یا توسط اعمال دیگران بر طرف می‌شود. طبعاً ناتوانایی‌‌های ذاتی و طبیعی در انجام اموری خاص را نمی‌توان از سنخ موانع فوق دانست». (افروغ،5:1377).
نفس آزادی در جامعه معنا پیدا میکند و دربارهی انسان خارج از جامعه نمیتوان آزادیهای سیاسی و اجتماعیای را متصور شد. «زندگی در جامعهی سیاسی با وجود مزایای بسیاری که برای انسان به همراه میآورد، مستلزم رعایت قوانین و هنجارهایی برای دوام و بقای همین زندگی و سامانمندی و عدم فروپاشی آن است» (رسالت،6859:1388). از سوی دیگر هر نوع فشار و اجبار و محدودیت اجتماعی برای افراد در جامعه نامطلوب است و اگر انسانها در چنین موقعیتی قرار بگیرند احساس تنگنا در جامعهای را که زندگی میکنند، با خود دارند، البته باید در نظر داشت که نمیتوان بر محدودیت و هنجارهای قانونی خرده گرفت، از سویی اگر همین محدودیتها و الزامات نباشد بسیاری از ناهنجاریها در جامعه نمودار خواهد گشت. «جامعهای که بدون نظم و سامان و قانون باشد که در آن در نبود اجبارها و فشارهای الزامی اقوایا بتوانند هر آنچه میخواهند را انجام دهند، در این صورت ارادهی بسیاری از انسانها عرصهای برای بروز و ظهور پیدا نمیکند و یا اینکه باید بیشتر در راستای خواست دیگران و به ویژه زورمندان جهت دهی شود. از این رو به نظر میرسد که تحقق آزادی افراد در جامعه، مستلزم پایبندی به شماری از محدودیتها و هنجار و قواعدی است که در راستای خیر همگان و با در نظر گرفتن مصالح اکثریت اعضای جامعه تدوین شده است و به اجرا در میآید. علاوه بر قوانین و مقررات اجتماعی اصل مهم در تحقق اراده و بهرهمندی از آزادی فردی، عدم تجاوز به حقوق دیگران و در نظر گرفتن حقوق دیگر اعضای جامعه است؛ چرا که این اصل اگر دربارهی تمامی اعضای جامعه اهمال شود و همگان تا جایی که خود را آزاد بدانند که به آزادی دیگران تصدی نکنند میتوان انتظار تحقق جامعهای را داشت که در آن افراد بتوانند تا حدود زیادی از آزادیهای قانونی بهرهمند شوند و مجالی برای بروز و شکوفایی استعدادهای انسانی خود و حرکت در مسیر کمال و سعادت پیدا نمایند» (همان).
امینپور مفهوم نبودن آزادی را با تمثیل پرندهای بیان میکند که اگر در قفس باشد دیگر نمیتوان به آن پرنده گفت؛ زیرا پرنده مرداری میشود که نمیتواند پرواز کند و هم مجال آزادی پرواز برایش گرفته شده است و انسان هم اگر تحت محدودیتها و تنگناها باشد مفهوم صحیح آزادی در جامعه از وی سلب میشود:
* امّا دری که باز نباشد/ دیگر نه در، که دیوار …
امّا پرنده بسته اگر باشد/ دیگر پرنده نیست، که مردار …
(گلها همه آفتابگردانند، 168).
شاعر انتقاد ظریفی از اسارت انسانها و پایمالی حق طبیعی آنها کرده است. قیصر امینپور به طور پوشیده با آوردن کلماتی مانند زنجیر، زندان این اسارت را به خوبی بازگو میکند:
*پشت میله/ بر کف زندان/ کپهای زنجیر!
(دستور زبان عشق، 33).
امینپور با آوردن نمادهایی، آزادیهای از دست رفتهی بعضی از انسانها را به تصویر کشیده؛ به طوری که به منقار داشتن قفس، نشانی از عدم آزادی است که وی آن را مطرح کرده است:
*پرنده/ نشسته روی دیوار/ گرفته یک قفس به منقار
(همان، 32).
آزادی برای انسان کمال است. هدف انسان این نیست که آزاد باشد، ولی انسان باید آزاد باشد تا به کمالات خودش برسد، چون آزادی یعنی اختیار، و انسان در میان موجودات تنها موجودی است که خود باید راه خود را انتخاب کند و حتی به تعبیر خودش باید خودش را انتخاب کند (مطهری،312:1372). قیصر امینپور نشانههای اسارت را با مصداقهایی از جمله دنیای راه راه گرفتاری انسان در زندان و راه راه بودن لباس زندانی بیان میکند. نشانههای خطوط راه راه مفهوم اسارت را میرساند. بار معنایی واژهی راه راه، صورت سیاه و نا معلوم و مبهمی را تداعی میکند که ذهن را به لانههای کوچک پرندگان بیبال و پر که در اسارت هستند، سوق میدهد. هدف شاعر از بیان آن به تصویر کشیدن ستم و نبودن آزادی و وجود خفقان است که با بهکار بردن واژهی راه راه، سعی در القای این مفهوم دارد و همچنین شاعر از بیان کلمه پرنده، خواهان رساندن مفهوم آزادی است که در نبود آن دست به انتقاد میزند. او در جستجوی راه کمال است؛ راه آزادی که منجر به فضای آزاد در جامعه میشود:
*جامه راه راه/ پایجامه راه راه
میلههای رو به رو/ راه راه/ پشت سایه روشن مژه، نگاه
راه راه/ روی شانهها/ راه راه تازیانهها
آشیانهها/ لانههای کوچک سیاه/ بیپر و پرنده راه راه
گریههای شور و خندههای تلخ گاه گاه/ راه راه
در میان این جهان راه راه/ این هزار راه
راه/ راه/ کو؟/ کجاست راه؟
(گلها همه آفتاب‌گردان‌اند، 158).
شاعر از آرمانی سخن میگوید که در آن آزادی اجتماعی وجود دارد که روزی همهی بشریّت به آن دست مییابند و در آسایش و رهایی هستند و در اینجا امینپور پروانه را نماد انسانی رها میداند که از آزادی باز مانده است. او حق تمامی بشر را آزادی و امنیت میداند که باید به آن دست یابند:
*پروانههای خشک شده، آن روز
از لای برگهای کتاب شعر/ پرواز میکنند/ …
روزی که سبز، زرد نباشد/ گلها اجازه داشته باشند
