مراد تولای همه دوستان آل‌محمد? است و برائت از همه دشمنان ایشان و این همان عقد قلب است…”142 و باز در جای دیگری از همین رساله می‌گوید بعضی از علماء شیعه این تولی و تبری را جزو فروع دین شمرده‌اند و ما جزو اصول دین اما اینکه مراد از رکن رابع شخص معینی باشد تهمتی است که به ما بسته‌اند…”143 این نظریات در خصوص اصل رکن رابع است که البته معلوم است تمام سخن گفته نشده و الا بیانات مشایخ او در این خصوص معلوم است که به بخشی از آن اشاره کردیم. ایشان در مقام دفاع تنها به اساس موضوع بدون ورود به مباحث پیرامون آن بسنده کرده است. اما ایشان در جایی دیگر در کتاب فهرست مشایخ عظام در توضیح یکی از مباحث تابع رکن رابع یعنی ناطق واحد می‌نویسد. “مراد معرفت و شناخت علماء و مجتهدین و روات اخبار و فقها است که لازم است هر شیعه ای آنها را بشناسد و مرحوم میرزای قمی می‌نویسد که معرفت مجتهد مثل معرفت امام واجب است و از اصول دین و اینکه به ما نسبت می‌دهند که شیخیه عالم خود را در هر زمان رکن رابع می‌دانند به همین معنی که ذکر شد صحیح است و اعتقاد ما

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با واژه های کلیدی کودکان و نوجوانان، کودکان و نوجوان، اطلاعات مربوط
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید