اربعه لایتم الا بها و کل رکن له احکام خاصه متطابقه مع غیره من الارکان فارکن الاول لا اله الا الله و الثانی محمد رسول الله صلی الله علیه و آله و الثالث امیرا المومنین و اولاده الاحد عشر و فاطمه الصدیقه اولیاء الله و الرکن الرابع اولی من والوا و اعادی من عادوا …104″ در این نامه ابتدا تاکید میکند که اهمیت رکن رابع مثل سه رکن دیگر بوده و همه آنها جزو ارکان ایمان هستند که بدون این چهار رکن ایمان کامل نیست و ایمان بر این چهار رکن استوار است بعد میشمارد که رکن اول لا الله الا الله است دومین رکن محمد رسول الله است و رکن سوم اینکه علی و یازده فرزند ایشان و نیز فاطمه زهرا سلام الله علیها اولیاء خدا هستند و رکن چهارم دوست داشتن محبین اهل بیت و دشمن بودن با دشمنان ایشان است یعنی وی رکن رابع ایمان را همان تولی و تبری میداند و تعریف رکن رابع را به دوستی دوستان اهل بیت و شیعیان ایشان و دشمنی با دشمنان اهل بیت میداند. یعنی همان نظریه رکن رابع که در آثار شیخیه بعد از او هم هست و همین مطلب و عبارت رکن رابع در چند جا از آثار سید کاظم موجود است که تقریباً در تمامی موارد به همین معنی بکار رفته است از جمله در کتاب شرح قصیده105 سید کاظم رشتی به صورتهای مختلف این مطلب را بیان کرده و تاکید بر لزوم وجود فردی بعنوان شیعه کامل مینماید که او را باید شناخت و شناخت او را از ارکان دین و اصول دین میداند. همین مطلب در ادامه مستمسک جانشینان وی گردید و هم حاج محمد کریم خان کرمانی و هم میرزا موسی طباطبائی همدانی هر دو این گفتار را بعنوان رکن چهارم دین و یکی از اصول دین شناخته و توضیح و تفسیر نمودهاند و موجب پر رنگ شدن مرز اختلاف در میان شیعیان شده و فرقه شیخیه را پدید آوردهاند.
علاوه بر این، طرح اینگونه مطالب زمینه ای را فراهم آورد که یکی از بزرگترین اختلافات میان شیعیان در خصوص ادعای بابیت و باب ارتباط میان مردم و امام زمان ? بوجود آید. علی محمد شیرازی بعد از مرگ سید کاظم رشتی ادعای بابیت کرد و خود را باب میان خلق و امام زمان ? دانست و چونکه قبلاً این مسئله توسط شیخیه و پیروان سید کاظم پرداخته شده و در جامعه اصطلاحی آشنا بود ادعای باطل این مرد خریدار پیدا کرده و شروع درگیری و اختلاف شدید میان شیعیان را موجب گشت. “ادعای شیعه کامل” یا “رکن رابع” و “ناطقیت” در میان فرقه شیخیه زمینه ساز ادعای “بابیت” و پذیرش آن از سوی جمعی از طرفداران این فرقه شد که خود فرقه مستقل دیگری را تشکیل دادند و به نام “بابیت” شناخته شده اند.106″
رکن رابع از دیدگاه حاج محمد کریم خان کرمانی:
مسئله رکن رابع و مطالب مربوط به این نظریه یکی از مطالبی است که در آثار وی زیاد به چشم می‌خورد و در اکثر آثار به آن پرداخته شده و چند اثر هم به صورت اختصاصی در مورد آن مسئله نگاشته است که با بیانات متفاوت به آن پرداخته و توضیح داده است و البته باید گفت به چند بیان مختلف تعبیر شده است که اگر چه در یک راستا جمع شدنی هستند ولی در مواضع گوناگون تفاسیر متعددی در رابطه با رکن رابع شده است که در اینجا با ذکر تعابیر مختلف سعی می‌کنیم به یک جمع بندی در مورد نظر رکن رابع در آثار حاج محمد کریم خان برسیم.
او در بسیاری موارد رکن رابع دین را همان تولی و تبری دانسته مثلاً در کتاب رکن رابع می‌گوید: “معنای رکن رابع ولایت اولیاءالله و برائت از اعداءالله است دین اهلی دارد و عملی. اهلش این چهارند:
1ـ خدا که صاحب دین است. 2ـ رسول که مبلغ دین است. 3ـ امام که شارح دین است. 4ـ شیعیان که عامل دین هستند…
معرفت به خدا و رسول و ائمه? واجب است و نمی‌شود دوستان آنرا دوست نداشت یا دشمنان آنرا دوست خود گرفت”107 ولی با توضیحات دیگر معلوم می‌شود که این تولی و تبری و یا شناخت شیعه مخصوص شیعه کامل یا همان مجتهد جامع الشرایط است و مسئله اختصاصی تر است و مصداق آن تمام شیعیان نیست در هدایه الطالبین می‌گوید: “اصول دین که باید دانسته شود و تقلیدی نیست از نظر شیخیه 4 اصل است:
1ـ شناخت خدا 2ـ شناخت پیامبران 3ـ شناخت ائمه اطهار? 4ـ شناخت شیعه کامل”108 و یا در جایی دیگر می‌گوید:
“از جمله چیزهایی که تقلید در آن جایز نیست معرفت فقیه عدل جامع الشرایط است که رکن چهارم دین است”109 و در ادامه مدعی می‌شود که “این معرفت فقیه و وجوب آن از مسائل اتفاقی شیعه و سنی است بلکه جمیع ملتها حتی یهود و نصاری اتفاق دارند… حال این فرد را فقیه و مجتهد بگوییم یا مثل اخباریین بصیر و مستبصر بنامیم. فرقی در معنا نمی‌کند و چون ما خود صاحب علم و اصطلاح خاصی هستیم آنرا رکن رابع اصطلاح کردیم”.110
با این تعبیر روشن می‌شود مراد از رکن رابع معرفت، محبت و پیروی از مجتهدین زمان غیبت است نه آن معنای گسترده تولی و تبری نسبت به شیعیان و دشمنان اهل‌بیت? آنچنان که تصریح می‌کند: “بر همه واجب است چهار رکن را بشناسند اول، خدا ـ دوم، پیغمبر ـ سوم، امام ـ چهارم، مجتهدی را که تقلید کنند و آن مجتهد که احکام آل محمد? را برای عوام بیان نماید و آن مجتهد حجت ائمه? است بر مردم”111
حاج محمد کریم خان برای تبیین مسئله پا را فرا تر گذاشته و در مقام اثبات لزوم و وجوب وجود رکن رابع به شرح سلسله ابلاغ شرع از خدا تا مردم می‌پردازد. جلد چهارم ارشاد العوام حدوداً 500 صفحه در بیان همین موضوع نوشته شده ـ با ادله قرانی و روائی و عقلی و… به اثبات لزوم وجود نقبا و نجبا می‌پردازد و بعد از بحث مفصل در این باره نتیجه می‌گیرد “خدا احکام را به پیامبران ابلاغ می‌نماید و ایشان به مردم منتقل می‌کنند و هر پیامبری وصی دارد که او هم در ابلاغ فرامین آن پیامبر? می‌کوشد و آن وصی هم یارانی خاص دارد تا نماینده او در بین مردم باشند. در زمان امام زمان عج هم وجود این نقبا و نجبا لازم است و واسطه بین امام و خلق می‌باشند زیرا حجت غایب کافی نیست”112 در ادامه مسئله را به حکومت پادشاهان تشبیه می‌کند “که اگر چه شاه و وزیر مملکت را اداره می‌کنند ولی ارکان دولت لازم است و صلاح و فساد بلاد و عباد بوجود ایشان بسته است”113 و در پاسخ به این سؤال که با وجود ائمه? و وجود حضرت امام زمان? اگر چه در غیبت باشند دیگر چه نیازی به وجود رکن رابع و حجت ظاهر داریم می‌گوید: “مردم محتاجند به کسی که او را در هنگام حاجت ببینند و مشاهده نمایند و درد دل خود را به او بگویند و شبهات خود را به او عرضه کنند و از او جواب بشنوند…. امام مصلحت در ظهور او نیست زیرا محل اعتناء اعداست اما علماء بزرگوار محل اعتناء اعدا نیستند آن طور ـ و آنها بفراغت بال اظهار دین خدا را می‌کنند”114 و می‌گوید: “بدیهی است که انسان از استاد غایب و یا مرده علمی یاد نمی‌گیرد و این خلاف عادت است که انسان علم فرا بگیرد و قانع شود از تعلیم استاد غایب”.
در کتابهای دیگر هم بر وجود این انسانهای کامل که واسطه فیض هستند تاکید دارد از جمله در “رجوم الشیاطین” که این انسانهای کامل را لازمه خلقت می‌داند چرا که هدف از خلقت کمال است و ایجاد انسان کامل و عارف و اینان واسطه فیض‌اند به دوردستان البته نوع فیض مقربین با دوردستان متفاوت است”115 .
در مجموع بیان این مطالب به صورت گسترده درآثار حاج محمد کریم خان او را در معرض این تهمت قرار می‌دهد که او خود را رکن رابع بداند و مراد از انسان کامل و واسطه فیض، خود او باشد، کما اینکه منتقدین وی به شدت به این مسئله حمله کرده و او را مدعی چنین مقامی می‌دانند. لذا او در آثار متعدد تاکید بر این دارد که مراد از وجوب شناخت رکن رابع و واسطه فیض وجوب شناخت نوعی است نه شخصی.
در “رساله فی جواب سئوالات نظام العلماء” در پاسخ به سؤال لزوم معرفت شخصی شیعه کامل به شدت منکر شده و تنها مولای محل رجوع را صاحب الزمان? می‌داند و سایر علما از باب رواه حدیث ائمه? محل رجوع بوده و در خصوص هیچ یک از علما قایل به تعیین بعنوان شیعه کامل نیست و مراد از رکن رابع را شناخت اکابر علماء شیعه در هر عصر می‌داند و دوست داشتن آنها و دشمن بودن با دشمنان آنها116. و نیز این ادعا که خود را شخص رکن رابع بداند کفر و غلط می‌داند و می‌گوید: “این ادعا در آثار هیچ یک از شیخ و سید هم وجود ندارد و این کفر و غلط است که شکر خدا در آثار هیچکدام از این دو نیست”117 و ظاهراً بواسطه مخالفت‌های زیادی که به خاطر این برداشت از مطالب حاج محمد کریم خان شده است و حساسیت زمانی او که معاصر مدعیان بابیت بوده او را مجبور کرده در هر فرصت و سخنی خود را از این اتهام تبرئه نماید و تاکید کند که “تنها خود را از موالیان شیعیان می‌داند و نفرین کند بر کسی که چنین ادعایی داشته باشد و اینکه در هیچیک از آثار من این را مشاهده نخواهید کرد”118 . مثلاً در مجموعه رسایل حاج محمد کریم خان119 می‌بینیم چنین گفته است که البته این نفرین و قسمها در جاهای دیگر هم دیده می‌شود و حتی تصریح نموده که رکن رابع یک شخص نیست “رکن رابع یک شخص معین نیست و علماء و اکابر شیعه هستند و از احادیث بر می‌آید که در هر عصر ایشان بیش از هفتاد نفرند”120 و در جای دیگر تاکید میکند که “شناخت رکن رابع به شخص واجب نیست در این زمان چگونه می‌شود که چیزی که خدا صلاح در ابراز آن نمی‌داند بر خلق ضعیف واجب باشد.”121 بنا براین جملات و تمام مطالبی که در آثار حاج محمد کریم خان دیده می‌شود، او مؤکداً انحصار رکن رابع را نفی می‌کند و اعتقاد به اصل این مسئله و شناخت نوعی آنرا واجب و لازم شمرده و آنرا رکنی از ارکان اصلی دین می‌داند. اگرچه در تعیین مصداق یکی از مصادیق رکن رابع را شیخ احمد و سید کاظم می‌داند و در رساله سی فصل شیخ و سید را در زمان خویش کاملترین وفقیه ترین می‌داند. ولی اینکه رکن رابع منحصر در این دو بوده باشد را رد می‌کند و می‌گوید: “اشخاص عدیده‌ای بوده‌اند که عالم و عادل و جایز التقلید و حامل دین بوده‌اند و من ابداً از سید مرحوم نشنیده‌ام، با وجودی که نهایت محرمیت را با ایشان داشته‌ام و درباره شیخ مرحوم هم این ادعا را نشنیده‌ام بلکه کتب ایشان پراست از دلیل تعدد رکن رابع در هر عصر….”122
بنابر آنچه نقل شد می‌توان چنین گفت که او پس از اثبات لزوم وجود فردی در زمان غیبت برای بیان احکام دین او را رکن رابع دانسته و لازم الاتباع می‌داند و آن فرد کسی نیست جز عالم به علوم آل محمد? که بعنوان نایب عام در زمان غیبت محل رجوع مؤمنین است و منحصر در یک فرد هم نیست و همینکه شیعه معتقد به لزوم وجود رکن رابع باشد کافی است و باید رکن رابع را بشناسد تا کسی که مصداق آن است را بیابد و دین خود را از او اخذ نماید. این مطلبی است که از مجموع عبارات و تصریحات حاج محمد کریم خان به دست می‌آید و باید گفت چندان امر عجیبی هم نیست که تا این حد موجب اختلاف و بحث و تفرقه شده و حتی گروهی از شیعه را به نام آن بشناسند و ایشان را در بعضی خطابات “رکنیه” بنامند زیرا معنی آن همان نیابت عامه ای است که همه شیعیان اثنی عشری در زمان غیبت قایل به آن بوده و مشهور بین شیعه است. و بر اساس ادله عقلی و نقلی شیعیان در زمان غیبت به علما رجوع کرده و دین خود را از ایشان اخذ می‌کنند و آنرا لازم دانسته و از باب رجوع به متخصص است اگر چه آنرا جزو اصول دین ندانند ولی مسئله آنچنان محل خلاف و اختلاف نیست که منجر به تفرقه و تشکیل فرقه‌ای جدید در میان شیعیان شود ولی با نگاهی دقیق تر در می‌یابیم عبارات حاج محمد کریم خان در توضیح نقبا و نجبا و بیان سلسله علماء و رابطین دین در آثار مختلف وی چنان تبیین کرده است که این ابهامات باقی باشد. او با اعتقاداتی شبیه معتقدات باطن‌گرایان و صوفیه قایل به لزوم ارتباط این علما با مشایخ خویش است که با این توضیحات

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه با واژه های کلیدی عوامل موثر
دسته‌ها: No category

دیدگاهتان را بنویسید