تاکید بر نهاد و اصل لذت شناخته می شود. فروید معتقد بود که شادمانی انگیزه نهایی انسان است و هدف زندگی پیروی از اصل لذت می باشد، به طوری که افراد درصدد هستند تا لذت را به حداکثر رسانده و درد را کاهش دهند (به نقل از امیریان،1390).
2 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ2. دیدگاه اسکینر:
اسکینر66 (1953)، شادمانی را احساسی می دانست که از شرایط و موقعیت های تقویت کننده حاصل شده و در این شرایط از فرد کاملا قدردانی می شود و مورد تقویت قرار می گیرد و در معرض کنترل آزار دهنده نیست( همان).
2 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 3. دیدگاه مزلو:
مزلو با مطرح کردن سلسله مراتب نیازها، بیان می دارد که این نیازها به طور عام در کلیه افراد آدمی ظاهر می گردد اما طرق ارضای آن ها در شرایط و فرهنگ های مختلف متفاوت است. مازلو بیان می دارد که احساس کمبود، فرد را در جهت تلاش برای ارضای نیاز ترغیب می کند. کوشش موفق و ارضای نیاز، برای مدتی کوتاه احساس شادی را ایجاد می کند( به نقل از زارع،1390). پس مازلو شادی را نتیجه دستیابی به هر سطح از سلسله مراتب نیاز ها می داند.
2 ـ 1 ـ 2 ـ 3 ـ 4. دیدگاه اسلام درباره شادی:
شادی به معنای سرزندگی و کامیابی، از مهمترین نیازهای روانی بشر است و به دلیل تأثیرات عمده ای که بر زندگی انسان می گذارد، از اهمیت زیادی برخوردار است. اسلام که خواهان زندگی کامل است حتما به شادی توجه داشته زیرا بدون شادی زندگی کامل و حیات طیبه تحقق نمی یابد. در آموزه های دینی به جایگاه و اهمیت شادی در زندگی و علل و آثار آن، توجه ویژه ای شده؛ تا آنجا که مکرر در دستورات اسلامی و احادیث و روایات ائمه معصومین(ع) به شادیهای مثبت و هدفمند توصیه شده است. در دین اسلام، مفهوم شادی بارها با الفاظ مختلف در قرآن کریم بیان شده است. این مفهوم در مجموع، 25 بار با الفاظ مختلفی همچون: فرح، فرحوا، تفرّح، فرحون و فرحین در قرآن آمده و به معنای خوشحالی، سلامت و مسرّت تعریف شده است. در متون اسلامی به دو نوع شادی برمی خوریم: شادی مثبت و شادی منفی. مخالفت اسلام با برخی شادی ها و اعمال محدودیت در این زمینه، مخالفت با شادی های منفی بوده و به جهت تأمین و تضمین شادی پایدار آینده و سعادت دنیا و آخرت است. اسلام پیوسته افراد را به شادیهای مثبت و سازنده دعوت می کند. در دستورات آسمانی دین اسلام، نکته های ارزشمندی در خصوص ایجاد شادی و نشاط آمده است. که گاهی برای ایجاد شادی برای خود آدمی است و زمانی برای دیگران. در اسلام سفارش زیادی برای تبسم زدن بر دیگران، پوشیدن لباسهای شاد و استعمال بوی خوش، دیدار با دوستان، نظافت و پاکیزگی، مسافرت و تفریح، حضور در طبیعت، زدودن کینه و حسد از دل و شوخ طبعی و مزاح مطرح شده است، که همه برای ایجاد شادی و راندن غم و اندوه از دل مؤمنان است. پس اسلام شادی را مهم شمرده و راهکارهای فردی و جمعی، در این راستا ارائه داده است(بخشایش، مرتضوی و حائری،1390).عوامل بسیاری در احادیث و روایات برای شادی ذکر شده است:
ـ خرد: ریشه خرد توانایی است و میوه آن شادمانی( امام علی «ع»).