هر جا که دوست داشته باشند/ بشکفند/ دلها اجازه داشته باشند
هر جا که نیاز داشته باشند/ بشکنند
(آینههای ناگهان، 239).
و در ادامه شاعر بیان میدارد که هر کسی حق زندگی، آزادی و امنیت شخصی دارد. همهی افراد به طور طبیعی اجازهی آزادی عمل دارند و نباید این حقوق از آنها سلب شود و همچنین نباید چیزی فقط در
انحصار بعضی از اشخاص باشد:
*روزی که باغ سبز الفبا/ روزی که مشق آب عمومی است
دریا و آفتاب/ در انحصار کسی نیست
(همان،240).
شاعر در روز ناگزیر در جستجوی آرمان خویش است. «روزی که همهی بشریت به آزادی و آسایش خواهند رسید و بدون قید مسلمان و غیر مسلمان، شیعه و غیر شیعه، انقلابی و غیر انقلابی بدون اینکه که در فلان جنگ، این طرف ایستاده باشد یا آن طرف. انسان به معنای نفس کریم، در این روز که در همهی ادیان وجود دارد، به رهایی میرسد. او منتظر منجی است که در آن روز، کرامت را به انسان بر میگرداند. در چنان جهانی، نه ظلمی وجود دارد نه جنگی واجب میآید» (صرفی و هاشمی، 19:1390) و همچنین بر بسیاری از عدالت اجتماعی و سیاسی و آزادیهای فردی تأکید میکند. جامعهی آرمانی و ایدهآل شاعر، روزی است که هیچ مانع و کنترلی بر حقوق طبیعی افراد نیست:
*روزی که روز تازهی پرواز
روزی که نامهها همه باز است/ روزی که جای نامه و مهر و تمبر
بال کبوتری را/ امضا کنیم/ و مثل نامهای بفرستیم
صندوقهای پستی/ آن روز آشیان کبوترهاست
(آینههای ناگهان، 239).
امینپور در قالبهای گوناگون، مثالهای زیادی از آزادی آورده است که مفهوم رهایی را به تصویر کشیده است. قیصر مفهوم رهایی را حتّی برای عناصر طبیعت هم نشان میدهد که گیاهان، طبیعت، حیوانات و پرندگان هم نیاز به آزادی دارند که در اینجا با به تصویر کشیدن سیم خاردار برای گلها این عدم آزادی را به نقد میکشد:
*وقتی که غنچههای شکوفا/ با خارهای سبز طبیعی
در باغ ما عزیز نماندند/ گلهای کاغذی نیز
با سیم خاردار/ در چشم ما عزیز نمیمانند
(گلها همه آفتابگردانند، 157).
امینپور آزادی گمشدهی انسانها را که در عصر جدید هم میتوان شاهد این موضوع بود، اینگونه بیان میکند که امروز همه از حال ظاهری یکدیگر با خبر میشوند و کسی از آزادی فراموششدهی انسان چیزی نمیگوید و کسی دغدغهی پرواز و آزادی انسانها را ندارد:
*اینجا همه هرلحظه میپرسند:/ «حالت چطور است؟»
امّا کسی یکبار/ از من نپرسید:/ بالت …
(همان،118).
قیصر امینپور نسبت به محدودیت در آزادی خود که وی را سخت آزار میدهد، اشاره میکند که این شرایط برای او سردرگمی به وجود آورده و او را در دنیای برزخی گرفتار کرده است. شاعر ابتدا شادمان و امیدوار است امّا یک روز در میان، دوباره این آزادی از وی گرفته و بار دیگر این شرایط برایش تکرار میشود. او آزادی محدود خود را با جملهی معترضهای که میان دو خط تیره آورده است به خوبی نشان میدهد:
*این روزها که میگذرد/ شادم
زیرا/ یک سطر در میان/ آزادم/ و میتوانم
هر طور و هر کجا که دلم خواست/ جولان دهم
– در بین این دو خط-
(دستور زبان عشق، 25).
امینپور از دنیای بیرحمی روایت میکند که منع آزادی و تزویر در آن موج میزند و سیاستمداران و سردمداران حکومتی برای همسویی و همرایی با منافع خود، منع شادی را در جامعه حاکم کردهاند صرفهجویی را برای لبخندها گذاشتهاند:
*در سال صرفهجویی لبخند/ پروانههای رنگ‌پریده
روی لبان ما/ پرپر زدند/ لبخند ما/ به زخم بدل شد
و زخمهایمان/ به استخوان رسید/ و بوسههایمان/ پوسید
(آینههای ناگهان، 249).
آنها حتّی آزادی خندیدن را از افراد گرفتهاندو فقدان شادی و نشاط را در جامعه به وجود آورده و آنها را به زخمی تبدیل کردهاند:
*صد سال آزگار/ ماندیم/ و زخمهای خشک ترک خورده را
در متن لایههای نمک/ خواباندیم
(همان).
او از اینکه میبیند تصوّرات و آرمانهایش در تعارض با واقعیت موجود در جامعه است انتقاد خود را متوجه افرادی که این شرایط را به وجود آوردهاند میسازد و اندوهگین میشود که نمیتواند با آنها برتابد و با این شرایط او و دیگران برای این کار مجبور شدهاند که زخمها و لبخندهای خود را پنهان کنند:
*ما/ لبخند استخوانی خود را/ در لابه‌لای زخم نهان کردیم
(همان).
شاعر از حاکمان و سیاستمدارانی که ثروتاندوزی کردهاند و امروزه با منفعتشان لبخندهای مصنوعی خویش را به نمایش میگذارند و حق طبیعی آزادی را از افراد گرفتهاند سخت انتقاد میکند:
*امّا/ در روزهای ریخت و پاش لبخند
قصّابکان پروار/ و کاسبان رسمی پروانهدار
لبخندهای یخزدهی خویش را/ بر پیشخان خود/ به تماشا گذاشتند!
(همان).
4-2-2. انتقاد از جناحهای سیاسی
«جریان سیاسی یک حرکت سیاسی پویا و زنده است که با برخورداری از ایدئولوژی مشخص و گرایش های فکری درونی به مدد رهبران خود بر اقشار مختلف جامعه تأثیر می‌گذارد و جبهه، جناح،‌ حزب، سازمان یا نهاد و گروه ویژه خود را بنیان می‌نهد. هدف نهایی جریان‌های سیاسی، کسب قدرت و استقرار نظام سیاسی مورد نظر است که آن را از طریق راهبردها و راهکارهای مختلف پی می‌گیرند» (مظفری،39:1390). حال آنکه اگر این جریانها با سوگیریهای فردی درآمیخته شود میتواند سبب آسیبهای بسیاری بر جامعه شود.

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   پایان نامه درموردادب مقاومت

(گلها همه آفتابگردانند، 224).
در واقع جناح، «مجموع گروه یا گروه هایی است که با اهداف و دیدگاه های مشترک در کوتاه مدت و یا بلند مدت به منظور رقابت و کسب قدرت سیاسی، در داخل یک حکومت یا حزب گرد هم می آیند» (جمالزاده،38:1382). امینپور خود را ازگرایشهای مختلف سیاسی بی طرف و این جناحها را عاملی برای آسیب دیدن میداند و از اینکه او را به خاطر بیطرف بودن متهّم میکنند، انتقاد میکند.

(گلها همه آفتابگردانند، 224).

بخش سوم
انتقادات فرهنگی


4-3.انتقادات فرهنگی
فرهنگ مجموعهی آمیخته و پیچیده و نظام یافتهای است از دانستنیها، هنرها، باورها، حقوق و آداب و رسوم و نیز منشاء خوبیها و چیزهای بسیاری که انسان از جامعهی خویش کسب کرده است (پیرو،17:1370). همچنین «فرهنگ از عمیقترین لایههای هر جامعه است. تغییر در فرهنگ، خبر از تحولات عمیق میدهد و بر همهی لایهها و حوزههای دیگر جامعه تأثیر میگذارد. انسان هیچگاه فارغ از تفکر و فرهنگ و آفرینش صورتهای جدید از علم و اندیشه و مناسبات نیست» (مصلح،2:1389). حال اینکه «نقد نشانهی قدرت تفکر در جامعه است. فرهنگی که در آن نقادی وجود داشته باشد، به وضع موجود دلخوش نیست و کوشش میکند که در وضع موجود آسیبها و نقاط ضعف را ببیند و راههای بهتری را برای آینده باز کند» (همان،5). یکی از درونمایههای مهم در اشعار امینپور، توجّه به فرهنگ جامعهی خویش بوده که همواره با نگاه تیزبین و دقیق خود، سعی در تبیین اندیشههای صحیح در جامعهی خود داشته است. از عمده محورهایی که نگاه انتقادی امینپور را به سوی خود معطوف

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید