ادبیات، بخشی از جامعه شناسی هنر است که مطالعات خود را روی محتوای اثر ادبی و جوهر اجتماعی آن و روابط متقابل شاعر/ نویسنده، اثر، جامعه و فرهنگ، متمرکز میسازد. در واقع جامعه شناسی ادبیات با معتبر شمردن قواعد و قراردادهای زیباشناختی و مهم شمردن آن، اساساً میکوشد تأثیراتی را که شاعر و نویسنده از جامعه و مقتضیات عصر و ضرورتها و عوامل اجتماعی میپذیرند، روشن سازد و متقابلاً تأثیراتی را که شاعر/ نویسنده و آثاری که آنان در روند امور و نهادهای اجتماعی و سیاسی و فرهنگی بر جای میگذارند، مشخّص سازد. همچنین نقش مهمّی را که ساختارهای اجتماعی و فرهنگ جامعه، در دورهی معیّنی از حیات اجتماع و گسترش، و یا محدودیّت کمّیت و یا کیفیّت هنر ایفا میکند هم، نشان میدهد(ترابی،28:1382-27).
از نظر جامعهشناسان، آثار ادبی دارای خواصّ ذاتی نیستند، بلکه ویژگیهای آن مرتبط با گروههای اجتماعی است که مشمول حوزهی ادبیات هستند و آنچه که به عنوان آثار ادبی شناخته میشود، در واقع جزیی از جهان اجتماعی است. به عقیدهی هیپولیت تن1(3) ادبیات به منزلهی روح جامعه میباشد و آثار هنری فراتر از جنبهی فردی است و به عنوان شیوهای از خرد ورزی محسوب میشود (قصی الحسین،2:1388). با در نظر گرفتن اینکه عمده کار ادبیات، ابلاغ، یعنی برقراری ارتباطات است و بدینمفهوم که این ارتباط از انسان اجتماعی سرزده است که خود نیز در این ارتباط در تأثیر و تأثر است، میانجامد و در تقویت آن مؤثر میباشد (شریف زاده،936:1389).
شعر فارسی را میتوان هنریترین و رمزآمیزترین صورت تاریخ مدون فراز و نشیبهای ایران در دورهی بعد از اسلام، قلمداد کرد و برای ثبت تاریخ فرهنگ، تمدّن، اجتماع، سیاست ایران، صادقانهترین سند، سند شعر و ادب است. در همین زمینه شاید بتوان گفت، ادبیات ایران، یکی از سیاسیترین و اجتماعیترین نمونههای ادبیات در سطح جهانی است.البته در همه جا فرهنگ و هنر و شاخهی معتبر آن، ادبیات، با جریانهای سیاسی و اجتماعی پیوند و ارتباط دارد و به تعبیری، هنر، محصول شرایط سیاسی و اجتماعی هر جامعه است؛ امّا شاید در کمترین نقطهی دنیا بین هنر و جریانهای سیاسی و اجتماعی پیوندی چنین تنگاتنگ وجود دارد و این پیوند نیز به دنبال شرایط خاص محیطی، سیاسی، اجتماعی و ساختار حکومتی در ایران، عمیقتر و گستردهتر شده است و به دلیل وجود ناامنی بوده که در هیچ جای جهان تا این حد وسیع نبوده است. حال با توجه به همهی این مباحث، به بررسی نقش و تعریف جامعه و اخلاق که هر کدام از آنها یکی از عوامل مهمّ و تأثیرگذار شعرهستند، پرداخته میشود.
2-1-1. جامعه
جامعه خود کلی است که همهی عوامل دین ، سیاست ، فرهنگ ، اخلاق و … در درون آن نمودار میشود. یکی از خصیصههای فرهنگی قرن بیستم، رشد علوم اجتماعی و توسعهی بینش جامعه شناختی2 است که این بینش از الزامات ساخت فرهنگی دورهی ماست و نوعی جبر اجتماعی،3 آن را توسعه میدهد (فاضلی،2:1374). منظور از محیط اجتماعی، زمینهی اجتماعی وخود جامعه است با همهی ابعاد گوناگونش؛ به بیان دیگر، محیط اجتماعی به کلیّهی شرایط، اوضاع، مقتضیات چارچوب اجتماعی که فرد یا گروه را در میان گرفته و میپرورد، اطلاق میشود. ارزشهای اجتماعی، خود را به صورت موازین یا هنجارهای معیّنی که نقض آنها برای جامعه و گروه اجتماعی تحمّلناپذیر است،نشان میدهد.
هنجارهای اجتماعی، به رفتارهای مقبول و معیّنی اطلاق میشوند که هر سازمان اجتماعی برای دوام و بقای خود از اعضای خویش طلب میکند و منظور از نهاد اجتماعی، عبارت است از یک سیستم روابط اجتماعی تدوین شده که افراد به آن وفادارند، زیرا قبول یا تصور میکنند که این نظام، ارزشهای مشترک آنان را در بر دارد؛ این نهادهای اجتماعی، مجموعهای از اعمال و یا افکاری است که تماماً نهادینه شده و افراد آنها را در برابر خود مییابند و خویش را کم و بیش ناگزیر از پیروی از آنها میبینند.نهادهای اجتماعی، در جامعه به حیات خود ادامه میدهند و پیوسته در حال دگرگونیاند؛ به وجود آمدن و کارکرد و دگرگونی آنها در زمانهای مختلف، پدیدههای اجتماعی محسوب میشود که موضوع عمدهی جامعهشناسی را تشکیل میدهند.به گفتهی دورکیم(4): جامعه، موجودی است که عمل و تأثیر اجتماعی از راه آموزش و پرورش در هر یک از ما میآفریند و مبیّن تمام مزایا و نیکوییهایی است که مخصوص جهان انسانی است که از راه تربیت، نصیب ما میگردند.آدمی در حقیقت آدمی نیست مگر از آن جهت که در جامعه زندگی میکند ( ترابی،23:1382-14). پس نقش جامعه در تعیین بسیاری از هنجارها ،ارزشها و شرایط آن پر اهمیّت است و هنجارهای هر جامعهای با توجه به انتظارات همان جامعه شکل میگیرد که بر اساس آن انتظارات، رفتاری را درست و نادرست تلقّی خواهند کرد و بر همین اصل، یک جامعه نظاممند میشود و قضاوتها هم بر اساس معیارهای در نظر گرفته شده، تعیین خواهد شد؛ « هویّتها به مثابهی شالودهها و سازههای اجتماعی هستند که در فرآیند شالوده ریزی یا سازهگرایی اجتماعی به وجود میآیند و با تکّیه بر حافظهی جمعی و تمامی منابع معرفتی و با در نظر گرفتن ساختارعینی اجتماعی در طول زمان به طور مجدّد، باز تعریف و باز تفسیر میشوند. این سازههای اجتماعی با در نظر گرفتن ساختار عینی اجتماعی، ایجاد و تعریف شده و در طول زمان دوباره تفسیر میشوند» (شریفزاده،936:1389). بینش جامعه شناختی به ما کمک میکند تا به نحو بهتری آثار هنری و فرهنگی را بشناسیم و تفسیر عملی و کاربردی از این آثار به دست آوریم و به بهت
رین وجه از آثار هنری برای حلّ مسائل و بحرانهای انسان امروزی استفاده کنیم. بنابراین جامعه شناسی هنر و ادبیات، شاخهای از علم جامعه شناسی است که ساخت و کارکرد اجتماعی هنر و ادبیات و رابطهی میان جامعه و هنر و قوانین حاکم بر آنها را بررسی میکند(فاضلی،4:1374-2).
میتوان گفت سیاست هم یکی از شالودههای مهم اجتماع است که نظم یک جامعه، بر اساس اندیشهی استوار آن شکل میگیرد و تمامی زندگی اجتماعی افراد، تحت اداره و رهبری خردمندانهی آن پا برجاست. پس در تعریف درست سیاست میتوان گفت که «سیاست، دانش به قدرت رسیدن و نگهداری قدرت و رهبری کل جامعهی سیاسی است که هدف آن سامان بخشیدن زندگی مردم و حفظ امنیت داخلی و خارجی یک سرزمین است» (حمیدی،14:1371)
عقلانیت امری است اجتماعی یعنی حاصل تعامل با دیگران است. پس به دلیل روابط انسانی با دیگران است که انسانها عاقلاند و از قدرت یادگیری بهرهمند هستند. نکتهی مهم این است که این در فضای سیاسی آزاد امکانپذیر است. آزادی سیاسی، آن اندازه ارزشمند است که فراهم بودن آن، شرط دستیابی به آزادی اندیشه و خردگرایی باشد.خردگرایی به معنای آمادگی برای گوش سپردن به انتقادهای دیگران و مباحثهی انتقادی با آنها است (نصرآبادی، 14:1390-3). گاه بر اثر استبداد و جهتگیریهای منفی، پدیدههای مثبت اجتماعی و آزادی افراد از بین میروند. استبداد، خصلتهای نیک را از بین میبرد و مجال شکوفایی فضیلتهایی همچون آزادگی، آزاد اندیشی، استقلال فکری، خیرخواهی، همبستگی و صراحت را از آدمیان میگیرد و آنان را به چندچهرگی، ریاکاری، زبونی و وابستگی فکری ناگزیر میسازد(حمیدی،15:1371).
با به وجود آمدن این سوگیریهای منفی، پای انتقاد به میان میآید. عقلانیّت و نقّادی انتقادی یک شیوهی تفکّر و حتّی یک شیوهی زیست است. نوعی آمادگی برای استماع استدلالهای نقّادانه، جست و جو برای یافتن اشتباهات خود و درس آموختن از آنها محسوب میشود. به عقیدهی پوپر(5)، وظیفهی متفکّران در هر دوره، آن است که با بررسی شناخت نقّادانه دقیق، راه را برای رشد معرفتهای نوتر و جامعتر هموار سازند (نصرآبادی،24:1390-15). با توجه به همهی این مباحث، مکتب فرانکفورت (6)، اهداف جامعه شناسی انتقادی را اینگونه بیان میکند:
1- تجزیه و تحلیل انتقادی جامعه و پی بردن به نیازهای جامعهی انسانی و انگشت نهادن بر نارساییهایی که برای ایجاد دگرگونی باید از میان بروند.
2-ارائهی طریق برای رسیدن به جامعهی مطلوب.
3- نمایاندن گرایشهای حاکم بر جامعه و فراهم آوردن زمینههای علمی برای جلوگیری از آثار گرایشهای مخرّب به تکامل انسانی.
4-کشف امکانات اجتماعی که مورد بهرهبرداری کامل قرار نگرفته و نمیگیرند.
5- رهایی بشر از سلطه.
6- تأکید آنچه میتوانست باشد به جای آنچه هست (لوونتال،25:1381).
2-1-2: اخلاق
یکی از مهمترین دغدغههای بشر چه در گذشته و چه در جهان معاصر، مسألهی اخلاق بوده که تعریفهای آن با توجه به هر دورهای متغیّر است و گاهی بیتوجهی بدان مشکلاتی برای جامعه و ارزشهای انسانی به وجود میآورد. کارل ریموند پوپر، فیلسوف اتریشی، معتقد است که «انسان بدون مسئولیّت اخلاقی، حتّی یک صدم انسان در معنای حقیقی نیست»(نصرآبادی،2:1390).
کسانی که اخلاقیّات اجتماعی را مورد توجه قرار میدهند بیش از دیگران حقوق اجتماعی و مصالح جامعه را رعایت می کنند و افرادی مسئولیّت پذیر، باوجدان و منظم هستند. حسن و قبح اخلاقی از اوّلین مسائل فکری بشر بوده و آرمان اخلاقمند کردن اعضای جامعه، همیشه یکی از دغدغههای اصلی متفکّران اعصار مختلف به شمار میآمده است. به همین دلیل همواره در کتب و اسناد تاریخی، مسائل و موارد اخلاقی به انحای گوناگون منعکس گردیده است. از سوی دیگر، اخلاق به عنوان مجموعهای از ملکات و صفّات یکی از قلمروهای زایای زندگی اجتماعی محسوب شده که همواره بخش عظیمی از فرهنگهای مختلف را در درون خود جای داده است.در راستای تأکید بر فراگیری حوزهی اخلاق، برخی حتی قلمرو اخلاق را از حوزهی بشری فراتر دانسته و ادّعا کردهاند که سایر جانداران نیز به اخلاقیاتی پایبند هستند که یا به موارد غریزی یا به گونهی تجربی و بسیار محدود به آن عمل مینمایند.اخلاقی شدن چه در حوزهی فردی و چه در حوزهی اجتماعی به مثابهی آرمانی متعالی و ارزشمندی است که در طول تاریخ، مورد توجه متولّیان تعلیم و تربیّت قرار گرفته است (همان،3).
اخلاق مجموعهای از سنّتها و ارزشهایی است که مردم یک جامعه آنها را پذیرفتهاند و غالباً زندگی خویش را بر اساس آنها تنظیم میکنند و رفتار و اعمال دیگران را با آنها میسنجند. این ارزشها و سنّتها گاهی دینی است و گاهی غیر دینی، اما در هر دو حال میخواهد که آداب و رفتار مردم اجتماع مربوط به خود را زیر مهمیز خویش بکشد و جامعه را با قوانین و معیارهای خاص خود اداره نماید. پس بدیهی است که گهگاه مذهب با شعر و ادبیات نیز تلاقی و اصطکاک پیدا کند؛ زیرا از یک سو شاعر و هنرمند، عضوی است از جامعهی تحت حکومت و سیطرهی این اخلاق که در نتیجه، پایبندی او به معیارهای آن میتواند پای اخلاق را به زندگی وی و عرصهی هنر و شعر بکشاند و شاعران ناقض اخلاق را آماج انتقاد اخلاقیون سازد. از سوی دیگر هنرمندان و شاعران، بیش از انسانهای دیگر میتوانند در گستردن آرمانهای اخلاقی موثّر باشند. اخلاق نیز مانند مذهب در پی آن بر میآید که از مایه و توان شاعران و هنرمندان بهره برگیرد و آنان را مبلّغان آرمانهای گوناگون خویش کند.
یکی
از مضامین اخلاقی که در اندیشه و رفتار شاعران گذشته و حال بیشتر مورد خردهگیری قرار گرفته، ستایشگری و آلودگی شعر آنان به آفت مدح و چاپلوسی بودهاست که در واقع طرز معیشت شاعران آنان را به خواهش و تکّدی وا داشته است تا آن اندازه که سبب نفرت پیروان اصول اخلاقی شده است. در نمونههای زیر میتوان انتقاداتی که شاعران از این آفات مطرح کرده اند، شاهد بود:

این مطلب رو هم توصیه می کنم بخونین:   دانلود پایان نامه با موضوعحقوق زنان

(انوری،662:1364).

(خاقانی،930:1357).
همچنین موضوع دیگری که درونمایهی انتقادات اخلاقی قرار گرفته، گریز از پایبندی به اخلاق دینی است. هرچند گهگاهی نیز حقایق اخلاق مغشوش میشود و ارزشهای آن به تعبیر عبید زاکانی منسوخ گشته و گروهی پای همت بر سر اخلاق و اوضاع اخلاقی مینهادند و معاش خویش را بر آن برتری میدادند (درگاهی، 229-222). به هر تعبیر میتوان گفت که پیوسته هر گونه رفتار و اندیشهی ناقض ارزشهای اخلاقی ناپذیرفتنی و مورد انتقاد اخلاقیون بود

دسته‌ها: پایان نامه ها

دیدگاهتان را بنویسید