ـ ایمان و اعتماد به فضل خدا: هرکس به خدا اعتماد کند، خداوند شادمانی را به وی می نمایاند( امام علی «ع»).
ـ کارهای شایسته: در پندهای خدا به حضرت عیسی«ع» آمده: ای عیسی از کار شایسته شادمان باش که آن مایه خوشنودی من است.
ـ حسن نیت: هرکس نیت اش نیکو باشد، پاداشش فراوان و زندگی اش خوش می شود( امام علی «ع»).
ـ خوش خلقی: هیچ زندگی گواراتر از خوش خلقی نیست( امام صادق «ع»).
ـ شوخی: مؤمن شوخ و شنگ است و منافق اخمو عصبانی( پیامبر اکرم «ص»).
ـ کسی که دور اندیشی نگهبان او باشد، شادی اش افزون است( امام صادق «ع»).
ـ قناعت: قناعت، آسودگی است( پیامبر اکرم «ص»).
از دیگر عوامل آمده در احادیث می توان به خدمت به مردم، سازگاری و مدارا، انس با نیکان، پاکدامنی و انس با خدا اشاره کرد(محمدی ری شهری،1391).
2 ـ1 ـ 3. سلامت روان
ارائه تعریف جامعی از سلامت روان امری بسیار پیچیده است. سلامت روان در درون مفهوم کلی تر سلامت قرار می گیرد. سلامت سازه پیچیده ای است و منظور از آن تجربه کنش وری بهینه جسمانی، روانی و اجتماعی می باشد. سازمان بهداشت جهانی (WHO)، سلامت را این گونه تعریف می کند: سلامتی عبارت است از سلامت کامل جسمانی، روانی و اجتماعی و نه فقط عدم وجود بیماری و ناتوانی. سلامت روانی به دو صورت فقدان بیماری روانی و احساس رضایتمندی و لذت از زندگی، مورد توجه بسیاری از متخصصان و کارشناسان حوزه سلامت قرار دارد. سازمان بهداشت جهانی در تعریف سلامت روان گفته است: « سلامت روان عبارت است از قابلیت ارتباط موزون و هماهنگ با دیگران، تغییر و اصلاح محیط فردی و اجتماعی و حل تضادها و تمایلات شخصی به طور منطقی، عادلانه و مناسب.» در این تعریف اساس سلامت روان، سازگاری با دیگران و محیط زندگی است. معمولا سلامت روان، حالتی از سلامت عاطفی، شناختی و رفتاری پنداشته می شود. وجود سلامت کامل و ایده آل، مورد پذیرش بسیاری از روانشناسان قرار نگرفته است، از جمله قشر روانکاو معتقد به وجود درجاتی از بیماری روانی در وجود هر فرد بوده و سلامت مطلق را نمی پذیرند. متداول ترین تعریف از سلامت روان در اساسنامه سازمان بهداشت جهانی ارائه شده است: سلامت حالت خوب بودن کامل از جسمی، روانی و اجتماعی است و این به معنای فقدان بیماری و ناتوانی نیست(کرتیس67، 1963، ترجمه فتحی آشتیانی و عظیمی آشتیانی، 1385).
بن یارد68 (1996)، این تعریف را مورد انتقاد قرار داده و بیان کرده است که
حالت خوب بودن کامل از نظر جسمی، روانی و اجتماعی در دنیای واقعی وجود ندارد و این تعریف اینچنین القا می کند که افرادی که کامل نیستند، سالم هم نیستند(به نقل از تبرایی، 1388).

2 ـ 1 ـ 3 ـ 1. سلامت روان و ابعاد آن
آدامز، بزنر و اشتاینهارت69 (1997)و ادلین، گلانتی و براون70 (1999)، سلامتی را دارای ابعاد جسمانی، اجتماعی، هیجانی و معنوی دانستند:
2 ـ 1 ـ 3 ـ 1 ـ 1. سلامت جسمانی:
عبارت است از سلامت بدنی که از طریق خوردن و آشامیدن صحیح، ورزش منظم، اجتناب از عادات مضر، آگاهی یافتن و احساس مسئولیت در قبال تندرستی، به دنبال مراقبت های پزشکی بودن و … محقق می شود(آدامز، بزنر و اشتاینهارت،1997).
2 ـ 1 ـ 3 ـ 1 ـ 2. سلامت اجتماعی:
به معنای توانایی و کارآمدی مؤثر در نقش اجتماعی است. سلامت اجتماعی همان ارزیابی فرد، بسته به شرایط و کار او در جامعه است(همان).
2 ـ 1 ـ 3 ـ 1 ـ 3. سلامت هیجانی:
این بعد از سلامت به فهم هیجان ها، شیوه مقابله صحیح با مشکلات روزمره و چگونگی تحمل تنیدگی اشاره دارد. به عبارت دیگر سلامت هیجانی عبارت است از فزونی احساسات مثبت بر منفی. سلامت هیجانی بر سلامت جسمانی و روانی تأثیر به سزایی دارد چون برخی از اختلالات مانند افسردگی، اضطراب و بیماری های روان ـ تنی، مستقیما با هیجان ها در ارتباط اند(همان).
2 ـ 1 ـ 3 ـ 1 ـ 4. سلامت معنوی:
از سلامت معنوی تعاریف متعددی وجود دارد. ادلین، گلانتی و براون(1999)، سلامت معنوی را حالت تعادل و نظم فرد با خود و دیگران و توانایی موازنه ساختن نیازهای درونی، خواسته ها و تقاضاهای خود و دیگران دانسته اند.
2 ـ 1 ـ 3 ـ 2. مفهوم سلامت روان براساس رویکردهای مختلف روانشناسی:
2 ـ 1 ـ 3 ـ 2 ـ 1. رویکرد زیستی:
مکتب زیست شناختی71 در مطالعه رفتار انسان، بیشترین اهمیت را برای بافت ها و اعضای بدن قائل می شود. طبق دیدگاه این مکتب سلامت روان زمانی وجود خواهد داشت که بافت ها و اندام های بدن به طور سالم کار کنند. این مکتب برای تبیین بیماری های روانی به پدیده و اختلال های فیزیولوژیک اهمیت داده و معتقد است که هرگونه اختلال در دستگاه عصبی و فرایندهای شیمیایی بدن، اختلال روانی به همره خواهد آورد. طبق این ایده سلامت روانی عبادت است از نظام متعادلی که خوب کار می کند. اگر تعادل به هم بخورد، بیماری روانی ظاهر می شود.
2 ـ 1 ـ 3 ـ 2 ـ 2. رویکرد تحلیل روانی:
مکتب روانکاوی72 معتقد است بهداشت روانی یعنی کنش متقابل و موزون بین سه عنصر مختلف شخصیت: نهاد، من و من برتر. به نظر برخی از روانکاوان، سلامت روانی زمانی تضمین می شود که من با واقعیت سازگار شود و همچنین تکانش های غریزی نهاد به کنترل درآید. حتی برخی از روانکاوان از قابلیت سازگاری فراتر رفته و می گویند که فرد باید بین سه ساخت شخصیت، تعادل برقرار کند. بنابراین اگر بین نهاد و من برتر تعارض به وجود آید، بیماری روانی ظاهر خواهد شد و در حالت عدم تعادل، فرد احساس تنش می کند و برای حفظ خود ابزارهایی را به وجود می آورد که مکانیزم های دفاعی نامیده می شوند. برای حفظ سلامت روان، من باید بتواند بین تعارض های نهاد و من برتر، تعادل به وجود آورد.
2 ـ 1 ـ 3 ـ 2 ـ 3. رویکرد رفتار گرایی:
مکتب رفتارگرایی73 معتقد است که بهداشت و سلامت روانی به محرک ها و محیط وابسته است. این دیدگاه به رفتار و تعامل آن با محیط تأکید دارد و بدین ترتیب آنچه را که مکاتب دیگر بیماری روانی به حساب می آورند، از دیدگاه رفتارگرایان، رفتاری است که مثل سایر رفتارها آموخته شده است. بنابراین مکتب رفتارگرایی در تعریف سلامت روان بر سازگاری فرد با محیط تأکید دارد و معتقد است بهداشت روانی نیز رفتاری است که آموخته می شود.
2 ـ 1 ـ 3 ـ 2 ـ 4. رویکرد انسان گرایی:
تأکید این مکتب بر خودشکوفایی است. مکتب انسان گرایی74 معتقد است که سلامت روان یعنی ارضای نیازهای سطوح پایین و رسیدن به سطح خودشکوفایی. از دید این مکتب، هر عاملی که انسان را در سطح ارضای نیازهای سطوح پایین نگه دارد و از خودشکوفایی او جلوگیری کند، اختلال رفتاری به وجود خواهد آورد(گنجی، 1385).
2 ـ 1 ـ 3 ـ 3. نظریه های مختلف روانشناسی درباره سلامت روان:
دیدگاه ها و رویکردهای مختلفی درباره سلامت روان وجود دارد که در اینجا به بیان برخی از آن ها می پردازیم.
2 ـ 1 ـ 3 ـ 3 ـ 1. دیدگاه فروید و مکتب روانکاوی:
فروید(1964)، ساخت شخصیت را مرکب از سه عنصر نهاد، من و من برتر می دانست. من قسمتی از شخصیت است که بیشتر خودآگاه بوده و وظیفه آن برقراری ارتباط بین نهاد و من برتر است، به طوری که با ترکیب و یکپارچه سازی خواسته های آنان با مقتضیات جامعه، رفتار را شکل می دهد. بهداشت روانی زمانی تضمین می شود که من با واقعیت سازگار شود. برخی از روانکاوان از سازگاری فراتر رفته و می گویند که فرد باید بتواند بین نهاد، من و من برتر تعادل برقرار سازد. فروید(1961) همچنین معتقد بود که انسان متعارف کسی است که مراحل رشد روانی جنسی را با موفقیت گذرانده باشد و در هیچ یک از مراحل بیش از حد تثبیت نشده باشد.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   منابع پایان نامه ارشد دربارهعلائم اضطراب، سلامت روان، حوزه و دانشگاه

2 ـ 1 ـ 3 ـ 3 ـ 2. دیدگاه آلپورت:
آلپورت75 معیارهایی برای شخصیت بالغ76 (انسان سالم) بیان کرده است. از نظر او فرد سالم با گسترش خود، قلمرو پهناورتری از افراد و اشخاص را در برمی گیرد و توجهش به بیرون از خود منعطف می گردد. به نظر آلپورت فرد سالم، خود مدار نیست و دیگران در زندگی او نقش زیادی دارند. فرد سالم، توانایی ارتباط دلنوازانه و صمیمانه با دیگران را دارد و می تواند همه جنب
ه های هستی خود، حتی ضعف ها و کاستی هایش را بپذیرد و در عین حال سعی کند تا سرحد توانایی به اصلاح و بهبود خویش بپردازد. او به جهان به صورت عینی می نگرد و واقعیت را همان گونه که هست می پذیرد. آلپورت در بررسی افراد سالم بر اهمیت کار و مسئولیت پذیری تأکید دارد و بیان می دارد که فرد سالم در کارش از خود مایه گذاشته و مهارت هایش را صادقانه به کار می گیرد. به نظر او افراد سالم، افرادی هدف مدار هستند و اهداف دراز مدت و برنامه هایی برای رسیدن به آن ها در زندگی دارند(شولتس،1977، ترجمه خوشدل، 1385).
2 ـ 1 ـ 3 ـ 3 ـ 3. دیدگاه راجرز:
الگوی راجرز در باره انسان سالم، با عنوان انسان با کنش کامل77 بیان شده است. توصیف راجرز78 از انسان کامل بر تلاش برای خودشکوفایی استوار است. این گونه افرادی پیوسته درصدد گسترش و بارور کردن

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید